شماره ١١٣ – روز کوروش بزرگ بر همه ایرانیان و جهانیان فرخنده باد


درفش ملی ایران

نامه پان ایرانیسم

شماره ١١٣ – سه شنبه ٧ آبان ١٣٩٢ – ٢٠ اکتبر ٢٠١٣
www.paniranism.info – [email protected]

درود بر هم میهنان گرامی

پیام تسلیت سازمان جوانان پان ایرانیست به ملت ایران ،مردم بلوچستان و خانواده ی شهدای حادثه ی سراوان
شلیک به هر مرزبان ایرانی در هر لباسی، شلیک به تمامیت ارضی و امنیت ملت است.روان جانباختگان وطن شاد باد
مدیر کل اطلاعات استان خوزستان: ۳۵ گروه تجزیه طلب با هدایت کشورهای دیگر فعالیت می کنند
روز کوروش بزرگ بر همه ایرانیان و جهانیان فرخنده باد
پاسخ دکتر کاوه فرخ به هفته نامه اشپیگل درباره کوروش بزرگ
گفتگوی یک دانشجو و یک پان ایرانیست در اهواز
دیدار جمعی از اعضای حزب پان ایرانیست با چامه سرای ملی مصطفی بادکوبه ای
نوشته ای کوتاه از هیلا صدیقی در باره مصطفی بادکوبه ای

پاینده ایران

 

پیام تسلیت سازمان جوانان پان ایرانیست به ملت ایران ،مردم بلوچستان و خانواده ی شهدای حادثه ی سراوان

به نام خداوند جان و خرد

پاینده ایران

مطلع شدیم بامداد امروز  گروهی تروریست با حمله به هنگ مرزی سیستان و بلوچستان ۱۴ تن از مرزبانان دلیر ایران را  به شهادت رسانده، هفت تن را مجروح و هشت تن دیگر را به گروگان گرفته اند.

سازمان جوانان حزب پان ایرانیست این حرکت کور، ضد بشری و ضدملی را محکوم کرده و آنرا گامی در جهت آشوب و امنیت زدایی می داند.این قبیل از کارها با دستهای پنهان منطقه ای و فرامنطقه ای  به منظور ایجاد ناامنی و نفرت پراکنی هدایت می شود.

امیدواریم با کنترل حرکتهای ضد ملی و رفع نگاهای تنگ نظرانه و موانع ، راه برای آبادی و شکوفایی بلوچستان عزیزمان که سالهاست غبار فقر و عدم توسعه بر روی زیبایش نشسته فراهم شود و شاهین شکوه و رشد بر فراز بلوچستانمان به پرواز درآیدوبلوچستان در سایه نگاه و عزم ملی بتواند به جایگاه شایسته ی خود رسیده و با فر و شکوه شود.

حزب پان ایرانیست ضمن تسلیت به ملت ایران، مردم بلوچستان و خانواده ی شهدا خواستار پیگیری جدی وضعیت مرزبانان دربند توسط مسولین و انجام اقدامات لازم و ضروری برای آزادی هر چه سریع تر این عزیزان از چنگال تروریست ها می باشد.

سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

۴ آبان ۱۳۹۲ خورشیدی

***

شلیک به هر مرزبان ایرانی در هر لباسی، شلیک به تمامیت ارضی و امنیت ملت است.روان جانباختگان وطن شاد باد

مصطفی لطفی کیان
Photo: ‎شلیک به هر مرزبان ایرانی در هر لباسی، شلیک به تمامیت ارضی و امنیت ملت است.</p><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
<p>روان جانباختگان وطن شاد باد‎

***

مدیر کل اطلاعات استان خوزستان: ۳۵ گروه تجزیه طلب با هدایت کشورهای دیگر فعالیت می کنند

برگرفته از تارنمای سازمان جوانان پان ایرانیست

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، امامی، مدیر کل اطلاعات استان خوزستان شب گذشته در طی یک سخنرانی گفت: استان خوزستان به سبب داشتن مؤلفه‌های قدرت و دیگر ویژگی‌ها برای کشور یک فرصت اسثتنایی به شمار می‌آید.

وی همچنین اظهار داشت: پس از انقلاب در برهه‌‌ای از زمان افراد با هدف سیاسی،‌ فرهنگی و اجتماعی به مطالبات مردم دامن زدند که بعدها این حرکات رنگ افراطی به خود گرفت و بر اثر این افراط، جریان شاخص عرب و حزب مشارکت به وجود آمد که بعدها شاهد بمب‌گذاری در سطح استان از سوی این جریان‌ها بودیم.

وی افزود: باید مراقب باشیم به سبب کارهایمان به دست افراد بهانه ندهیم چرا که برخی از این افراد از خارج کشور کنترل و ساماندهی می‌شوند، ما تاکنون در استان خوزستان رد اطلاعات هفده سرویس اطلاعاتی کشورهای مختلف دنیا را زده‌ایم، حتی چند هفته پیش یک جاسوس را دستگیر کردیم.

مدیر کل اطلاعات استان خوزستان با بیان این‌‌که جریان‌های تجزیه طلب استان خوزستان حدود ۳۵ گروهک هستند، اظهار داشت: این گروهک‌ها از سوی کشورهای آمریکا، اروپا و منطقه‌ ساماندهی شد و به آن‌ها آموزش داده می‌شود که حدود ششصد نفر نیز سرکرده دارند. وی یادآور شد: حجم فعالیت گروه‌ها، گروهک‌ها و سرویس‌های اطلاعاتی دشمن در استان خوزستان فوق‌العاده زیاد است.

امامی با اشاره به ترویج وهابیت در استان خوزستان خاطرنشان کرد: یکی از اهداف تجزیه طلبان این است که مذهب حقه شیعه مردم استان را تغییر دهند چرا که آن‌ها حاضر نیستند در کنار کشور و حکومتشان یک حکومت شیعی وجود داشته باشد.

Khuzistan Map

 

وی افزود: متأسفانه جریان‌های وهابی و تکفیری از ابزار و تجهیزات ماهواره‌ای برای تبلیغ کارهای خود بهره می‌برند، این در حالی است که حدود هشتاد درصد مردم استان خوزستان دارای تجهیزات ماهواره‌ای هستند و سالانه حدود دویست هزار تماس با شبکه‌های ماهواره‌ای گرفته می‌شود،‌ البته این تماس‌ها برای تشکر از آن‌ها نیست ولی باید توجه کرد که شبکه‌های ماهواره‌ای وهابیت این مقدار بیننده دارند و طلاب باید در این عرصه حضور جهادگونه داشته باشند.

مدیر کل اطلاعات استان خوزستان همزیستی مسالمت آمیز، اشتراکات مذهبی و اقوامی را از امتیازات استان خوزستان دانست و گفت: ما در استان خوزستان شاهد جنگ‌های قومی نبودیم و اقوام با تدبیر و درک صحیح در تمام مقاطع تاریخی در کنار یک‌دیگر زندگی کردند.

امامی امنیتی بودن چهره خوزستان را از مشکلات این استان خواند و تأکید کرد: برخی از گروه‌ها چهره خوزستان را امنیتی نشان دادند و این خود سبب شده تا افراد از سرمایه‌گذاری در این استان پرهیز کنند این در حالی است که چهره خوزستان واقعا امنیتی نیست.

***

روز کوروش بزرگ بر همه ایرانیان و جهانیان فرخنده باد 

***

 پاسخ دکتر کاوه فرخ به هفته نامه اشپیگل درباره کوروش بزرگ

برگرفته از تارنمای سازمان جوانان پان ایرانیست

توضیح: مطلبی که در ادامه می خوانید، به دلیل اظهارات ضیا صدر الاشراف در برنامه ی به مناسبت زادروز کوروش بزرگ در کانال voa بازنشر شده است.

پس از انتشار دیدگاه هایی بی پایه درباره کورش بزرگ در هفته نامه آلمانی اشپیگل ، « پرفسور کاوه فرخ »* تاریخ دان و باستان شناس برجسته معاصر و مدیر بخش باستان شناسی بنیاد میراث پاسارگاد در نامه ای که برای هیات تحریریه این نشریه فرستاده است ، به بررسی و نقد ادعاهای بی اساس « ماتیاس شولتز » در نوشتاری با عنوان « فریب تبلیغات باستانی را خوردن – سازمان ملل فرمانروای خودکامه ایران را تحسین می کند » ، پرداخته است.

بنا بر اهمیت این نامه و برای آگاهی بیشتر هم میهنان ، متن پاسخ مستند پرفسور کاوه فرخ که به کوشش کمیته بین المللی نجات پاسارگاد ترجمه و منتشر شده است ، به طور کامل و به همراه همه لینک ها و تصویر ها در پی خواهد آمد :

Dr Kaveh Farrokh

با احترام به هیات تحریریه نشریه اشپیگل
اخیرا عده ای از همکاران و نیز شاگردان من مقاله زیر را به من اطلاع داده اند:
« فریب تبلیغات باستانی را خوردن ـ سازمان ملل فرمانروای خودکامه ایران را تحسین می کند» ، به قلم ماتیاس شولتز
http://www.spiegel.de/spiegel/0,1518,564395,00.html (German)
http://www.spiegel.de/international/world/0,1518,566027,00.html (English)
اگر گزارش فوق به وسیله ایدئولوگ ها نوشته شده بود جای تعجبی نداشت. چرا که معمولا تجدیدنظر طلبی تاریخی و اغراض سیاسی دوشادوش هم حرکت می کند. اما از آنجا که یک نشریه معتبر جهانی همچون اشپیگل تصمیم گرفته است که به سلسله ای از واقعیت های مخدوش شده که به نوشته های معتقدان به نظریه ی توطئه شباهت دارند اعتبار ببخشد جای تاسف است. من البته در پاراگراف شماره هفت نامه خود به این گونه تحریف هایِ در واقعیت خواهم پرداخت اما نخست اجازه می خواهم که به برخی از اظهارات آقای شولتز در پاراگراف های یک تا شش نامه خود بپردارم.
۱- آقای شولتز می نویسد: «برخی از یونانیان فاتح را تحسین کرده اند. هرودوت و آشیلوس که پس از مرگ کورش زندگی می کردند او را انسانی مهربان نامیده اند»
شاید آقای شولتز از این واقعیت با خبر نباشند که این تنها «برخی از یونانیان» نیستند که به تحسین کورش پرداخته اند این واقعیتی است که، علیرغم جنگ های متعدد تلخ و خونین مابین یونان و امپراتوری هخامنشی به خصوص جنگ ماراتن (۴۹۰ پیش از میلاد) و جنگ های ترموپیل و سالامیس (۴۸۰ پیش از میلاد)، وجود داشته است. همچنین این نکته حقیقت دارد که یونانی های ساکن سرزمین اصلی یونان ( واقع در اروپا ) برای حفظ استقلال خود به سختی با امپراتوری هخامنشی جنگیده اند. اما چرا باید ملتی که این گونه با امپراتوری هخامنشی به مبارزه برخاسته در مورد کورش بزرگ به صورتی استثنایی به «دلبری» بپردازند. علت را باید در این واقعیت جست که یونانی هایی که در اصول اندیشه متوازن و منطقی گوی سبقت را از همگان ربوده بودند این واقعیت را تشخیص می دادند که در جنگ بودن با امپراتوری هخامنشی به این معنا نمی تواند باشد که همه ی اعضا و حاکمان این امپراتوری «شیطانی هستند» به طور ساده می توان گفت که آن ها اجازه نمی دادند که عواطف سیاسی شان به دیگرِی» به پیش داوری بیالاید هر چند که آن دیگری رقیب نظامی آن ها باشد. در واقع کسی یونانیان باستان را وانداشته است که کورش بزرگ را با کلماتی موافق توصیف کند. آن ها دائرالمعارفی در مورد کورش به قلم گزنفون و به نام «تربیت کورش» نگاشته بودند.
مسلما نظرات موافق با کورش به اقلیتی از یونانیان باستان تعلق نداشت و این نکته را می توان به روشنی در کتاب تربیت کورش به قلم گزنفون (۴۳۱ تا ۳۵۵ پیش از میلاد) نوشته شده است.
از این جالب توجه تر اما سکوت آقای شولتز در مورد اسکندر کبیر است. اسکندر فاتح امپراتوری هخامنشی و عامل اصلی آتش زدن تخت جمشید به تلافی حمله خشایارشاه به یونان و آتش زدن آتن در ۴۸۰ پیش از میلاد بود. اما همین اسکندر بالاترین احترامات را نسبت به کورش بزرگ به جای آورد. او نه تنها احترام و تحسینی عمیق برای کورش قائل بود بلکه او را قهرمان شخصی خود می دانست. این یک واقعیت است که اسکندر همواره آرزوی دیدار آرامگاه کورش در پاسارگاد را داشت. یکی از منابع بسیار خوب تاریخ این حوادث کتاب آریان (جلد ۲۴ صفحات ۱ تا ۱۱) است. که در آن آریان به شرح این جنبه از فتح ایران باستان به دست اسکندر پرداخته است.
اسکندر کبیر ( ۳۵۶ تا ۳۲۳ پیش از میلاد ) اسکندر احترام و تحسین عمیقی برای کورش بزرگ قائل بود.
او ردای « قهرمان جهان» را که به کورش تعلق داشت دریافت کرد و کوشید که ایرانیان و یونایان را در یک قلمرو متحد کنار هم بنشاند. هنگامی که اسکندر به آرامگاه کورش رسید از این که خبر شد دزدان به آرامگاه او تجاوز کرده اند به شدت ناراحت شد. بقایای پیکر کورش وقتی که دزدان ناموفق کوشیده بودند تا تابوت او را بربایند آسیب دیده بود. اسکندر بلافاصله دستور داد که تابوت کوروش تعمیر شود و به آرامگاه او بازگردانده شود. خود آرامگاه نیز بر حسب دستورات صریح اسکندر تعمیر شد. در ورودی آن را مهر و موم کردند او همچنین مقر مرزی کورتاش را که به وسیله ی کورش ساخته شده بود از آسیب مصون داشت و این همان شهری است که یونانیان آن را سیروپولیس (یا شهر کورش ) می خواندند. (نگاه کنید به کتاب کویین توس کورتیوس جلد هفتم، فصل ششم، صفحه ۲۰)
آقای شولتز باید مطمئن باشند که نظر یونانیان درباره کورش از نظر تاریخی هرگز محدود به «برخی از یونانی ها» نمی شود. فراموشی تاریخی انتخابی آقای شولتز به همان روشی است که در تجزیه و تحلیل ها به عنوان «روش از هر چمن گلی» و به منظور اثبات یک سلسله از باورهای شخصی مشهور است.
آقای شولتز باید مطمئن باشند که نظر یونانیان درباره کورش از نظر تاریخی هرگز محدود به «برخی از یونانی ها» نمی شود. فراموشی تاریخی انتخابی آقای شولتز به همان روشی است که در تجزیه و تحلیل ها به عنوان «روش از هر چمن گلی» و به منظور اثبات یک سلسله از باورهای شخصی مشهور است.
۲٫ آقای شولتز می نویسد: « کتاب مقدس او را با لقب ” فرد برگزیده ” می خواند چرا که او ظاهرا اجازه داده بوده است که یهودیان اسیر به اسرائیل برگردند. »
واقعا منظور آقای شولتز از « ظاهرا اجازه داده بود » چیست؟ آیا ایشان قصد دارد نشان دهد که این بخش از تاریخ جز «تبلیغات» محسوب می شود؟ اگرچنین باشد آیا پس از این که کورش وارد بابل شد یهودیان مجبور بودند در بابل بمانند؟ و اگر آنچنان که آقای شولتز تلویحا می گویند این یهودیان هرگز آزاد نشده اند چرا در هیچ یک از آثار یافته شده در منابع یهودی نکته ای که با آنچه در منابع کتاب مقدس تضاد داشته باشد دیده نمی شود. مسلما یهودیان که در دنیای باستان عالی ترین ثبت کنندگان حوادث تاریخی محسوب می شوند باید تاریخ های «بدیل» نیز در مورد کورش نوشته باشند. و به خصوص فروپاشی امپراتوری هخامنشی به دست اسکندر چنین فرصتی را برای آنان فراهم کرده بوده است حال آن که در هیچ کجا به چنین نمونه هایی برنمی خوریم.
به این ترتیب در مورد آزاد کردن یهودیان از بند بردگی بابلی ها قدرت قلم خلاق آقای شولتز مخالف با همه مطالب تثبیت شده آکادمیک است. و من از اعضای محترم هیئت تحریریه اشپیگل دعوت می کنم که پیوند زیر را در مورد کورش بزرگ در دائرالمعارف بریتانیکا مطالعه کنند.
کورش بزرگ، به قلم ریچارد نلسون فرای
http://www.azargoshnasp.net/famous/Cyrus/cyrusfryebritannica.htm
اگرچه می توان فهرست بلندی از دیگر کتاب های مربوطه را توصیه کرد اما فکر می کنم کتاب زیر به زبان آلمانی در این مورد جالب توجه باشد
Darius und die Perser: E. Kulturgeschichte d. Achameniden (Holle vergangene Kulturen)
از: پروفسور والتر هینز
و بالاخره اشارات کتاب مقدس به کورش متعدد است مثلا:
– دهش کورش در جایی از عهد عتیق مورد اشاره قرار گرفته که او را «برگزیده یهوه» می خوانند (کتاب عزرا فصل اول بیشترین احترامات یهودیان نسبت به کورش را نشان می دهد) کورش در کتاب دوم ایسا به عنوان نجات دهنده ی یهودیان معرفی شده است
– کورش را یهودیان مسیح خود می دانستند. ایسا از کورش چنین یاد می کند: «او شبان من است و نیات مرا متحقق خواهد کرد»
کورش همچنین دستور داده است که اشیای مقدس عبریان که پیش از آن به وسیله پادشاه بابل ضبط شده بود به آنان عودت داده شود . در فصل یک از کتاب عزرا می خوانیم: «همچنین کورش پادشاه اشیای خانه خداوند را که نبودخادنزار از اورشلیم آورده و در خانه خدایان خود قرار داده بود پیش کشید. و آن ها را به وسیله گنجور میتره دات شمارش کرده و تحویل ششبازار شهریار یهودیه داد.
همچنین کورش به یهودیان اجازه داد تا معبد خود در اورشلیم را بازسازی کنند و برای انجام این کار از خزانه سلطنتی بودجه ای را اختصاص داد.
در فصل سوم کتاب عزرا می خوانیم: «آن ها همچنین به بنایان و نجاران دستمزد پرداخته و گوشت و نوشابه و روغن به آنان که از زیدون و طایر آمده بودند دادند. و نیز اجازه دادند تا درختان چدار از لبنان و از طریق دریای جوپا آورده شوند. و این همه از محل عطیه کورش، پادشاه پرشیا بود.
فرمان داریوش بزرگ (۵۴۹ تا ۴۸۶ قبل از میلاد) که در سال ۵۱۹ و ۵۱۸ صادر شده و به یهودیان اجازه داده است که بازسازی معبد خود در اورشلیم را تکمیل کنند نشان دهنده آن است که حمایت امپراتوری هخامنشی از یهودیان همچنان ادامه داشته است.
در کتاب عزرا، فصل پنجم می خوانیم: «آنگاه همان ششبازار پیش آمده و شالوده خانه ی خداوند را که در اورشلیم واقع است بگذاشت. و از آن زمان به بعد و حتی تا کنون ساختمان آن ادامه داشته و هنوز به پایان نرسیده است. لذا اکنون اگر خوشایند پادشاه باشد بد نیست تا در خزانه شاهی که در بابل واقع است جستجو شود تا فرمانی که از جانب کورش پادشاه برای ساختن خانه خداوند در اورشلیم صادر شده یافت شود. و از این طریق خشنودی پادشاه در این مورد تامین گردد»
داریوش بزرگ ( ۵۴۹ تا ۴۸۶ پیش از میلاد) او بنا بر سیاست هایی که سلف او کورش بزرگ پایه نهاده بود به حمایت از یهودیان ادامه داد. داریوش همچنین به انتقال اشیایی، که بوسیله ی یونانیان ضبط شده بود، به یهودیان ادامه داد.
در فصل شش کتاب عزرا می خوانیم: «همچنین اجازه داده شد که اشیای طلا ونقره خانه خداوند که نبودخادنزار آن ها را از معبد واقع در اورشلیم برداشته و به بابل برده بود بار دیگر به معبدی که در اورشلیم قرار دارد بازگردانده شود و هر یک در خانه خداوند در جای خود مستقر گردد. »
اردشیر اول که در ۴۶۴ پیش از میلاد به پادشاهی رسید سیاست حمایتی کورش از و بازسازی معبد اورشلیم را ادامه داد. نام اردشیر در متون نهمیا و عزرا به خاطر حمایتش از یهودیان به نیکی یاد شده. منابع یونانی ـ رومی و به خصوص پلوتارک از اردشیر به عنوان پادشاهی با «روحی آرام و شریف» ذکر کرده است.
شخصیت هایی که نام شان به صورت عزرا، دانیال، استر، و مردخای در کتاب عهد عتیق ذکر شده نقش های مهمی را در دربار ایران بازی کرده اند. یهودیان از وفادارترین مردمان امپراتوری هخامنشی بودند حتی در آنزمان که سوریه و مصر سر به شورش برداشتند. (نگاه کنید به مقاله ریچارد فرای ۱۹۸۴، صفحه ۱۱۴)
از نظر تاریخی یهودیان اغلب در جنگ های بین امپراتوری های ایران و روم و بیزانتین جانب ایرانیان را گرفته اند. در این جا منظور امپراتوری ایران اشاره به امپراتوری دوم آن ها (اشکانیان از ۲۴۷ پیش از میلاد تا ۲۲۶ پس از میلاد ) و سومین آن ها (ساسانیان ۲۲۴ تا ۶۵۱ پس از میلاد) است. اولین امپراتوری همان هخامنشیان است (۵۵۰ تا ۳۳۳ پیش از میلاد) اگرچه شرح تفصیلی همه ی منابع تاریخی در این جا امکان ندارد می توان نمونه هایی را متذکر شد که علاقه یهودیان به پادشاهان ایرانی را پیش از رسیدن ارتش های اسلامی از عربستان به ایران در سال های ۶۳۷ تا ۶۵۱ پس از میلاد نشان می دهد. در دوران امپراتوری اشکانیان، یهودیان به همکاری با نیروهای پاکوروس علیه رومی ها در سال ۴۰ قبل از میلاد برخاستند. (کتاب که ری ون ۱۹۲۰ صفحه ۵۳) همچنین در دوران ساسانی یهودیان به همکاری با شهربراز، ژنرال ارتش ایران که در ۶۱۴ پس از میلاد برای تسخیر اورشلیم آمده بود به پا خواستند. (کتاب سده اوس ۱۱۵ و ۱۱۶).
این بحث کوتاه تنها به منظور نشاندادن اهمیت نقش یهودیان در تاریخ ایران از دوران باستان است. و در پایان آن دیگرباره می پرسم که منظور آقای شولتز از این که کورش ظاهرا به یهودیان اسیر اجازه بازگشت به اسراییل را داده چیست؟
۴ – آقای شولتز می نویسد: «مدت هاست که تاریخ دانان مدرن این گونه گزارش ها را نوعی چابلوسی دانسته اند. یعنی در همان روزگار باستان تصویر درخشانی از کورش جعل شده است. »
این نظر که «تاریخ دانان مدرن مدت هاست این گونه گزارش ها را چابلوسی خوانده اند» خود سراپا غلط است. و تقریبا اکثریت محققین با نظراتی که آقای شولتز مطرح می کنند موافقت ندارند.
تنها روش علمی معتبر رد کردن گزارشات تاریخی قادر بودن به کشف منابع متعدد، مستقل و قابل اعتمادی هستند که با گزارشات آمده از گذشته (در حدود زمان وقوع رویدادها) تضاد داشته باشند. اعتماد انتقالی بر منابع اولیه در باستانشناسی مشابه استفاده از خط کش محاسبه و فورمول های فیزیک در مهندسی است
آن چه شولتز با عنوان تاریخ دانان مدرن مطرح کرده و به نظر می رسد که نکته مرکزی نظریه ایشان را تشکیل می دهند. همان چیزی است که منابع دست دوم خوانده می شود که عبارتند از کتاب ها و مقالاتی که تاریخ نویسان (و یا نویسندگان) برای رساندن نقطه نظر خاصی بوجود می آورند و یا می کوشند بر اساس منابع اولیه شرح وقایع را گزارش کنند.
بله درست است که مورد پرسش قرار دادن منابع اولیه در کار تاریخ دانان ضروری است اما دعوت کردن به بازبینی کامل دراماتیک تاریخ (آن گونه که آقای شولتز خواستار آنند (تنها زمانی ممکن است که شواهد قطعی برای پشتیبانی از اظهارات دعوت کننده وجود داشته باشد. در نتیجه نمی توان منابع دست دوم را بدون هر گونه رجوع به منابع اول و یا رجوع اندک به آن منابع همچون منابع قطعی دانست چرا که در این صورت شخص مشغول نقل نظرات و خیالپردازی ها می شود. هنگامی که شخص تصمیم می گیرد که از آنچه که به شکل وسیع به وسیله یک سلسله منابع متفق القول تثبیت شده منحرف شود و در عین حال از ارائه دلایل قطعی برای رد کردن آن منابع عاجز باشد آنگاه می توان گفت که شخص مزبور دست به تجدیدنظر طلبی زده است. این همان روشی است که تاریخ نویسان جماهیر شوروی در دوران استالین اعمال می کردند. آقای شولتز هم با رد کردن منابع اولیه به عنوان مشتی چابلوسی صرف در واقع یک تنه به انکار نیاز تاریخ دانان به یادگیری زبان های کهن همچون آکادی، آرامی، بابلی، فارسی کهن و غیره و دخیل بودن در تحقیقات باستانشناسی زده است.
اگر ما منطق آقای شولتز را دقیقا تعقیب کنیم به زودی می توانیم همه ی منابع اولیه را بی آن که نیاز به اثبات نظر خود داشته باشیم به عنوان تبلیغات و مشتی چابلوسی رد کنیم. در واقع با اجرای این گونه روش های ناقص برج عاج نشین ها، در واقع ما می توانیم کل تاریخ اصیل بشری را به عنوان مشتی جعلیات مورد تردید قرار دهیم.
۵ – آقای شولتز می نویسد: «جوزف ویزفر می گوید که در واقع امر کورش همچون بقیه حاکمی بسیار خشن بوده، لشکریان او مناطق مسکونی، محوطه های مقدس را غارت کرده و نخبگان شهری را به تبعید می فرستند.»
پروفسور ویزفر مسلما حق دارد نظرات خود را داشته باشد. و بسیار از تحقیقاتی که بوسیله ایشان انجام شده دارای ارزش فوق العاده است. ایشان تصمیم گرفته اند به نتایجی منفی در مورد کورش برسند. اما (الف) نظرات ایشان مورد قبول عموم نیست. (ب) ایشان دارای منابع و شواهد دست اولی برای اثبات نظرات خود نیستند. (همانگونه که در بند سه نشان داده شد) در نتیجه نمی توان پذیرفت که نظرات پروفسور ویزفر (الف) به خودی خود آنچنان شمولی دارند که می توانند تاریخی را که منابع اصلی بر آن گواهی داده اند نفی کنند. و (ب) نمی توان از نظرات ایشان برای رد نظر اکثریت محققان استفاده کرد.
بله کورش فاتح بود، می جنگید، و به عنوان یک پادشاه مطلق حکومت می کرد. اما این امر در مورد بسیاری از چهره های بزرگ تاریخ همچون داود قوم اسراییل و ژوستین بیزانتین، و پطر کبیر روسیه و بسیار دیگر نیز صادق است. و در نتیجه نمی توان این فرض (توجه کنید فرض و نه واقعیت) را منطقی دانست که چون کورش می جنگیده و فتح می کرده پس لزوما به قول آقای شولتز «مستبدی بوده است که دشمنان خود را شکنجه می کرده»
در واقع می توان با استفاده از منطق شولتز به نتایج بی پایه بسیاری رسید. مثلا آیا می توان دولت مرد بزرگی همچون آبراهام لینکلن را یک «مستبد» خواند صرفا به این خاطر که می جنگیده است؟ در واقع همین اصطلاح مستبد را تجزیه طلبان جنگ های داخلی آمریکا و حمایت کنندگان اروپایی آن ها در مورد لینکلن به کار می بردند. بله درست که جنگ های داخلی آمریکا چنان تراژدی انسانی بزرگی است که در کلام نمی گنجد اما آیا این واقعیت کوشش ما را برای بازسازی لینکلن به عنوان یک شخص مستبد توجیه می کند؟
آبراهام لینکلن سیاهان جنوب آمریکا را از بردگی رهانید. درست همانگونه که کورش بزرگ یهودیان اسیر در بابل را آزاد ساخت و هر دوی این وقایع نتیجه جنگ و مبارزه بودند.
اسارت در بابل و آزاد شدن یهودیان هر دو در منابع کتاب مقدس ضبط شده اند. اما به این جا که می رسیم آقای شولتز تصمیم می گیرد که خود کتاب مقدس را هم رد کند. (موضوعی که در بند دو مورد بحث قرار گرفت) این همان جایی است که می توان منطق را چنان معوج کرد که نتایجی بی معنا از آن حاصل شود. آقای شولتز در کوشش خود مسلما از منطقیون یونانی عهد عتیق سود جسته است. اما در همان حال بر این مصمم بوده که همه ی منابع یونانی را یک جا رد کند. (نکته ای که در بند یک مورد مطالعه گرفت).
۶- آقای شولتز می نویسد: «تنها شاه که در دهه ۱۹۶۰ گرفتاری های خود را داشت می توانست به فکر بازسازی این مرد به عنوان بنیان گذار حقوق بشر بیفتد. »
اما تاریخ را نه شاه فقید و نه ملایان امروز و نه آقای شولتز می توانند بازسازی کنند. همانگونه که در بندهای یک و دو نشان داده شد یاد کردن نیکو از کورش در بسیاری از منابع کهن وجود داشته است. و رد کردن این منابع به سادگی نمی تواند جعلی بودن آن ها را ثابت کند. به خصوص که این منابع تنها به آثار یونانی و مربوط به کتاب مقدس و نظایر آن محدود نمی شود.
جالب است توجه کنیم که آقای شولتز نقل قول ها (و یا سوء تعبیر از نقل قول ها)ی خود را از انگشت شماری تاریخ دان ذکر می کند که به نظر می رسد با آنچه او می گوید موافق اند و در همان حال از مجموعه بزرگی از تاریخ دانان دیگر که با نظرات او مخالف هستند دوری می جوید. پیشنهاد می کنم که اعضای هیئت محترم نشریه اشپیگل نگاهی به منابع زیر بیندازند:
ـ یادداشت هایی چند درباره معرفی شخصیت کورش بزرگ در نوشته های یهودی و ایرانی ـ یهودی. نوشته آنون نتزر
http://www.azargoshnasp.net/famous/Cyrus/cyruscharacterizationjp.pdf
ـ کورش «پدر بابل» به قلم جرج کامرون
http://www.azargoshnasp.net/famous/Cyrus/cyrusfatherbabylonia.pdf
آقای شولتز مکررا بر این نکته تاسف می خورد که فکر این که کورش مدافع حقوق بشر بوده است «جعلی است که سازمان ملل نیز فریب آن را خورده است» اما این به اصطلاح «جعل» پیش از این که سازمان ملل در ۱۹۴۵ تاسیس شود راه خود را تا دور دست شمال و ملت های اسکاندیناوی گشوده بوده است. لطفا به منبع زیر مراجعه کنید
کورش بزرگ در حماسه های سرزمین های ایسلند دیک:
یک تحقیق ادبی به قلم جاکون جانسن.
http://www.azargoshnasp.net/famous/Cyrus/cyrusislandicepic.pdf
7- آقای شولتز می نویسد: «در استوانه ی کورش هیچ نشانه ای از اصلاحات اخلاقی و یا ملاحظات انسانی وجود ندارد. آشورشناسی به نام شادیگ آن را ” یک تکه درخشان از تبلیغ گری» می خواند. »
جای تعجب است که آقای شولتز بدون رجوع به منشور واقعی که در موزه بریتانیا نگاهداری می شود چنین مطلبی را اظهار می دارد
به خاطر آورید که ایشان در بند چهار چنین ادعا می کند: «ارتش او مناطق مسکونی و محوطه های مقدس را غارت کرده و نخبگان شهری را به تبعید می فرستاد.» حال به این چند نقل قول توجه کرده و خود (هیئت تحریریه اشپیگل قضاوت کنند)
«من مکان شاهانه خود را در قصر سلطنتی و در میان شادی و شادمانی تصرف کردم. مردوک خدای بزرگ در سرنوشت من قلبی بزرگ را قرار داد که بابل را دوست بدارد. و من هر روز او را نیایش می کنم.
«ارتش بزرگ من با صلح وارد بابل شد، اجازه ندادم که مردم (سومر و آکاد) را متوحش کنند.
«رنج و درد آن ها را مرتفع کردم. و آنان را از بیگاری آزاد ساختم مردوک خدای بزرگ از اعمال نیک من خشنود شد.»
توجه کنید که در این جا کورش از مردوک خدای بابل به جای اهورامزدا که خدای بزرگ زرتشتی ایران ماقبل اسلام بوده است یاد می کند. کورشی که به عنوان فرمانده بابل را گشوده بوده است چرا باید مردوک را بستاید. مسلما در این کار فایده ای نظامی نمی توانسته وجود داشته باشد در نتیجه صرفنظر از هر گونه انگیزه شخصی می بینیم که کورش مردوک خدای بابلیان را نیایش کرده و این امر را در استوانه خود ضبط کرده است.
در نتیجه این پرسش مطرح می شود منظور آقای شولتز از فقدان «هر گونه شواهد» چیست؟ آیا استوانه ی دیگری در دست است که مطالب فوق را که از استوانه ی تاریخی کورش نقل شده رد کرده و نظرات آقای شولتز را اثبات کند؟
تا این جا حداکثر آن چیزی که آقای شولتز در مقاله اشپیگل به آن نائل شده صرفا متهم ساختن این استوانه به عنوان یک جعل تاریخی است. و وقتی هم منابع مربوط به کتاب مقدس و یونانیان با محتوای استوانه همخوانی دارند ایشان دست به نقل قول از منابع دست دوم زده و بقیه را صرفا “چابلوسی” و “تبلیغات” می خواند.
به این ترتیب با یک نمونه کلاسیک از رد شواهد حتی اگر که این شواهد از منابع گوناگون و مستقل به دست آمده باشند روبرو هستیم. این امر روند فکری آقای شولتز را بسیار شبیه اعضای «انجمن زمین مسطح است»می کند. که سازمانی است ساخته شده بر این باور که زمین کروی نیست و مسطح می باشد.
http://www.alaska.net/~clund/e_djublonskopf/Flatearthsociety.htm
نمونه هایی از باورهای آن ها در لینک بالا به این شرح است:
– چرا ما باور نمی کنیم که زمین گرد است.
– داده ها و اندازه گیری های علمی دلیل ادعای ما هستند
– استوره های رایج مربوط به اثبات نظریه کروی بودن زمین را رد می کنیم
– و توطئه پوشاندن واقعیت از مردم را افشا می سازیم
آقای شولتز هم درست همین روش فکری را به کار گرفته و به نتایجی می رسد که لزوما پایه ای ندارند. به نظر می رسد که ایشان نیز همچون اعضای انجمن فوق طرفدار نوعی نظریه توطئه در مورد تاریخ کورش بزرگ هستند.
۸- آقای شولتز می نویسد: «ملایان ایران هم از این آیین بزرگداشت کورش مصون نبوده اند. در اواسط ماه ژوئن بریتیش موزیوم در لندن اعلام داشت که قصد دارد استوانه اصلی ارزشمند را به تهران وام دهد. این استوانه پشتوانه غرور ملی ایرانیان شده است.»
این نظر خاص هم سادگرایانه و هم مطلقا غلط است. و کاملا نشان می دهد که آقای شولتز یا دارای اطلاعاتی مجعول است و یا به سادگی از واقعیات پیچیده ایران امروز بکلی بی خبر می باشد. نخست این که بسیاری (هر چند نه همه ملاها ) با میراث کورش بزرگ مخالف بوده و از سال ۱۹۷۹ کوشیده اند تا تاریخ ماقبل اسلام ایران (به انضمام کورش بزرگ) را از مواد درسی ایران حذف کنند. آماج اصلی توجه این گروه از ملایان گفتمان پان اسلامیست است که در واقع مخالف میراث باستانی پیش از اسلام ایران و نیز هندوستان می باشد.
این گروه از ملایان تحت تاثیر افکار اخوان المسلمین هستند و اگرچه بحث علمی مشبع در این جا مقدور نیست اما می توانیم آثاری از وجود این نوع تفکر را در کسانی که امروزه حامل ایدئولوژی اخوان المسلمین در ایران هستند مشاهده کنیم. توجه به این تکه از اظهارات دریفوس و لومارک بسیار روشنگر است.
«پسر شاه ولی الله که شاه عبدالعظیم نام داشت (و یکی از آبای مهم بنیادگرایی اسلامی محسوب می شود ) شبکه ای از مریدان را گرد خود جمع کردو در ۱۸۰۹ به هندوستان رفت. در آن جا تعالیم او از مراکزی که تحت فرمانروایی اداره مستعمرات بریتانیا بودند منتشر شده و اسلام “ناب” را تبلیغ می کرد که همه ی تاثیرات بیرونی را مشکوک و شیطانی تلقی کرده و از همه ی مسلمین می خواست خود را در برابر نفوذ سنت های ایرانی و عادات هندی محافظت کند. (دریفوس و لومارک ۱۹۸۰ صفحه ۱۱۹)
اشتباه آقای شولتز در راستای تطبیق ایران باستان با ملایان کنونی همان اشتباهی است که در بین شارحان و نویسندگان غربی در حال حاضر رایج شده است. و موجب گردیده که این نویسندگان ایران را به صورتی سادگرایانه ببینند.
در واقع تاریخ باستانی و پیش از اسلام ایران از جانب طرفداران پان اسلامیست و از جمله آنانی که در ایران هستند بدیده طرد نگریسته می شود. و ایدئولوگ های پان اسلامیست به شدت از نوشته های ناصر پورپیرار حمایت مالی و انتنشاراتی می کنند. ناصر پورپیرار شخصی است که معتقد است که همه تاریخ ایران باستان و از جمله کورش بزرگ « جعلی » است. که «… به وسیله صیهونیست ها و امریکایی های دانشگاه شیکاگو» ساخته شده اند. برای اطلاعات بیشتر به این منبع مراجع کنید: ورودی ناصر پور پیرار در ویکی پدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Nasser_Pourpirar
همچنین پیوند زیر به وب سایت پور پیرار که نظرات او در آن کاملا آشکار است مربوط می شود
http://www.naria.blogfa.com (به فارسی)
ناصر پورپیرار که یک ضد سامی متعصب است اعتقاد دارد که همه تاریخ پیش از اسلام ایران
و از جمله کورش کبیر جعلی است که به وسیله یهودیان و امریکاییان ساخته شده است.
نظرات او در مورد کورش بزرگ و استوانه او تقریبا با نظرات آقای ماتیاس شولتز یکسان است.
به راستی نمی توان از نزدیکی نوشته های آقای شولتز و تطابق نظریه های مبتنی بر توطئه پور پیرار که دشمنی سخت و زهرآلودی با یهودیان دارد صرفنظر کرد و امیدواریم نشریه شما به عمق شرمندگی ( اگر نه، بی اعتباری) خاصی که آقای شولتز برای نشریه ای جهانی و از طریق تکرار مزخرفات ضد یهودی نظریه پردازان توطئه به همراه آورده است پی برده باشد.
شاید آقای شولتز بخواهد که از یک دوست کانادایی من که زندگی کاری خود را در نیروهای مسلح کانادا گذرانده نکته ای بیاموزد. او به عنوان یک دانش آموز تاریخ چنین خاطر نشان می کند:
« برای من مهم نیست که ایران مدرن کشوری دوست باشد یا نباشد. این امر تاثیری بر آنچه که ۱۴۰۰ سال پیش رخ داده نخواهد داشت.» این سخن به این معنا است که وقتی ما به حوزه تاریخ نزدیک می شویم لازم است که همه ی پیشداوری های (سیاسی) معاصر خود را کنار بگذاریم. غفلت از این کار موجب تخلیات آلوده به سیاست و داستان پردازی می شود. و در این زمینه آقای شولتز مسلما استاندارد جدیدی برای نوشتارهای تخیلی به جای گذاشته است. به هر حال نوشتارهای تخلیلی با تاریخ نویسی عینی یکی نیستند.
آقای شولتز این نکته را آشکار کرده است که با دولت قبلی ایران و شاه و همچنین رژیم خدامدارانه کنونی تهران نظر موافقی ندارد. اما متاسفانه به نظر می رسد که ایشان نوعی نفرت از مردم ایران و تاریخ آن را نیز به نمایش گذاشته اند. حال آن که تاریخ کورش تنها نه به ایران که به همه ی سرگذشت بشریت تعلق دارد
دوست دارم این بحث را با نقل قولی از تاریخ نویس باستانی یونان توسیدیدس به پایان رسانم که این گونه پیامبرانه اظهار داشته است:
« داوری های آنان بیشتر بر بنیاد خواست کورکورانه بود تا مشاهدات درست. چرا که عادت انسان بر آن است که به آرزوهای بی خیالی که در دل دارند اعتماد کنند و نه آن که با بکار بردن خرد خویش آنچه را که دوست نمی دارند کنار بگذارند. (جلد چهارم صفحه ۱۰۸)
…………
*تاریخ دان ـ بخش مطالعات استمراری دانشگاه بریتیش کلمبیا
عضو انجمن جهانی مطالعات بین المللی وابسته به دانشگاه استانفورد
مشاور در مطالعات ایرانی در انجمن مطالعات یونانی ـ ایرانی

***

از فیسبوک از فیسبوک دوستان

سارا بهداروند

٧ آبان روز جهانی ‌کورش بزرگ شاه دادگر شاد و همایون باد

٧ آبان روز جهانی ‌کورش بزرگ شاه دادگر شاد و همایون باد
***
علیرضا مظهری
هفتم آبان روز توست,
هفتم آبان روزی است که جهان این روز را با نام تو میخواند و میشناسد.
هرگاه روز بزرگی باشد,
هرگاه که زادروز یا بزرگداشتی و نکوداشتی باشد,
همه برای آن بزرگ و به یاد او شادی میکنند,
دست می افشانند,خیابان ها را آذین میبندند,
چراغ ها می افروزند و همه جا را رنگین و نورافشان میکنند.
اما …
هفتم آبان که روز توست,
چه کسی میداند؟
چه کسی تو را می شناسد؟
در کجای تاریخ تو را فراموش کرده ایم؟
در کجا,در کجای این زمانه زنگار گرفته ما را رها کردی؟
ای پدر ایرانم,تمام عشقم سوی تو که در سرزمین خودت غریبی.
هفتم آبان در سرزمین تو,
در این مرز پر گهر,
ایران زمین,
هیچکس شاد نیست.
هیچ خیابانی آذین بندی نیست,
هیچ چراغی روشن نیست,
و هیچ آتشی فروزان نیست.
هفتم آبان روز توست,<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
هفتم آبان روزی است که جهان این روز را با نام تو میخواند و میشناسد.<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
هرگاه روز بزرگی باشد,<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
هرگاه که زادروز یا بزرگداشتی و نکوداشتی باشد,<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
همه برای آن بزرگ و به یاد او شادی میکنند,<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
دست می افشانند,خیابان ها را آذین میبندند,<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
چراغ ها می افروزند و همه جا را رنگین و نورافشان میکنند.<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
اما ...<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
هفتم آبان که روز توست,<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
چه کسی میداند؟<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
چه کسی تو را می شناسد؟<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
در کجای تاریخ تو را فراموش کرده ایم؟<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
در کجا,در کجای این زمانه زنگار گرفته ما را رها کردی؟<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
ای پدر ایرانم,تمام عشقم سوی تو که در سرزمین خودت غریبی.<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
هفتم آبان در سرزمین تو,<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
در این مرز پر گهر,<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
ایران زمین,<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
هیچکس شاد نیست.<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
هیچ خیابانی آذین بندی نیست,<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
هیچ چراغی روشن نیست,<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
و هیچ آتشی فروزان نیست.

‎***

گفتگوی یک دانشجو و یک پان ایرانیست در اهواز

سرور امید ددهدارزاده از هموندان سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

هفتم آبان روز کوروش بزرگ بر همگان و خصوصا هم اندیشان گرامی باد. پاینده ایران.

 

هفتم آبان روز کوروش بزرگ بر همگان و خصوصا هم اندیشان گرامی باد.<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
پاینده ایران.
دیروز دانشجویی به مغازه عکاسی که در آن مشغول به کار هستم آورد دیدم برگی را به مناسبت سالروز<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
 کوروش بزرگ طراحی کرده خواست کپی رنگی از آن بگیرد و در سطح دانشگاه ماهشهر پخش کند خوشحال شدم و سر صحبت را با او باز کردم از اندیشه هایش پرسیدم؟<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
گفت:ایران بزرگ و یکپارچه آرزوی اوست.<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
گفتم:تا حالا واژه پان ایرانیست به گوشت خورده؟<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
گفت:چندبار ولی آشنایی زیادی ندارم!!!<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
گفتم:تو خود یک پان ایرانیست هستی همین اندیشه ای که در سر داری از جمله بندهای منشور پان ایرانیست هست.<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
کپی ها را برایش گرفتم و یکی را هم پشت شیشه مغازه زدم.<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
به فکر فرو رفتم ؟!<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
این حس ناسیونالیسم یا همان ملی گرایی در خون و غریزه تمام مردم است از جمله ما ایرانیها به مانند"لبخند، رقص، گریه از بدو تولد تا به ابد در ژن مردم است اندیشه پان ایرانیست به باور من به مانند سایر غریزه ها در وجود تک تک مردم میهنم وجود دارد ولی نیاز به کاتالیزور دارد که آن را به هم بزند تا خود نمایی کند و این اندیشه مقدس از قفس غریزه بیرون بیاید و خود را نمایان کند.<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
پاینده ایران<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />
امیددهدارزاده ششم آبان نود و دودیروز دانشجویی به مغازه عکاسی که در آن مشغول به کار هستم آورد دیدم برگی را به مناسبت سالروز
کوروش بزرگ طراحی کرده خواست کپی رنگی از آن بگیرد و در سطح دانشگاه ماهشهر پخش کند خوشحال شدم و سر صحبت را با او باز کردم از اندیشه هایش پرسیدم؟
گفت:ایران بزرگ و یکپارچه آرزوی اوست.
گفتم:تا حالا واژه پان ایرانیست به گوشت خورده؟
گفت:چندبار ولی آشنایی زیادی ندارم!!!
گفتم:تو خود یک پان ایرانیست هستی همین اندیشه ای که در سر داری از جمله بندهای منشور پان ایرانیست هست.
کپی ها را برایش گرفتم و یکی را هم پشت شیشه مغازه زدم.
به فکر فرو رفتم ؟!
این حس ناسیونالیسم یا همان ملی گرایی در خون و غریزه تمام مردم است از جمله ما ایرانیها به مانند”لبخند، رقص، گریه از بدو تولد تا به ابد در ژن مردم است اندیشه پان ایرانیست به باور من به مانند سایر غریزه ها در وجود تک تک مردم میهنم وجود دارد ولی نیاز به کاتالیزور دارد که آن را به هم بزند تا خود نمایی کند و این اندیشه مقدس از قفس غریزه بیرون بیاید و خود را نمایان کند.
پاینده ایران
امیددهدارزاده ششم آبان نود و دو
***

دیدار جمعی از اعضای حزب پان ایرانیست با چامه سرای ملی مصطفی بادکوبه ای

برگرفته از تارنمای سازمان جوانان پان ایرانیست

جمعی از اعضای حزب پان ایرانیست روز گذشته با مصطفی بادکوبه ای، شاعر و نویسنده دیدار کردند.

در این دیدار، مصطفی بادکوبه ای ضمن روایت خاطرات زندان خود، به خواندن اشعاری پرداخت.

مصطفی بادکوبه ای، شاعر و نویسنده ملی گرا است که پس از وقایع انتخابات سال ۸۸ و پیرو سرودن اشعار ملی و مردمی بازداشت شد.

وی ماه گذشته پس از تحمل ۱۳ ماه حبس از زندان اوین آزاد شده است.

 

Badkobei_panirnaist_1392-08-07

(تصویر ازچپ به راست: حجت کلاشی، آریا بیات زاده، مصطفی بادکوبه ای، حسین شهریاری، کاوه شهریاری، میلاد دهقان، سعید جلیلیان)

***

 نوشته ای کوتاه از هیلا صدیقی در باره مصطفی بادکوبه ای 

برگرفته از فیسبوک هیلا صدیقی

با تمام سختی ها و فشارها و هزینه هایی که این سالها خودش و خانواده اش پرداخته اند محکم تر از قبل و امیدوارتر از همیشه بود … پر بود از خاطرات بند ۳۵۰ اوین و هم اتاقی هایش که همه یا دکتر بودند یا مهندس یا تحصیلکرده های دیگر … حکمش ۱۸ ماه حبس بود و از آذر سال گذشته تا همین هفته قبل را در زندان گذرانده بود و خوشبختانه قبل از ۱۸ ماه آزاد شد … خودش میگفت روز اول که وارد بند ۳۵۰ اوین شده بود توی راهرو چند تیشرت قرمز را کنار هم روی زمین پهن کرده بودند تا فرش قرمزش باشد … از آن فرش قرمز دوست داشتنی که گذشته بود رسیده بود به اتاقی که زندانیان آنجا جمع شده بودند و با ورودش یکصدا ای ایران و یار دستانی من را خوانده بودند … از شب یلدا می گفت که در همان اتاق های زندان با همان امکانات کم نمایش اجرا کرده بودند و او هم شعر وطن را خوانده بود و تمام شب صدای کف و سوت و شادی در فضای بند طنین انداخته بود …
مصطفی بادکوبه ای متخلص به امید هنوز هم امیدوار و مهربان مثل تمام یازده دوازده سالی که او را میشناسم در آرزوی آبادی فرهنگ این سرزمین است … به قول خودش که می گفت : در این چهارسال این ما نبودیم که ضرر کردیم
عکس نوشت : این هم عیدی من به دوستداران استاد در عیددیدنی ما بعد از آزادی ایشان
هیلا صدیقی

Omid va hila

***

پان ایرانیست‌ها و همه زندانیان سیاسی را آزاد کنید

FreeA.Abedini

FreeAbolzal

Abedini dar Tazahorat

رزمنده پان ایرانیست ابوالفضل عابدینی پیش از زندان هنگام تظاهرات در مقابل سفارت شیخک نشین امارات

Saman

***

تارنمای نامه پان ایرانیسم:
http://paniranism.info

فیسبوک نامه پان ایرانیسم:
www.facebook.com/paniranism

تارنمای هواداران پان ایرانیسم:
www.paniranism.net

تارنمای حزب پان ایرانیست:
http://paniranist.org

فیسبوک حزب پان ایرانیست
www.facebook.com/paniranistparty

تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست:
http://paniranist.info

فیسبوک سازمان جوانان حزب پان ایرانیست:
https://www.facebook.com/paniranist.info

تارنمای تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان:
www.pan-iranist.net

کانال یوتیوب حزب پان ایرانیست:
http://www.youtube.com/paniranistparty

درفش ملی ایران

سازمانهای برونمرزی حزب پان ایرانیست
همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت
هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات با حاکمیت ملت به ما بپیوندید
[email protected]
www.paniranism.info

درخواست هموندی
www.paniranist.org/a.htm

کنون ای هم وطن ای جان جانان / بیا با ما بگو پاینده ایران

You can leave a response, or trackback from your own site.

Leave a Reply

Copyright©2010-2018.