شماره ۲۴۱ – دزدی که با چراغ آمده است:این بار یونسکو

Print Friendly

parcham-meli

نامه پان ایرانیسم
پنجشنبه، ۳۱ فروردین ماه ۱۳۹۶ – ۲۰ آوریل ۲۰۱۷
www.paniranism.info[email protected]

درود بر هم میهنان گرامی

مطالب زیر تقدیم میشوند

خانم عبادی هر کاری، کار یک شاهی صنار نیست
دزدی که با چراغ آمده است:این بار یونسکو
گفتار در بارۀ چند واژۀ مجعول دیگر
نصب سردیس فردوسی در دانشگاه هلسینکی فنلاند + عکس
تنها کارخانه دوچرخه‌سازی ایران تعطیل شد
قطر در حال حفاری بزرگترین میدان نفتی دنیا
نمونه از تبلیغات پان عربیستی در خوزستان

پاینده ایران

 

Workers compensation and insurance

در هرم های مصر نوشته اند اگر برده ای بیمار شد گردنش بزنید
در دیوار چین برده هایی که بیمار می شدند را لای دیوار می گذاشتند
در تخت جمشید نوشته اند کارگران مزد می ستاندند و بیمه داشتند

خانم عبادی هر کاری، کار یک شاهی صنار نیست

نریمان فاضلی

Shirin Ebadi

خانم شیرین عبادی دو هفته پیش از نوروز در سوییس در نشستی که با موضوع « درباره تضییع حقوق اقوام و ملیت‌های مختلف در ایران» برگزار شد در کنار کسانی مانند کریم عبدیان بنی‌سعید، مصطفی هجری، ماشاالله رزمی، شرکت و سخنرانی کردند.

پس از آن نشست با توجه به ماهیت نشست و سابقه و هویت شرکت‌کنندگان مطلبی با نام «خانم عبادی تفنگت را زمین بگذار» نوشتم و این حضور و به ‌طور کل این نشست را خلاف منافع و ضد ملی خواندم.

بانویی که دم از صلح می‌زند وقتی در کنار افرادی با مشی مسلحانه می‌نشیند بی آنکه تمایزی معنی دار بین خود و آنها ایجاد کند، و بی آنکه معترض سخنان بی‌پایه و اساس و ضد ایرانی این افراد شود، در متن و بطن رفتارش حمایتی نهفته است که این حمایت به معنای حمایت از اهالی تفنگ و ضد ایرانی است و باید خانم عبادی بداند که این حمایت و همراهی عین به دست گرفتن تفنگ است اما به‌واسطه و باید این تفنگ را زمین بگذارد.

به نظر می‌رسد خانم عبادی بعد از آنکه مورد بازخواست و انتقاد و اعتراض جدی قرار گرفته در مصاحبه با زیتون در صدد رفع و رجوع و توجیه این قضیه برآمده و کوشیده است با کشیدن آستری منطقی و انسانی بر روی ماجرا دست پیش گرفته و کار خود را از باب مراعات منافع و مصالح و وحدت و یکپارچگی کشور جلوه دهد. در این میان خانم عبادی اعتراضات وطن‌پرستان را از ندانستن علاج درد دانسته اما از آنجایی که ایشان آن چیزی را که می‌خواهد بهبود و اصلاح کند نمی‌شناسد، و در حوزه‌ای پیچیده وارد شده است که به ابعاد و زوایای آن آگاهی ندارد، در این مصاحبه مرتکب اشتباهات فراوانی شده است که اعوجاجات فکری ایشان را نشان می‌دهد و چون ضرورت دارد تا پرده پندار و توهم از جلوی چشم این افراد که خود را طبیب دردهای ایران می‌دانند کنار رود و بدانند که چه مقدار این طبابت و دانش‌شان از موضوع عین تولید بیماری و حاد کردن شرایط مزاج است، ناگزیریم در این وجیزه برخی اشتباهات فاحش مصاحبه را نشان دهیم تا ایشان بدانند نمی‌شود بر این بنیان بشری را زنده نگه داشت .

شیرین عبادی که نمی‌داند هر جا که قرار است در مورد وضع حقوق اقوام ایرانی صحبت کند، کلینیک درمان امراض ایران نیست علت حضور خود در این نشست را دعوت پارلمان سوییس گفته تا وضعیت حقوق اقوام را در ایران بررسی کنند.

اینکه مسئله حقوق اقوام در ایران چه نوع مسئله‌ای است که پارلمان سوییس مشتاق شده است آن را با حضور هجری بررسی کند و اساساً این افراد چه کمکی به این پارلمانِ نگران حقوق اقوام می‌توانند بکنند و اینکه چرا خانم عبادی این پارلمانِ نگران را متوجه نکرده که اگر آخر الدواالکی است از نظر هجری اول الدوا اسلحه است، بحث جدایی است که از آن می‌گذریم اما خانم عبادی که به همراهی با تجزیه طلب‌ها متهم شده است در توجیه کار خود می‌گوید: «در این جلسه صرفاً و صرفاً مسئله بررسی حقوق اقوام بود و همه در همین زمینه صحبت کردند. هیچ‌کس درباره تجزیه ایران یا جدایی‌طلبی حرف نزد. من هم در همین ارتباط یعنی نقض حقوق بشر اقوام با توجه به قانون اساسی و ضوابط بین‌المللی حقوق بشر که دولت ایران آن‌ها را پذیرفته است، صحبت کردم.» و سپس با انتقاد از اعتراض ایران‌دوستان می‌گوید: «اما افرادی که معترض حضور من هستند و من برخی از آن‌ها را می‌شناسم و می‌دانم انسان‌های ایران‌دوستی هستند و حسن نیت دارند، مرتکب اشتباه بزرگی شده‌اند. یعنی به جای آن‌که به حرف‌های من استناد کنند، صرفاً سوابق شرکت‌کنندگان را بررسی کرده‌اند. در حالی ‌که سوابق شرکت‌کنندگان و این‌که آن‌ها در محافل دیگر چه گفته‌اند یا چه کرده‌اند به من یا به هیچ‌یک از دیگر شرکت‌کنندگان ارتباطی ندارد و هرکسی مسئول سخنان خودش است.»

این است فلسفه و دلیل حضور ایشان در این نشست. اما شیرین عبادی باید بداند نمی‌شود در یک‌جا با هر کسی نشست و درباره خسن و خسین که دختران معاویه هستند گپ زد و این گپ زدن را به پای یافتن راه حلی جهت حفظ یک پارچگی ایران نامید تا چنانکه ایشان گفته‌اند مبادا به روز لیبی و یوگسلاوی بیافتیم. اما این بانوی محترم که در پی یافتن راه حلی برای حفظ یکپارچگی ایران است ظاهرا نمی‌داند نشستی که در آن شرکت کرده دقیقاً عنوانش چه بوده است و این عنوان چه معنایی دارد و چه دلالتی! یعنی جایی رفته که اصلاً از موضوع جلسه آن مطلع نبوده و ندانسته آن عنوان با آنچه در ذهن اوست دو امر متفاوت هستند.

ایشان می‌گوید در نشستی جهت بررسی حقوق اقوام ایرانی حاضر شده‌اند در حالی که عنوان این نشست تضییع حقوق اقوام و ملیت‌های ایران بوده و نه آنطور که او تصور کرده یا ادعا می‌کند. هر آدم عاقلی وقتی جایی وارد می‌شود به نام و نشان محل توجه می‌کند تا ببیند درست وارد شده است یا اشتباه می‌رود. شاید هم ایشان این تیتر و عنوان بر سر در نشست را دیده‌اند اما از آنجایی که نمی‌دانند این اصطلاحات هر کدام کلید واژه‌ای هستند که به یک متن بزرگ‌تر ارجاع دارند و دلالتشان را باید با ارجاع به آن متن‌های کلان و ایدئولوژیک فهمید، متوجه تمایز بین آن عنوان که تصور کرده‌اند و عنوان واقعی نشده و گویا کماکان متوجه نیست که اگر متوجه بود نمی‌گفت کسی در آنجا درباره تجزیه‌طلبی حرفی نزد. در آنجا اتفاقاً آنچه گفته شد در مورد تجزیه‌طلبی بود اما چون ایشان از آن و ادبیات و محتوای فکری‌اش اطلاع ندارد و از سوی دیگر الزامات و لوازم وحدت ایران را نمی‌داند و بدتر از همه اینکه ایران را نمی‌شناسد و تخیلی خلاف واقع از ملت ایران دارد متوجه منظورو منطق سخنان این مهمانان نشده است.

در عنوان نشست، ملیت‌های ایران آمده است، چند نفری از آن جمع خود را نماینده ملتی کذایی در ایران می‌دانند و از سوی دیگر دنبال حق تعیین سرنوشت هستند؛ یعنی آقای هجری وقتی خود را نماینده یک ملت کذایی می داند و از حق تعیین سرنوشت سخن می‌راند در واقع از تجزیه سخن می‌گوید منتها فعلاً می‌تواند با عباراتی که منظور سر راست گوینده را برای مدتی پنهان کند، برسر امثال شیرین عبادی کلاه گشاد بگذارد.

همه اینها به خاطر این است که امثال عبادی ملتی را که بخشی از بشر است و قرار است حقوقی داشته باشد و اهالی‌اش خوشبخت باشند و به روز یوگسلاوی و لیبی نیافتد را نمی‌شناسد و تلاشی هم برای شناخت آن ندارد که اگر داشت احوال و احکامش را از بریتانیا و اسکاتلند قیاس نمی‌گرفت. این بانوی محترم می‌گوید اینکه مثلاً هجری و دیگران «درجاهای دیگر چه گفته‌اند» به ایشان مربوط نیست بلکه چون موضوع نشست در مورد حقوق اقوام بوده باید صرفاً به سخنان آن نشست توجه کرد! با این استدلال ایشان حاضر است با ابوبکر بغدادی در یک نشست در مورد حقوق انسان و آزادی بیان شرکت کند بی آنکه متعرض عدم صلاحیت ابوبکر بغدادی شود؟! من بعید می‌دانم مگر اینکه خودشان بگوید می‌تواند در نشستی با حضور ابوبکر بغدادی حاضر شود بی آنکه حرف‌ها و کارهایی که او جاهای دیگر کرده است برایش مهم باشد!

خانم عبادی استدلال درخشان دیگری هم در توجیه ضرورت حضورشان دارند که شنیدنی و خواندنی است. ایشان می گویند: « با توجه به مذاکرات دولت سوییس با دولت ایران، این جلسه با حضور من یا بدون من برگزار می‌شد. مشروعیت این جلسه در حقیقت با جمهوری اسلامی است که شروع به مذاکره با دولت سوییس کرده است.» بانوی حقوق بشری می‌خواهند بگویند که حضور ایشان مشروعیت دهنده به این نشست نبوده بلکه چون جمهوری اسلامی با سوییس در مورد حقوق بشر وارد گفتگو شده پس مشروعیت دهنده به این نشست جمهوری اسلامی بوده است! من فکر می‌کنم به خاطر این استدلال؛ اگر مغلطه هم از حقوق بشر باشد باید یک جایزه نوبل دیگر به ایشان اعطا شود! بله جمهوری اسلامی وارد مذاکره شده اما نه با هجری بلکه با سویس! و آنها می خواهند از اوضاع ایران باخبر باشند، عده‌ای را هم بابت استخبار به نشستی دعوت کرده‌اند که عبادی هم از جمله آنها بوده با حضور و بی‌حضور او هم نشست برگزار می‌شده تا اینجا کسی معترض نیست بلکه همه به نحوه قرار گرفتن در کنار هجری در نشستی با عنوان موهن معترضند! یعنی ایشان هنوز متوجه جهت انتقاد و اعتراض نشده است.

یعنی می‌شود در آنجا رفت، در کنار هجری هم به لحاظ مکانی نشست اما نه عنوان نشست را تأیید کرد و نه سخنان و وجاهت هجری را .می‌توان آنجا بود اما به دم هجری ندمید؛ او را نماینده اقوام نخواند و ندانست.

خانم عبادی که نمی‌داند نباید برای مطلع کردن دولت سوییس از احوال اقوام ایرانی، سخن و کلام و خواست هجری را موجه کرد، هنوز متوجه نشده است که هجری نه “اقوام” است و نه نماینده اقوام. ایشان در مصاحبه که در نوبه خود آیت بی‌ربط‌گویی است می‌گوید: «من معتقد به خشونت با اقوام یا نادیده گرفتن آن‌ها نیستم. پس راه حل سوم که بدان اعتقاد دارم این است که با آن‌ها بنشینیم تا حرف‌هایشان را بشنویم و برای مشکلاتشان راه‌حل پیدا کنیم. با ارائه راه‌حل می‌توانیم ایران را یکپارچه و متحد نگه‌داریم.»

ایشان مشخص نکرده که دقیقاً چه کسانی خواهان خشونت با اقوام هستند و اصلاً اقوام چه کسانی هستند که عده‌ای می‌خواهند با آنها خشونت کنند و خانم عبادی معترض آن است؟ مگر کسی گفته است که ایشان با “اقوام” گفتگو نکند؟ اما مگر هجری “اقوام” است و یا نماینده آنها؟ منظور از گفتگو با اقوام یعنی چه دقیقاً و چطور می‌شود با اقوام سخن گفت؟ اگر منظورش این است که مثلاً باید با کرد و آذری و لر و گیلکی سخن گفت، چه کسی مانع این سخن گفتن بوده و معترض شده است؟ ایشان بروند روستاهای کردستان و هر روز با یک نفر صحبت کنند، نابود شود هر که مخالف باشد اما این موضوع چه ربطی به موجه سازی ادعاهای هجری دارد؟

اگر این ادعای کذب که در مصاحبه گفته است: «اقوام ایرانی هم اقلیت قومی هستند و هم اقلیت مذهبی و از دو جهت حقوقشان تضییع می‌شود.»
موجه سازی ادعاهای بی‌پایه و اساس مشتی چریک و خشک مغز نیست که دستشان تا مرفق به خون ایرانی آغشته شده پس چه هست؟ به چه دلیلی اقوام ایرانی اقلیت هستند؟ اگر اقوام اقلیت هستند پس چه چیزی اکثریت است؟ یعنی اگر مدعی هستید که ایران از تعدادی اقوام تشکیل شده -که فعلاً با خود این عبارت غلط کار نداریم- پس آنچه اکثریت در مقابل آن را تشکیل می‌دهد چه هست؟

به کدام ایرانی ستم شده است به اعتبار قومیتش؟ این ادعاهای کلی و بی‌پایه از شدت تکرار که نمی‌توانند لباس حقیقت بپوشند. هیچ‌ کسی در ایران به اعتبار قومیتش نه مزیت دارد و نه مورد اجحاف بوده اگر تبعیضی هست که هست، تبعیض مذهبی است. تبعیض مذهبی ربطی به قومیت و تبار و ریشه و خاندان ندارد. یک کرد شیعه می‌تواند بشود وزیر نفت و یک کرد سنی خیر! این معادله را هر بچه‌ا می تواند تشخیص دهد و بفهمد که این تبعیض از کجا برخاسته است.

خانم عبادی «به رسمیت نشناختن رسوم محلی و دینی دیگر اقوام» را از مصادیق تبعیض دانسته و می‌گوید: «می‌دانیم که سنی‌ها چه محدودیت‌هایی در ایران دارند. به عنوان مثال در تهران یک مسجد هم اجازه ساخته شدن نگرفته است.» این است استدلال درخشان ایشان! ساخته نشدن یک مسجد در تهران برای سنیان چه ربطی به مباحث قومی دارد؟ کسی که می‌خواهد پارلمان سوییس را از اوضاع اقوام در ایران مطلع کند و از وضعیت آنها بگوید نباید این مقدار تشخیص دهد که ساخته نشدن مسجد برای سنی‌ها در تهران ربطی به مسئله قومی ندارد؟ مگر مذهب امری قومی است؟

میرزا قلمدون که منشی شاه نمی‌شود! با این سطح از استدلال کوری عصا کش کوری دگر شده است. ایشان عدم توسعه متوازن و عقب‌ماندگی مناطق مرزی را پدیده‌ای قومی دانسته است! اندکی عقل سلیم می‌خواهد تا بفهمد که این توسعه نامتوازن ریشه قومی ندارد، چرا که تهران به‌عنوان نماد توسعه‌یافتگی ایران از نظر آنها، شهری قومی نیست بلکه یک دیگ در هم جوشی است که از همه گروه و تیره و تباری در آنجا یافت می‌شود. عقب ماندگی مناطق مرزی ربطی به مسئله قومیت و رنگ و تبار و لهجه آن مناطق ندارد.
اما استدلال ایشان آنجا اوج می گیرد که می‌فرمایند: «اگر به تعداد اعدامی‌ها در سال گذشته یا سال‌های قبل‌تر نگاه کنید، می‌بینید بیشتر از ۹۰ درصد اعدامی‌ها از اقوام هستند و فارس‌ها کم‌تر اعدام می‌شوند.»

خداوند عاقبت ما را با این جماعت به خیر کند، فرموده است اعدامی‌ها بیشتر از “اقوام” هستند نه از “فارس”ها! این اقوام چه هستند که فارس‌ها آن نیستند و بلکه مقابل آن هستند؟ اگر همه اقوام هستند پس چرا این فارس‌های بیچاره اقوام نیستند؟-البته قوم فارس نداریم اما با توجه به سیاق استدلال این بانو باید دید که ین فارس چه نوع پدیده مخوف و اعجاب انگیزی است_ آیا این فارس‌ها هستند که دارند احکام اعدام را برای اقوام صادر می‌کنند؟ مثلاً فارس‌ها که اقوام نیستند بلکه چیزی هستند که هنوز ما از آن اطلاع نداریم قدرت و دولت را در اشغال دارند و با کمک دستگاه حکومت، احکام مرگ و قبل از آن عقب ماندگی برای اقوام می‌نویسند؟ احتمالاً گاهی هم شیطنت می‌کنند و مقداری مواد در جیب کسی از اقوام می‌گذارند و آنها را می‌فرستند بالای دار! لابد این کار را مانند کاری که آنگلوساکسون‌ها که با سرخ‌پوست‌ها کردند می‌کنند تا زمین این اقوام را بالا بکشند و سرزمین‌هایشان را تصرف کنند. حالا امثال هجری از قوم موهوم فارس سخن می‌گویند و آن موجود وهمی را علت‌العلل هر بدبختی و ستم واقعی یا تصوری جلوه می‌دهند قصد و نیتی دارند و می فهمند چه م یگویند بیچاره خانم عبادی نمی داند دقیقا این شعبده بازی ها از چه دلیل است و از شدت جهل همان حرفهای بی پایه را تکرار می کند. خانم عبادی با این آدرس های غلط که شنیده و نمی داند چنین چیزی در هیچ ناحیه ای واقع نیست، درجه قومیت را از عده ای ایرانی سلب کرده و آنها را چیزی در مقابل اقوام قرار داده که غرق در مواهبند اما اقوام بیچاره غرق در نکبت و تبعیض!‌ من با خواندن این مصاحبه با خودم فکر کردم آیا این خانم اصلاً ایران بوده است؟

البته می‌دانم که بوده است اما پس چرا می‌تواند این مقدار بی ربط به واقعیات ایران سخن بگوید؟ کسی از اطرافیانش نیست که بگوید نمی‌شود این همه بی ربط سخن گفت؟
این بی‌ربط ‌گویی‌ها فقط در این حد باقی نمانده و به حوزه حقوق و قانون اساسی هم تسری یافته است. خانم عبادی گفته‌اند: «وقتی به مسئله نقض حقوق بشر اقوام در ایران می‌رسیم مواردی هستند که نسبت به همه آن‌ها یکسان است. مسئله مهم زبان و فرهنگ است که طبق قانون اساسی باید آموزش داده شود ولی اقوام ایرانی از آن محروم هستند. این مسئله در ماده ۱۵ قانون اساسی ایران هم پیش‌بینی شده است که آن‌ها می‌توانند زبان خود را تدریس کنند. با وجودی که بیش از ۳۷ سال از تصویب قانون اساسی گذشته اما هنوز اجرایی نشده است.»

ایشان در ادامه گفته‌اند: «اجرای این ماده بدین معناست که در بلوچستان زبان بلوچی، در کردستان زبان کردی یا در سایر مناطق دیگر، زبان قومی از شروع دبستان در کنار زبان فارسی، تدریس شود به حدی که وقتی یک دانش‌آموز بلوچی یا یک دانش‌آموز کرد از دبیرستان فارغ‌التحصیل می‌شود، همان‌قدر که ادبیات فارسی را یاد گرفته است، ادبیات قوم خود را هم بلد باشد. الان بسیاری از ترک‌زبانان هستند که ترکی حرف می‌زنند ولی بلد نیستند بنویسند.»

این است سطح دانش یک حقوقدان که جایزه صلح نوبل را برده است. می‌فرمایند زبان و فرهنگ طبق قانون اساسی باید آموزش داده شود ولی اقوام از آن محرومند! یعنی اقوام که لابد از دیدگاه ایشان چیزی متفاوت از شهروندان ایران هستند، از آموزش زبان و فرهنگ محرومند. جدا از توهین آشکاری که در این عبارت به شهروندان کشورمان به عمل آمده این سخن صحیح نیست. چه کسی در ایران از آموزش فرهنگ ولو فرهنگ منطقه‌ای خود محروم است؟ مثلاً در کدام نقطه اجازه نمی‌دهند فرهنگ آن منطقه آموزش داده شود؟ مثلاً پدر و مادری که می‌خواهد آموزش دهد را داغ و درفش می‌گذارند و چه و چه؟ اگر منظور آموزش در مدرسه است که در مدارس فرهنگ بومی و منطقه‌ای به بچه‌ها آموزش داده شود، فارغ از خوب و بد بودن آن، چنین چیزی در قانون اساسی نیامده و نمی‌توان آن را به ناف اصل ۱۵قانون اساسی بست. ضمن اینکه فرهنگ بومی و منطقه‌ای در خانواده و محیط زندگی به فرزند منتقل می‌شود و نیازی به آموزش آن در مدرسه نیست کما اینکه این فرهنگ سده‌ها قبل از اینکه آموزش و مدرسه اجباری به وجود بیاید وجود داشته و منتقل شده است. اما اگر منظور از فرهنگ، ادبیات و آثار منظوم و منثور است که باید گفت آموزش آنها برای هیچ منطقه‌ای ممنوع نیست. در کجای کشور گفته شده است که آموزش فولکلور و یا ادبیات و زبان یک منطقه خاص ممنوع بوده و جرم است؟
آنچه ایشان از ماده ۱۵ قانون اساسی که لابد منظورشان اصل پانزده است و احتمالاً مصاحبه‌کننده محترم در پیاده کردن متن دچار خطا شده می‌گوید ربطی به اصل ۱۵ ندارد. اصل ۱۵ می‌گوید:
«زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان باشد. ولی استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس در کنار زبان فارسی آزاد است.»

فارغ از اینکه منظور از قوم در این متن چه بوده کجای متن قانون اساسی گفته است زبان اقوام باید در مدارس تدریس شود؟ در اصل ۱۵ سخن از آزاد بودن تدریس ادبیات محلی و قومی است؛ زبان با ادبیات فرق دارد و این آزاد بودن حکم آمره نیست بلکه اخبار از آزاد بودن می‌کند. این ادبیات محلی را هم نمی‌شود همسنگ ادبیات زبان ملی در نظر آورد.
اما اینکه ایشان گفته است به علت عدم آموزش برخی از آذربایجانی‌ها ترکی حرف می‌زنند اما نمی‌توانند بنویسند، ناشی از جهل ایشان به گفتار و نوشتار است. مگر برای گفتار مردم آذربایجان، کتابت و خطی به غیر از کتابت و خط زبان ملی وجود دارد؟ چرا نباید بتواند آنچه می‌گویند را بنویسد؟ مگر اینکه ایشان متوجه نشده است که خط این گفتار، لاتین نیست آنچه را که نمی‌توانند اهالی آذربایجان بنویسند نه گفتار خودشان بلکه گفتار اهالی آناتولی و نیز نوشتن به لاتین است والا هر آذربایجانی همان‌طور که می‌تواند بنویسد نان می‌تواند بنویسد چورَک!او این مباحث را نمی داندهمان‌طور که ایشان نمی‌داند آقای هجری نه به خاطر کاستی‌ها و یا احیاناً ستمی که بر قوم او شده، اسلحه برنداشته بلکه او تعلق خاطر به یک مشی سیاسی-نظامی دارد و برای آن خط مشی اصالت قائل بوده است و اگر اکنون فضای جهانی اجازه رژه رفتن با اسلحه را نمی‌دهد، همانطور که مجاهدین مجبور می‌شوند گیتار به‌دست بگیرند، اقای هجری هم فعلاً به خاطر نبود آب ترجیح می‌دهند آفتاب بگیرند؛ همان‌گونه هم نمی‌داند که مسئله قومی چه سابقه‌ای دارد و متعلق به چه ادبیات و نگاه و مناسبات سیاسی و جهانی است.
با همه این ندانی ها عزم جزمی دارند برای اینکه نگذارند ایران یوگوسلاوی شود؟!

بر گرفته از دماوند نیوز
***

دزدی که با چراغ آمده است:این بار یونسکو

سالار سیف‌الدینی

salar-seifaldini

شرق: هفته گذشته شاهد برخی اعتراض‌ها از سوی مقامات رسمی جمهوری آذربایجان پیرامون بازسازی مسجد ایرانی شهر شوشی در جمهوری قراباغ (به نام مسجد گوهرآقا) بودیم. برخی مقامات رسمی باکو اظهاراتی خارج از عرف و نزاکت دیپلماتیک را بیان کرده‌اند که شایسته کشورهای معتبر در سطح جهانی نیست. پیش از این، تبلیغات گسترده و هدایت‌شده دولتی در رسانه‌های باکو علیه ایران با این محور که گویا نیروهای ارمنی مسجد اعظم شوشا را به طویله تبدیل کرده‌اند و ایران نیز در این زمینه سکوت اختیار کرده است، در جریان بود. حدود یک ماه قبل گزارش‌هایی منتشر شد که نشان می‌داد مسجد شوشا برخلاف ادعای «جریان اصلی رسانه‌ای» باکو، نه‌تنها در حال تخریب نیست، بلکه با همکاری ارامنه و حمایت ایران در حال بازسازی است. این گزارش جوسازی چندین ساله رسانه‌های دولتی و نیمه‌دولتی این کشور علیه کشورمان را نقش‌برآب کرد و بار دیگر نشان داد که مقامات این جمهوری تازه‌استقلال‌یافته تا چه اندازه از بی‌خبری مردم خود سوءاستفاده می‌کنند.

در اوایل آوریل سال جاری نیز الهام علی‌اف در سخنرانی برای قوای نظامی این کشور، ایروان را بخشی از «خاک جمهوری آذربایجان» قلمداد کرده بود و احتمالا پیرو همین نظریه، وزارت خارجه این کشور نیز مسجد کبود ایروان را جزئی از میراث فرهنگی خود قلمداد کرده است!

مقامات این جمهوری تازه‌استقلال‌یافته اخیرا این پرسش را مطرح کرده‌اند که چرا شرکت‌های «بخش خصوصی ایران» در مرمت و تعمیر مسجد ایرانی شوشی (گوهرآقا) و اداره مسجد کبود ایروان حضور دارند؟! پاسخ این سؤال بسیار ساده است. این مساجد به لحاظ هنر و معماری متعلق به ایران هستند.

تاریخ احداث مسجد کبود ایروان و مسجد گوهرآقای شوشا قدیمی‌تر از تاریخ تأسیس دولتی به نام «جمهوری آذربایجان» در شمال رود ارس است. معماری این مساجد به سبک معماری ایرانی و تمام کتیبه‌ها و سنگ قبرهای آن (به جز ادعیه اسلامی) به زبان فارسی‌اند. بنابراین بدیهی است سازمان میراث فرهنگی ایران در حفظ و مرمت آنها تلاش کند. از سوی دیگر چرا باید مرمت یک مسجد در شوشی دولت باکو را آزرده کند؟ درحالی‌که دست این دولت از این ناحیه پرمناقشه کوتاه است و البته مساجد خود باکو و گنجه نیز وضعیت بهتری نداشته و در حال تخریب‌اند. پس چرا ایران دست به تعمیر این اثر تاریخی نزند؟ آیا در ازای این تعمیرات آسیبی به منافع جمهوری آذربایجان وارد می‌شود؟ در حالی که ترکیه (برادر بزرگ‌تر) در قره‌باغ به تجارت گردشگری مشغول است، ایران در حال تعمیر خرابی‌های موجود است و بااین‌حال باید متحمل نامهربانی و بی‌نزاکتی نیز باشد؟ تنها دلیل قانع‌کننده از نظر ما این است که مرمت این مسجد ادعاهای کذب هدایت‌شده را درخصوص شأنیت این مکان مقدس زیر سؤال برده است. همچنین حاجی حکمت‌اف مشارکت ایران در بازسازی مساجد را خلاف «حسن هم‌جواری» دانسته است. احتمالا دولت باکو، آخرین دولت در جهان است که می‌تواند از حسن هم‌جواری سخن بگوید. کشور کوچکی که نسبت به همسایگان خود ادعای ارضی دارد و درعین‌حال برای تأمین حاکمیت ملی‌اش به همین کشورها محتاج است و رئیس‌جمهورش نسبت به پایتخت کشوری دیگر ادعا دارد، نمی‌تواند از حسن هم‌جواری سخن بگوید. تناقض اصلی این است در یک ماه گذشته برخی از مقامات ترکیه مانند مشاور ارشد اردوغان و رئیس سابق ستاد مشترک ارتش، نسبت به الحاق جمهوری آذربایجان به خاک ترکیه، علنا اظهار علاقه کرده‌اند. ولی این اظهارات با واکنش منفی‌ای از سوی مقامات رسمی مواجه نشده و برخلاف حسن هم‌جواری نیز تعبیر نشده‌اند.

تمام این مسائل یک هشدار جدی را درخصوص برنامه جدید باکو برای تحریف و مصادره میراث فرهنگی کشورهای منطقه زنده کرده است. تا چند هفته دیگر، انتخابات دبیرکل جدید یونسکو در راه است. نام «محمد پولاد بولول اوغلو»، سفیر سابق باکو در روسیه، به‌عنوان یکی از نامزدها مطرح است. حکومت باکو تا پیش از این، تلاش‌های بی‌شماری برای ثبت آثار بقیه کشورها از جمله ایران، به نام خود در سابقه خود دارد. شعرای ایرانی، ورزش‌های ایرانی و ده‌ها یادمان فرهنگی دیگر از ایران و سایر کشورها به‌عنوان پرونده‌ای جهت ثبت به یونسکو برده شده‌اند. برخی از آنها در غفلت سازمان فرهنگ و ارتباطات به نام کشور دیگر به ثبت رسیده‌اند و برخی دیگر از سوی یونسکو رد شده‌اند. اما اگر قرار باشد که هدایت یونسکو به بولوت‌اغلو (که خود قبلا در قامت «وزیر فرهنگ» ید طولایی در سرقت و غارت میراث فرهنگی کشورهای منطقه داشته است) واگذار شود، معنایش برای ما مثال دزدی را تداعی می‌کند که با چراغ آمده و طبیعی است در چهار سال آینده جهان و ایران، با یک چالش جدی در عرصه سرقت‌های فرهنگی مواجه خواهند شد. لازم است «سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی» و شورای عالی انقلاب فرهنگی و سازمان میراث فرهنگی در این زمینه نگران باشند و تدابیر لازم را در پیش بگیرند زیرا سران جمهوری آذربایجان همت مضاعفی برای ارتقای خود از یک تهدید ژئوپلیتیک بالقوه به تهدید ژئوکالچر بالفعل مصروف می‌دارند و طبیعی است این مسئله فضای بی‌اعتمادی را تشدید خواهد کرد.

بر گرفته از تارنمای آذری ها

***

گفتار در بارۀ چند واژۀ مجعول دیگر

محمد جلالی چیمه (م. سحر)

***

نصب سردیس فردوسی در دانشگاه هلسینکی فنلاند + عکس

به گزارش روابط عمومی بنیاد فردوسی، در آستانه دوازدهمین بزرگداشت حکیم فردوسی و همزمان با جشن یکصدمین سالگرد استقلال فنلاند، سردیس فردوسی ساخته استاد افشین اسفندیاری در آیینی با همکاری سفارت ایران در فنلاند، بنیاد فردوسی و موسسه فردوسی توسی در بخش آسیا و آفریقای دانشگاه هلسینکی فنلاند نصب شد.

آیین رونمایی از سردیس فردوسی سراینده میهنی ایرانیان، گردهمایی شایسته ای شد از چهره های نامدار فرهنگی و سیاسی اسکاندیناوی تا یکی از شکوهمندترین جشنهای یکصدمین سالگرد استقلال فنلاند رقم بخورد.

سال ۲۰۱۷ میلادی برابر با صد سالگی برپایی جمهوری در کشور فنلاند است و کشورهای گوناگون کوشیده اند تا در پاسداشت این رویداد تاریخی با مردم فنلاند همراهی ستودنی داشته باشند.

به ابتکار نمایندگی ایران هم، سردیس فردوسی بزرگ، آخرین ساخته استاد افشین اسفندیاری (عضو امنای بنیاد فردوسی) به عنوان نماد پیوند دو کشور از سوی ایران به مردم فنلاند پیشکش شد.

در آغاز آیین رونمایی تندیس فردوسی در فنلاند، ضرب و زنگ حماسی مرشد محسن شریفی، چنان فرهنگ دوستان را به وجد آورد تا ستایش ارزنده دکتر کامبیز جلالی (سفیر ایران در هلسینکی) از حکیم فردوسی، فرزند برومند ایران بیشتر به دلها بنشیند.

سپس میثم موحدفرد (مدیرعامل موسسه فرهنگی هنری فردوسی توسی) از جایگاه زبان پارسی در پیشینه زبان و ادب جهان یاد کرد و افزود: اگر فردوسی تنها نگاهبانی از زبان پارسی را به عنوان زبان کهن و کلاسیک جهان به انجام رسانده باشد، سزاوار جاودانه شدن همیشگی است.

سخنران ویژه این آیین، پروفسور همین آنتیلا (مترجم فنلاندی شاهنامه و استاد دانشگاه) درباره اثرگذاری اندیشه ژرف حکیم توس و شاهنامه، اثر سراسر اندرز وی در ادب جهان سخن گفت.

چاپ شاهنامه فردوسی، برگردان استاد همین آنتیلا به زبان فنلاندی، مهمترین انگیزه پیشکش سردیس فردوسی از سوی ایران به مردم فنلاند بود.

سخنرانی میزبان، پروفسور یوکو کولا (رییس دانشگاه هلسینکی) که با همراهی روسای دانشکده های گوناگون این دانشگاه و مدیران بلندپایه وزارت امور خارجه فنلاند انجام گرفت، دیباچه ای برای پرده برداری از نیم تنه فردوسی ساخته هنرمند برجسته ایرانی، استاد افشین اسفندیاری شد.

سردیس فردوسی به سفارش و پشتیبانی نمایندگی کشورمان در هلسینکی، چهارمین سردیس حکیم توس است که در هفت سال گذشته، پس از ثبت جهانی هزاره شاهنامه در یونسکو از سال ۲۰۱۰ تا کنون به تکاپوی بنیاد فردوسی ساخته شده و این تندیس با همکاری موسسه فردوسی توسی به کشور فنلاند پیشکش شد. سه تندیس فردوسی در سالهای پیشین هم ساخته استاد افشین اسفندیاری بوده که از سوی بنیاد فردوسی در موزه های کشورهای تاجیکستان، بوسنی و چین نصب شده است.

در کنار این آیین، نمایشگاه عکسی از میراث گنجینه ای شاهنامه آثار عکاسی شده استاد سعید محمودی ازناوه با پشتیبانی کانون جهانگردی و اتومبیلرانی ایران برپا شد و همچنین نمایشگاه هنرهای سنتی و صنایع دستی کشورمان به نمایش گذاشته شد که با استقبال میهمانان و ایران دوستان روبرو شده است.

در پایان با پیشکش لوح سپاس و تندیس فردوسی ساخته گروه فرهنگی هنری یادمان از مدیران ارشد دانشگاه هلسینکی و ایران شناسان فنلاندی تقدیر ویژه به عمل آمد.

بر گرفته از تارنمای ایران بوم

***

تنها کارخانه دوچرخه‌سازی ایران تعطیل شد

شرکت دوچرخه سازی آساک دوچرخ قوچان با سابقه ۳۵ ساله در تولید دوچرخه تعطیل شد.

BIcycle

به گزارش تارنمای پان ایرانیست دات اینفو شرکت ایرانی آساک که تنها تولیدکننده دوچرخه در ایران بود به دلیل هزینه های بالای تولید #دوچرخه و عدم حمایت از تولید داخلی و واردات بی رویه دوچرخه از چین به کار خود پایان داد. چند کارخانه داخلی اقدام به واردات و مونتاژ دوچرخه می‌کنند اما تنها شرکت آساک در مجتمع صنعتی قوچان در کارتولید محصولات داخلی بود.
در همین رابطه رییس اتحادیه فروشندگان دوچرخه و موتورسیکلت از ورود سالانه دو میلیون دستگاه دوچرخه از چین خبرداد! محمد خادم منصوری در گفتگو با خبرگزاری تسنیم گفت واردات گسترده دوچرخه از چین باعث شد تا تولید محصول برای این کارخانه توجیه اقتصادی نداشته باشد، این واحد تولیدی تنها کارخانه تولیدکننده #دوچرخه_سازی کشور محسوب می‌شد که با تعطیلی آن باید تدبیر جدی برای صنعت دوچرخه سازی کشور گرفته شود.

خادم منصوری با اشاره به اینکه این واحد تولیدی متأسفانه هم اکنون تعطیل شده است، گفت: سالیانه دو میلیون دستگاه دوچرخه وارد کشور می‌شود این درحالی است که نیاز داخلی ما یک میلیون و ۵۰۰ هزار دستگاه است. در این شرایط به طور حتم تولیدکننده داخلی نمی‌تواند سهمی از بازار دوچرخه کشور را داشته باشد.

در حالی که سال گذشته و امسال با عنوان حمایت از تولید داخلی و اقتصاد مقاومتی نامگذاری شد ولی بازار ایران تسلیم پوشاک ترکیه، محصولات قاچاق می شود و شرکت های بزرگ و دیرپای ایرانی همچون ارج به تعطیلی کشیده شدند تا محصولات کره ای بازار ایران را به طور کامل قبضه کند. دومینوی تعطیلی کارگاه ها و شرکت های ایرانی همچنان ادامه دارد، این آخرین رمق های اقتصاد ویران ایران است که به خالی شدن سفره های کارگران و فقیر تر شدن این قشر رحمت کش و آسیب های اجتماعی مرتبط با بیکاری می انجامد.

***
قطر در حال حفاری بزرگترین میدان نفتی دنیا

Qatar OIl

به گزارش تارنمای “پان ایرانیست دات اینو” به نقل از بلومبرگ، قطر پترولیوم قصد توسعه در میدان های شمالی خود را دارد که این امر به منع ۱۲ ساله این شرکت در زمینه پروژه های جدید پایان داده و فرصت ارزیابی برای مخازن بزرگ مشترک با ایران را به این شرکت می دهد.

سعد شریدا الکعبی ، مدیر ارشد اجرایی قطر پترولیوم گفته است:
” قسمت جنوبی این میدان ظرفیت استخراج ۲ میلیون متر مکعب معادل ۴۰۰٫۰۰۰ بشکه در روز را داراست.”

تصمیمات قطر پترولیوم نشان دهنده این است که آنها قصد دارند سهم خود را از مارکت LNG افزایش دهند، این امر یک هشدار جدی برای سایر تولیدکنندگانی است که ظرفیت افزایش تولید را دارند زیرا قطر حجم جدیدی از این محصول را با قیمت کمتری به بازار عرضه می کند.

الکعبی ابراز داشت:
“ما برای دیرزمانی قدرت برتر در زمینه LNG باقی خواهیم ماند و این برنامه جای ما را بیشتر تثبیت خواهد کرد “.

میدان گازی #پارس_جنوبی که در قطر با عنوان گنبد شمالی نامیده می شود بزرگترین میدان گازی جهان است. قطر پترولیوم سریع تر از سایر رقبا دست به استخراج از آن زده است که این عمل آنها را تبدیل به بزرگترین صادر کننده گاز مایع در جهان و چهارمین کمپانی بزرگ دنیا در زمینه نفت و گاز کرده است. میزان سرمایه گذاری ایران به طور میانگین ۵۰ میلیارد دلار اعلام شد که تقریبا یک دهم سرمایه گذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری قطر پس از پایان جنگ ایران و عراق می باشد. به همین دلیل ایران در این زمینه برداشت از این حوزه نفتی قطر بسیار عقب است.

پالایشگاه‌های گاز پارس جنوبی مجموعه‌ای از ۱۴ پالایشگاه که در اطراف شهرهای #عسلویه، کَنگان و تنبک واقع شده‌اند. هرچند ایران نیز در صدد استخراج سهم خود برای مصارف داخلی و همینطور تزریق گاز به میادین نفتی برای استراج نفت خام است ولی به دلیل تحریم هاو خروج شرکت‌های متخصص خارجی و سومدیریت عملا دستاورد بسیار کمی در این زمینه داشته است.

در سالهای اخیر مسوولان نفت و گاز کشور از جمله مدیرعامل شرکت نفت وگاز پارس در مصاحبه های خود از مشکلات مالی در تجهیز و بهره برداری از فازهای مختلف در پارس جنوبی خبر داده اند.

***

نمونه از تبلیغات پان عربیستی در خوزستان

نمونه از تبلیغات پان عربیستی از انجمن فرهنگی هلال (جمعیه هلال الثقافیه)
خلق عرب در خوزستان تقویم با تصویر قصر خزعل و نام جعلی شط ا.ل.ع.ر.ب و م.ح.م.ر.ه همراه با شماره تلفن چاپ می کند!
کانال خبرى پان ایرانیست

Pan Arab in Khuzistan

***

سازمان برونمرزی حزب پان ایرانیست
همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت
هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات با حاکمیت ملت به ما بپیوندید
www.paniranism.info[email protected]

درخواست هموندی
www.paniranist.org/a.htm

کنون ای هم وطن ای جان جانان / بیا با ما بگو پاینده ایران

تارنمای نامه پان ایرانیسم
فیسبوک نامه پان ایرانیسم
تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست
فیسبوک سازمان جوانان حزب پان ایرانیست
تارنمای حزب پان ایرانیست
تارنمای سازمان برونمرزی حزب پان ایرانیست
فیسبوک حزب پان ایرانیست
کانال یوتیوب حزب پان ایرانیست
کانال ساند کلاود حزب پان ایرانیست:
https://soundcloud.com/paniranist-party
You can leave a response, or trackback from your own site.

Leave a Reply

*

Copyright©2011. All Images and Objects are the property of their Respective Owners | paniranism.info developed by Iranian Nationalist Group provided by Live Hoster