شماره ۷۰ – روز نجات آذربایجان بر همگان فرخنده باد

نامه پان ایرانیسم
دوره دو، شماره ۷۰ – آدینه ۱۷آذر ۱۳۹۰ – ۷ دسامبر ۲۰۱۲
www.paniranism.info – [email protected]

 

درود بر هم میهنان گرامی‌:

سازمانهای برونمرزی حزب پان ایرانیست بیست یکم آذر ماه، روز رهائی آذربایجان را، به همه ایرانیان بویژه هم میهنان آذربایجانی شاد باش میگوید.

مطالب زیر تقدیم میشوند:

بیانیه حزب پان ایرانیست: ۲۱ آذر روز گریز اهریمن برای همیشه گرامی‌ باد.
مهمان شهریور – شعری از استاد شهریار در فرار ” فرقه دمکرات ” از آذربایجان
روح ایران – سروده‌ای از م . سحر
۲۱ آذر: تجدید خاطره‌ی تلخ و شیرین – مقاله آقای مهندس نادر پیمائی
مخاطرات و مدافعات ملّی | معرفی و نقد کتاب
آتورپاتکان – سروده بانو هما ارژنگی
نام آذربایجان آتورپاتکان – زنده یاد سرور دکتر محمدرضاعاملی تهرانی (آژیر)
۲۱ آذر روز گریز اهریمن گرامی باد
هفته‎نامه تهران ـ مصور ـ شماره ـ آذر ماه ۱۳۳۰:  تظاهرات ملي جوانان ميهن ‎پرست پان‎ايرانيست در شب ۲۱ آذر

 

پاینده ایران
سازمانهای برونمرزی حزب پان ایرانیست

 

بیانیه حزب پان ایرانیست: ۲۱ آذر روز گریز اهریمن برای همیشه گرامی‌ باد.

***

مهمان شهریور – شعری از استاد شهریار در فرار ” فرقه دمکرات ” از آذربایجان

هان به یغما برده آن ناخوانده مهمان میرود

آن نمک نشناس ، بشکسته نمکدان میرود

گرچه بام ودر به سر کوبید صاحب خانه را

خانه آبادان که جغد از بوم ویران میرود

از حریم بوستان باد خزانی بسته باد

با سپاه اجنبی از خاک ایران میرود

خاتم جم گو به وقت آصف دوران قوام

اهرمن دیدم که از ملک سلیمان میرود

بار قحط و رنج و درد آورد و رفت

گو بماند درد را، کز سینه پیکان میرود

دیزی سفت و سیاهی پشت پایش بشکنید

ترسم آخر باز گردد چون پشیمان میرود

شرّ آن کوبنده چکش از سر ما کنده شد

لیک از رو مشکل این کوبنده سندان میرود

***

روح ایران – سروده‌ای از م . سحر

***

۲۱ آذر: تجدید خاطره‌ی تلخ و شیرین

مهندس نادر پیمایی

روز ۲۱ آذر برای مـردم آذربایجان دارای دو مفهوم و خاطره متفاوتی است. ۲۱ آذر سال ۱۳۲۴ روز جدا شدن آذربایجان از پیکر ایـران، و ۲۱ آذر سال ۱۲۲۵ روز نجات و برگشت آذربایجان به دامن مام وطن.
موضوع جداسازی آذربایجان سابقه طولانی دارد، چون در سنوات اخیر موضوع جدایی آذربایجان از ایـران مورد ادعای گروهک‌هایی و متقابلا مورد مخالفت اکثریت مـردم آذربایجان و سایر هم‌وطنان ایرانی قرار گرفته، به جهت اطلاع‌ نسل جوان که احتمالا از سوابق تاریخی این موضوع ممکن است بی‌اطلاع باشند لازم دانستم که مختصر اشاره‌ای به سابقه امر بکنم:
منطقه آذربایجان به علت داشتن وسعت خاک و آبادی و شرایط اقلیمی و سوق الجیشی از قرن‌ها قبل همیشه مورد نظر امپراتوری روسیه تزاری و امپراتوری عثمانی بوده و در تعقیب هدف تصرف و توسعه ارضی، منطقه آذربایجان بارها مورد تهاجم و تصرف دو همسایه متجاوز قرار گرفته.
روسیه تزاری طی چندین سال جنگ بالاخره بر طبق دو قرارداد تحمیلی (گلستان به تـاریخ دوم آبان ماه سال ۱۱۹۲ خورشیدی برابر بـا ۲۴ اکتبر سال ۱۸۱۳ میلادی و ترکمنچای به تـاریخ اول اسفند سال ۱۲۰۶ خورشیدی برابر بـا ۲۱ فوریه سال ۱۸۲۸ میلادی) دولت ایـران مجبور به پرداخت غرامت جنگی و دادن امتیازات نظامی و سیاسی و اقتصادی و محدودیت ایـران در تملک دریای مازندران، و از دست دادن بخش بزرگی از خاک ایـران به نام اران (جمهوری آذربایجان امروز) بـا ۱۷ منطقه (ایالت، ولایایت و خانات) به شرح زیر گردید:
قره‌باغ، گنجه، شکی، شیروان، قبه، دربند، بادکوبه، گوگچای، ایروان، نخجوان، آغداش، تفلیس، گروسی، بولاخ، لنگران، سالیان، اردوباد، (علاوه بر منطقه اران، تمام داغستان و گرجستان و قسمتی از مغان و آستارا و تالش).
امپراتوری عثمانی به لحاظ رقابت بـا روسیه تزاری بر سر تملک آذربایجان و به طور کلی درگیری بـا روسیه و سایر کشورهای مسیحی اروپا، قبل از شروع جنگ اول جهانی در صدد توسعه نفوذ و قدرت خود برآمد، به همین منظور اقدام به ترویج دو مرام یا ایدئولوژی نمود:
الفـ‌ پان تورکیسم یا پان تورانیسم برای اتحاد کشورهای ترک و ترک‌زبان
ب ـ پان اسلامیسم برای اتحاد کشورهای مسلمان و عرب
بـا شروع جنگ اول جهانی دو امپراتوری روسیه و عثمانی که طرفین جنگ بودند، بـا وجود اعلام بی‌طرفی ایـران، جنگ را به داخل خاک ایـران و منطقه آذربایجان کشاندند و در طول مدت جنگ، چندین بار آذربایجان بین قوای روسیه و عثمانی دست به دست گشت و صدمات و خسارات مالی و جانی زیادی به مـردم آذربایجان وارد آمد.
در سال ۱۹۱۸ میلادی که ارتش عثمانی در آذربایجان بود،‌ دولت عثمانی به جهت توسعه قدرت خود و جلب حمایت مـردم آذربایجان شروع به تبلیغ شدید و طرح‌ریزی اجرای مرام پان تورکیزم و جدا کردن آذربایجان از ایـران و الحاق آن به خاک کشور خود کرد. بدبختانه حکومت مرکزی ایـران به قدری ضعیف و ناتوان بود که قادر به حفظ امنیت و نگهداری پایتخت نبود، چه برسد که بتواند آذربایجان را در مقابل مطامع و دسایس بیگانگان حفظ بکند، این تنها مـردم آذربایجان بودند که در مقابل نظر و هدف دولت عثمانی و اجرای طرح پان‌تورکیزم مخالفت شدید خود را در مورد تجزیه آذربایجان نشان دادند. در آن موقع شیخ محمد خیابانی و یارانش از قبیل نوبری و امیرخیزی یک گروه سیاسی را تشکیل داده و در راه حفظ استقلال ایـران فعالیت می‌کردند. این گروه بـا ایراد سخنرانی و نشر روزنامه، مـردم را از مقاصد شوم ترک‌های عثمانی مطلع کرده و برای مقابله بـا تجزیه آذربایجان از ایـران، مـردم را دعوت به مبارزه می‌کردند. به همین جهت دولت عثمانی شیخ محمد خیابانی را دستگیر و مدت یک سال به قارص تبعید کرد. به هر حال در مقابل ایستادگی مـردم و هم‌چنین شکست امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول، طرح پان تورکیزم و تجزیه آذربایجان بی‌نتیجه ماند.
بـا وجود این که بعد از جنگ اول جهانی دو امپراتوری روسیه و عثمانی از بین رفت و دو دولت اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری ترکیه به جای آن‌ها بوجود آمد. ولی متاسفانه این دو دولت نیز هم‌چنان فکر و سیاست اسلاف خود رادر مورد تصرف آذربایجان در سر داشتند. البته در گذشته انگلیسی ها هم دخالت هائی در این ناحیه انجام داده اند و تحریکاتی کرده اند که به اندازه طمع روس و ترکیه نبوده است.
بـا روی کارآمدن رضاشاه و ایجاد ثبات و تحکیم در ایـران، چندین سال اسم و موضوعی به نام جدا شدن آذربایجان از ایـران وجود نداشت. بدبختانه بـا شروع جنگ دوم جهانی و اشغال ایـران از طرف قوای متفقین، این بار ارتش شوروی منطقه آذربایجان را متصرف شد و بـا تشکیل حزب توده در ایـران و تبلیغ مرام کمونیستی، در جهت تجزیه آذربایجان اقدام به تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان کرد. در تـاریخ ۲۱ آذر سال ۱۳۲۴ خورشیدی بـا خلع سلاح و تسلیم ارتش ایـران، اقدام به تشکیل حکومت خود مختار آذربایجان، در راستای الحاق آن به جمهوری آذربایجان شوروی نمود. در تشکیل این حکومت ناچیز، اکثریت قریب به اتفاق مـردم آذربایجان کوچک‌ترین دخالتی نداشتند. این فقط قدرت دولت و ارتش اتحاد جماهیر شوروی بود که توانست به دست تعدادی از افراد فریب خورده و یا خود فروخته و هم‌چنین عده‌ای از افراد ستون پنجم خود به نام مهاجرین قفقازی یک حکومت پوشالی و غیر مردمی و غیر ایرانی را به وجود آورد. ولی خوش‌بختانه و بـا مساعد شدن اوضاع سیاسی بـا حرکت نیروی نظامی ایـران به سمت آذربایجان، مـردم خطه آذربایجان قیام کرده و بـا در دست گرفتن اسلحه در تـاریخ ۲۱ آذر ۱۳۲۵ خورشیدی حکومت دموکرات آذربایجان را از پا درآوردند.
بعد از سال ۱۳۲۵ تـا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به لحاظ اوضاع سیاسی جهان تقریبا از موضوع تجزیه آذربایجان خبری نبود. بـا فروپاشی دولت کمونیستی شوروی و آزادشدن کشورهای مستعمره شده از طرف شوروی از جمله جمهوری آذربایجان، ترکیه موقعیت را برای بسط نفوذ خود در کشورهای ترک و ترک‌زبان آسیای میانی مخصوصا در جمهوری آذربایجان (اران سابق) مناسب دید. بـا وجود این که خود ترکیه از لحاظ اقتصادی و اجتماعی و سیاسی با هزاران گرفتاری و مشکلات دست به گریبان بود، ولی بـا صرف مبالغ زیاد و ایجاد مراکز صنعتی و اقتصادی و اعزام مستشاران مالی و نظامی، به اصطلاح جای پایی برای خود تدارک می‌دید و در به قدرت رسانیدن یک فرد صددرصد معتقد به مرام پان تورکیزم به نام ابوالفضل ایلچی بیگ نقش عمده‌ای را به عهده گرفت. ایلچی بیگ به تحریک پان‌تورکیست‌های ترکیه ادعای یکی بودن و یکی شدن دو آذربایجان را کرد و به شدت شروع به تبلیغ نمود و عده‌ای را به نام آذربایجانی‌های جدایی خواه و استقلال طلب در اروپا و آمریکا و کانادا به راه انداخت.
به طور قطع نقشه تسلط بر منطقه و به دست گرفتن بازار اقتصادی، مخصوصا استیلا بر منابع عظیم نفت قبلا از طرف دول غرب از جمله امریکا، طرح‌ریزی شده بود و گرنه ترکیه به تنهایی توان چنین ادعاهایی را نداشت. غرب بـا به راه انداختن نیمچه کودتای ساختگی، ایلچی بیگ را برکنار و یک چهره بسیار موثر و بـا توانی به نام حیدر علی اوف را به جای او گماشت، حیدر علی‌اوف به عنوان یک کمونیست شناخته شده بـا داشتن سوابق عضویت در دفتر سیاسی حزب کمونیست (پولیت بورو) و عضویت در سازمان جاسوسی و ضد جاسوسی (کا.گ.ب) و معاونت نخست وزیر که در به زنجیر اسارت کشیدن و کشتارهای دسته جمعی ملت‌ها نقش بسزایی داشته به عنوان رئیس جمهور آذربایجان در جهت برآوردن خواسته‌ها و حفظ منافع غرب، زمام امور را به دست گرفت.
طی چندین سال گذشته عده‌ای مزدور از طرف پان‌تورکیست‌های ترکیه و جمهوری آذربایجان در اروپا و آمریکا و کانادا راه افتاد و بـا برگزاری سمینارها و کنگره‌ها و نشر مقالات و کتاب‌ها و مصاحبه‌های رادیویی و تلویزیونی بـا ادعای این که آذربایجانی ترک نژاد و ترک زبان است و بـا ایـران و ایرانی هیچ‌گونه وابستگی ندارد. حکومت ایـران به زور و به جبر آذربایجان را تصرف کرده و در حق ملت آذربایجان همه نوع ظلم و ستم و اجحاف را روا داشته، بنابراین ملت آذربایجان خواهان استقلال و جدا شدن از ایـران و پیوستن به خواهران و برادران آن سوی مرز است !!
به شهادت تـاریخ در تمام دوران گذشته چنین حرکت‌هایی همیشه از طرف بیگانگان در جهت منافع خودشان ایجاد و حمایت شده، به عبارت دیگر موضوع تجزیه و جدا شدن آذربایجان از ایـران ریشه در خارج داشته و هیچ‌وقت حتا اقلیتی از مـردم آذربایجان خواهان چنین موضوعی نبوده و نیستند که نمونه بارز آن قیام مـردم آذربایجان در ۲۱ آذر سال ۱۳۲۵ بود که هنوز عده زیادی هستند که شاهد آن حوادث و روزها بودند.
در مورد طرح تجزیه آذربایجان و دخالت و عاملیت حزب توده و پیشه‌وری، نوشته افرادی چون دکتر جهانشاه‌لو افشار (معاون اول پیشه‌وری) و دکتر عنایت‌الله رضا و عده‌ای از افراد بـا وجدان و بـا شرف دیگر که پی به دسیسه و نیرنگ بیگانگان برده و از راهی که به اشتباه در پیش گرفته بودند برگشته و بـا افشاگری، حقایق را بـا مـردم در میان گذاشتند. و یا اعتراف و نوشته خیلی از سران حزب توده که صریحا به آلت دست دولت شوروی بودن وخیانت خود اعتراف کرده‌اند، مدارک مستند و شواهد گویایی است !!
ولی متاسفانه امروز هم می‌بینیم که عده‌ای انگشت شمار در جهت حفظ منافع و اهداف بیگانگان در جهت تجزیه آذربایجان فعالیت می‌کنند و بـا کمال وقاحت روز ۲۱ آذر ۱۳۲۴ را که روز تجزیه آذربایجان بوسیله دولت وقوای شوروی از ایران بود را به غلط روز قیام مـردم آذربایجان برای کسب استقلال و پیشه‌وری را به عنوان قهرمان و خادم ملت ایـران قلمداد می‌کند.
به این افراد باید گفت آذربایجانی در چهارچوب تمامیت ارضی ایـران ولو در تحت بدترین شرایط هم قرار بگیرد چون خود را ایرانی و ایـران را از آن خود می‌داند، بنابراین به هیچ‌وجه حاضر به قبول سلطه ترکیه و یا جمهوری آذربایجان یا هرکشور دیگری نیست.

***

مخاطرات و مدافعات ملّی | معرفی و نقد کتاب

بر گرفته از تارنمای ایران چهر

محمدحسین خسروپناه
مخاطرات و مدافعات ملّی

پان ترکیسم و ایران
نوشته کاوه بیات
ناشر: پردیس دانش و شرکت نشر و پژوهش شیرازۀ کتاب
چاپ اول: ۱۳۸۷
یازده + ۲۴۷ ص ـ ۳۶۰۰۰ ریال.

در نیمۀ دوم قرن ۱۹ م، در حالی که اندیشه مندان تجددطلب ایرانی برای تشکیل دولت ـ ملت در ایران از طریق انجام اصلاحات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی برنامه هایی ارائه می دادند، دو جریان ناسیونالیستی در همسایگی ایران ـ مناطق مسلمان نشین روسیه و امپراتوری عثمانی ـ در حال تکوین بود: ناسیونالیسم ترک و ناسیونالیسم عرب.
تمایز بنیادین ناسیونالیسم ایرانی در عصر مشروطه با این دو جریان ناسیونالیستی در این بود که ناسیونالیسم ایرانی خصلت قومی نداشت. اندیشه مندان و صاحب نظران تجددطلب ایرانی در دوران تدارک و انجام انقلاب مشروطه برای تشکیل دولت ـ ملت در ایران، نه در پی تفوق یک قوم بر اقوام دیگر بودند و نه می‌خواستند مشخصه های فرهنگی یک قوم را به دیگر اقوام تسری دهند و یکسان سازی به عمل آورند. همچنین به رغم وجود عناصر رمانتیک و مبالغه آمیز در آرای برخی از این اندیشه مندان و ارائۀ تصویر آرمانی از ایران باستان و نسبت‌دادن تمامی خصوصیات منفی و کاستیهای ایرانیان به اقوام مهاجم، آنان برای برانگیختن احساسات ملی ضرورت و نیازی به نفی هویت اقوام و ملتهای غیرایرانی نمی دیدند؛ زیرا تداوم موجودیت و هویت دولت ـ کشور ایران و ژئوپلتیک آن (گذرگاه‌بودن) موجب شده بود تا در طول تاریخ، اقوام ایرانی از موقعیت خود نه به عنوان ملت ـ که پدیده ای متأخر است ـ بلکه به عنوان جوامع همبسته و برخوردار از اسطوره ها، میراث فرهنگی و ادبی جمعی و سرنوشت مشترک در یک امپراتوری آگاهی داشته باشند. اما ناسیونالیسم ترک و عرب که بر بنیان قومی شکل گرفته و هر یک به دنبال تشکیل دولت قومی خود بودند، بنا بر ماهیت این نوع از ناسیونالیسم، اثبات هویت خود را در نفی هویت تاریخی دیگر اقوام و ملتهای همجوار می دیدند. از این رو، از اوایل قرن بیستم به بعد، هویت ایرانی به طور اعم و هویت ترک زبانان ایرانی به طور اخص، آماج تبلیغات و تحریفات این دو جریان ناسیونالیستی قرار گرفت و هر یک در پی الحاق بخشهایی از کشور ایران به دولتهای قومی خود برآمدند. ناسیونالیست های افراطی ترک ـ پان‌ترکیست ها ـ پیشگام این ماجرا بودند و در سالهای بعد، پان عربیست ها نیز به اقدامات مشابه آنها در قبال ایران دست زدند.
پان‌ترکیسم و ایران پژوهشی است دربارۀ مراحل اولیۀ رویارویی پان ترکیست ها با ایران، دعاوی آنها نسبت به هویت تاریخی ایران و هویت ترک‌زبانان ایرانی و واکنش ایرانیان به آن و همچنین، تأثیر پان‌ترکیسم بر ناسیونالیسم ایرانی در سالهای ۱۲۸۵ تا ۱۳۰۵ / ۱۹۰۶ تا ۱۹۲۶٫ این اثر در چهار فصل تدوین شده و مجموعه های از مقاله‌های جراید و گزارشهای وزارت امور خارجۀ ایران در دورۀ مورد بررسی، ضمیمۀ آن است.

رویارویی
دربارۀ چگونگی شکل گیری ناسیونالیسم ترک و برآمدن پان‌ترکیسم، کاوه بیات توضیح می دهد که در ابتدا ناسیونالیسم ترک به صورت یک گرایش ادبی مطرح شد و این «ترک گرایی بیشتر پدیده ای بود ساخته و پرداختۀ سرزمینهای ورای قلمرو عثمانی؛ مبانی نظری آن به صورت تحقیقات و بررسیهای شرق شناسان فرنگی شکل گرفت» و نخستین مباحث فرهنگی و سیاسی آن، «فارغ از مقتضیات و مصالح امپراتوری، در سرزمینی ورای قلمرو عثمانی، یعنی در نواحی مسلمان نشین روسیه» مطرح شد و تکوین یافت. (صص ۱۰ و۱۷) در پایان قرن ۱۹، مرکز ثقل آن به استانبول منتقل شد و با به قدرت رسیدن ترکان جوان در عثمانی (۱۹۰۸) و برچیده‌شدن سانسور رسمی، نه‌تنها عرصه برای رواج ناسیونالیسم ترک، بلکه برای پان‌ترکیسم نیز در آن حدود فراهم شد (ص ۱۷). به واقع، پس از ناکامی عثمانی گرایی و سپس اتحاد اسلام در ممانعت از اضمحلال امپراتوری عثمانی، ترکان جوان که رهبری سیاسی امپراتوری را به دست گرفته بودند. راهبرد پان‌ترکیسم را برگزیده و به عنوان ایدئولوژی دولتی آن را تبلیغ و ترویج می کردند. آنها بر این باور بودند که از این طریق می توانند از اضمحلال امپراتوری جلوگیری کنند و در ضمن، راه توسعۀ آن را در شرق نیز هموار سازند. علی الظاهر، پان ترکیسم چنین ظرفیت و استعدادی داشت. در همان دوره محمدضیاء معروف به ضیاء گوکالپ رئوس کلی آرمان و اهداف پان ترکیسم را این‌گونه جمع بندی و مطرح کرد: «ترک ها می بایست از طریق کشف سنن و تاریخ گذشتۀ خویش، محدودیتهای ناشی از تأثیر فرهنگهای بیگانه را از میان برداشته، سپس از وحدت تمام اقوام و ملل ترک از کرانه های دریای سیاه گرفته تا کوههای تیان شان چین، سرزمینی واحد و یکپارچه، یعنی توران بزرگ را تشکیل دهند.» از نظر ضیاء گوکالپ این آرمان طی سه مرحله متحقق می شد: «اول تحکیم اقتدار ترک های عثمانی بر قلمرو امپراتوری و ترک گردانی اقلیتهایش؛ مرحلۀ دوم یا مرحلۀ پان‌ترکی، جذب و ادغام نزدیکترین خویشان ترک های عثمانی، یعنی آذربایجانی‌های ایران و مسلمانان قفقاز در چارچوب دولت ترک؛ سوم، وحدت تمام ملل و اقوام تورانی آسیا در حول این محور ترک.» (صص ۱۹ـ۱۸)
با آغاز جنگ جهانی اول، اگرچه مقامات عثمانی به منظور «شوراندن جهان اسلام بر ضد قدرتهای بزرگ مسیحی» بر اتحاد اسلام تأکید می کردند، اما دولت ترکان جوان، به ویژه انورپاشا (وزیر جنگ) و طلعت پاشا (وزیر داخله) موقع را برای اجرای مراحل اول و دوم برنامۀ پان ترکیسم مناسب تشخیص دادند؛ آنان می پنداشتند با اجرای مرحلۀ اول، امپراتوری عثمانی را احیا می کنند و با اجرای مرحلۀ دوم، آن را توسعه می دهند. ماحصل اجرای مرحلۀ اول، یعنی «تحکیم اقتدار ترک ها و ترک گردانی اقلیتهای تابعۀ امپراتوری» چیزی نبود جز «کشتار بیش از یک میلیون ارمنی و انبوهی از دیگر اقلیتهای مسیحی چون آشوریان در سال ۱۹۱۵»، کشتار ناامیدی «بسیاری از گروههای سیاسی عرب از باب عالی» و برانگیخته‌شدن ناسیونالیسم عرب علیه عثمانی ها و در نتیجه، تسهیل فروپاشی امپراتوری عثمانی (صص ۲۰ـ ۱۹). تلاش برای اجرای مرحلۀ دوم برنامۀ پان ترکیسم نیز به رغم پاره ای دستاوردهای ناپدار در قفقاز، مانند تشکیل جمهوری آذربایجان به رهبری حزب مساوات، نه‌تنها در ایران و قفقاز موفقیت آمیز نبود، بلکه در ایران و بخصوص در تبریز حساسیتها و واکنشهایی به دنبال داشت (بنگرید به صص ۳۰ ـ ۲۵). مثلاً مسئولان و اعضای کمیتۀ ایالتی آذربایجان فرقۀ دموکرات عامیون ایران که در مدت اشغال مناطقی از آذربایجان از سوی قوای عثمانی «تجارب دست اولی از پان ترکیسم» به دست آورده بودند، پس از عقب نشینی آن قوا، تصمیم گرفتند از آن به بعد «در تمام حوزه های حزبی مطلقاً به فارسی تکلم نموده و زبان ملّی را جداً مطمح نظر» قرار دهند (ص ۲۹). با این حال، پان ترکیست‌ها ناامید نشدند و پس از وقفه ای کوتاه، دعاوی و تبلیغات خود را نسبت به ایران پی گرفتند. برخورد با ایران به دو دلیل برای پان ترکیست ها ضرورت و تقدم داشت؛ یکی اینکه هم ناسیونالیست های ترک و هم پان ترکیست ها باقیماندۀ نفوذ فرهنگی ایران در عثمانی و بخصوص در قفقاز را مانعی بر سر راه خود می دیدند و زدودن این نفوذ را به عنوان «یکی از مهمترین پیش‌شرطهای ابلاغ هویت جدید» خود می دانستند و از این رو، «رشته تلاشهایی [را] برای مقابله با زبان فارسی و فرهنگ ایرانی» آغاز کرده بودند. (صص ۲۱ و ۲۲) دومین دلیل توجه پان ترکیست ها به ایران آن بود که «علاوه بر حضور طوایف ترک و ترک‌نَسَب در بخشهایی از ایران، گروه چشمگیری از ایرانیان به‌ویژه در بخشهای شمال غرب کشور به زبان ترکی سخن می گفتند و بدین جهت از نظر ترک گرایان قسمتی از توران مورد بحث محسوب می شدند» (ص ۲۱) به رغم تفاوت در هدفهای مرحله ای و موضوع تبلیغات در مقاطع مختلف، مدعای اصلی پان ترکیست ها نسبت به ایران همواره ثابت بوده است و آن، انکار هویت ملّی ترک زبانانان ایران است که از آنها به عنوان «ترک های ایران» یاد می کنند. در بین ترک‌زبانان ایرانی نیز تمرکز پان ترکیست ها بر آذربایجان است و اینکه آذربایجانی ها «نباید زیر زنجیر اسارت یک عدۀ قلیل فارس باشند.» (ص ۸۲)
پیشینۀ دعاوی پان ترکیست ها نسبت به ایران و تبلیغات آنها به سال ۱۲۸۵/ ۱۹۰۷ باز می گردد. از آن زمان تا پایان جنگ جهانی اول (۱۲۹۷/ ۱۹۱۸) مضمون و محتوای تبلیغات پان ترکیست ها عمدتاً معطوف بود به اثبات ترک‌بودن آذربایجانی ها و دیگر ترک زبانان ایران و تبلیغ آموزش زبان ترکی تا «صدور دستورالعمل هایی برای رهایی یا بیداری آنها، چنان که در مراحل بعد رسم شد.» (ص ۲۱) دور بعد رویارویی پان ترکیست ها و ایرانیان از تیرماه ۱۳۰۲، با انتشار متن سخنرانی روشنی بیگ در مرکز ترک‌اجاقی استانبول آغاز شد و تا حدود سال ۱۳۰۵ ادامه یافت. در این مرحله، برخلاف دور اول، دعاوی پان ترکیست ها نسبت به ایران جنبۀ صریح و آشکار پیدا کرده بود. سخنان روشنی‌بیگ نیز حکایت از چنین تحولی داشت؛ وی نه‌تنها به رسم معمول پان ترکیست ها ترک زبانان ایرانی را ترک نامید، بلکه مدعی شد «اصلاً ایرانی در کار نیست» و ضمن ردیف‌کردن اتهامات و توهینهای نسبت به حکومت، زبان، مذهب و…. ایرانی، هدف و آرزوی خود و همفکرانش را به این صورت عنوان کرد: به دلیل «اختلاط نژاد و زبان»، کشور ایران مت می شود و «بدون شک در آن موقع ترک های آذربایجان ایران یک سلطنت ترک تأسیس خواهند نمود.» (بنگرید به: صص ۳۳ـ۳۱)
در هر دو مرحله، ایرانیان نسبت به دعاوی و تبلیغات پان ترکیستی واکنش نشان دادند، با این تفاوت که در دور اول، از آنجا که «بسیاری از سیاسیون کشور و همچنین افکار عمومی کماکان روس و انگلیس را دشمن اصلی ایران می دانستند و به نتایج احتمالی همراهی و اتحاد با آلمان و عثمانی امیدوار بودند، از هر گونه رویارویی صریح با این مقوله اکراه داشتند.» (ص ۲۷) در ضمن چنان آگاهی ای هم از پان ترکیسم به عنوان یک ایدئولوژی با مقاصد و هدفهای دور و دراز نداشتند؛ اما در مرحلۀ دوم، آگاهی لازم و کافی به دست آمد و آن اکراه و بی میلی و «غمض عین دوستانه» هم با صریح و تهاجمی‌شدن تبلیغ و ترویج پان ترکیستی، دیگر محلی از اعراب نداشت. اگر رویارویی طرفین در دور اول عمدتاً به صورت مجادلۀ قلمی در جراید صورت گرفت (بنگرید به صص ۳۰ـ۲۱) در دور دوم، ضمن تداوم و گسترده‌شدن مباحث در ایران، بنا به اقدامات حریف پاره ای تمهیدات هم از سوی حکومت ایران به عمل آمد. (بنگرید به: صص ۹۳ـ۹۲) در هر دو مرحله، محور اصلی بحث بر آذربایجان قرار داشت و سخنگویان پان ترکیسم به منظور نفی هویت ملّی مردم آذربایجان، تاریخ و فرهنگ این بخش از ایران را «جهت القای آرای پان‌ترکی موضوع جرح و تحریفی گسترده قرار» دادند (ص ۹۳). در پاسخ به آن سخنگویان و مروجان، شماری از صاحب نظران که اکثراً هم آذربایجانی بودند مانند احمد کسروی، رضازادۀ شفق، حسن تقی زاده، تقی ارانی و…، با ارائۀ پژوهشهایی در زمینۀ تاریخ و فرهنگ (بخصوص زبان) مردم آذربایجان، تحریفات پان ترکیست ها را در این زمینه ها آشکار کردند (بنگرید به فصل سوم). علاوه بر این، شماری از صاحب نظران با آرا و عقاید متفاوت، تدابیری برای رفع مخاطرات آتی ارائه دادند که یکی از نخستین و در عین حال مهمترین آن تدابیر، «انتشار زبان فارسی در حدود آذربایجان» بود. علت تأکید آنان بر زبان فارسی از آن جهت بود که چون «از بدو کار، خشت اول ترک گرایی بر زدودن آثار و نشانه های برجای‌مانده از فرهنگ ایرانی به طور کلی و زبان فارسی بالاخص نهاده شد، طبیعتاً حفظ و پاسداری از این آثار و نشانه ها نیز در صدر اولویت قرار گرفت» و «زبان فارسی به خط اول این رویارویی تبدیل شد. حمله از این حوزه آغاز شد، تدابیر دفاعی نیز طبعاً در همین حوزه اتخاذ گردید.» (صص ۸۷ و ۱۱۳). تدابیر اتخاذشده اگرچه در ابتدا به صورت «حرکت گسترده ای از سوی آذربایجانی ها در توسعۀ معارف و آموزش زبان فارسی آغاز شد،» اما در همان سالهای آغاز سلطنت رضاشاه، در نتیجۀ مداخلۀ دولت «به یک رشته احکام و مقررات اداری» تقلیل یافت و در نتیجه، «نه فقط اهمیت موضوع و جنبه های خودانگیختۀ آن لوث شد، بلکه به‌تدریج حساسیتهایی نیز در قبال آن شکل گرفت» و در ادامه «به مجموعه دلگیریهایی میدان داد که فقط به محافل پان‌ترک و پان‌آذربایجانی محدود نماند و پاره ای از شخصیتهای وطن پرست آذربایجانی نیز در آن سهیم بودند.» (صص ۱۱۲ـ۱۱۱)
به نظر می رسد آن حساسیتها و دلگیریها فقط نتیجۀ مداخلۀ دولت نبوده است، بلکه دلیل و عامل اصلی آن همان تدابیر اتخاذشده بود که نسبتی با سنتهای فرهنگی و همچنین مملکتداری ایران در طول تاریخ نداشت. زیرا از همان بدو تشکیل دولت ـ کشور ایران تا به امروز، به دلایل متعدد، ایران کشوری متشکل از اقوام گوناگون بوده و هست و این اقوام به زبانها و لهجه های مختلف سخن گفته و می گویند. زبان فارسی نیز زبان پیونددهندۀ این اقوام و در عین حال، زبان ادبی، علمی و سیاسی کشور ـ حتی به روزگار حکومت‌کردن ترکان در ایران ـ بوده است. به علت چنین جایگاه و کارکردی، هیچ گاه در ایران زبان فارسی به عنوان رقیب یا جایگزین و کارکردی، زبان اقوام مختلف این سرزمین محسوب نمی شد. نه‌تنها رویارویی و مغایرتی وجود نداشت، بلکه همگان زبان فارسی را پاس می‌داشتند و در مکتبخانه های اقصی نقاط ایران از جمله آذربایجان، بدون آنکه اجباری در کار باشد، خواندن و نوشتن را نه به زبان قومی بلکه به زبان فارسی یاد می گرفتند؛ اما در تدبیر اتخاذشده، بدون تأمل لازم و کافی دربارۀ جایگاه، نقش و کارکرد زبان فارسی در کشور چندقومی ایران، به صرف آنکه پان ترکیسم پرچم هویت زبانی را برافراشته بود، درصدد برآمدند زبان فارسی را به عنوان جایگزین زبان مادری در «حدود آذربایجان» انتشار دهند. در نتیجه، طبیعی بود که «دلگیریها» و «حساسیتهای» بی سابقه پدید آید. حال آنکه زبان فارسی در آذربایجان زبان مهجوری نبود؛ علاوه بر مکتبخانه ها، در مدارس جدید که فرهیختگان آذری تأسیس کرده بودند، زبان آموزش زبان فارسی بود؛ روزنامه ها و کتابهایی که آذری های ترک‌زبان می نوشتند به زبان فارسی منتشر می شد؛ زبان تجارت بین تجار آذربایجان و تجار دیگر مناطق ایران زبان فارسی بود؛ تلگراف به زبان فارسی ارسال و دریافت می شد و… به عبارت دیگر، زبان فارسی در زندگی مردم آذربایجان حضور داشت و کسی نسبت به آن معترض نبود و حساسیت نداشت.

تأثیرپذیری
کاوۀ بیات توضیح می دهد که طرح دعاوی و تبلیغات پان ترکیستی نسبت به ایران، همزمان بود «با یک دورۀ مهم از دولت ـ ملت سازی ایرانیان». از این رو، به تدریج «در عرصۀ سیاست و مملکتداری نیز رشته تلاشهایی آغاز شد تا ازین بحث تعریفی مشخص ارائه شده و برای آن در چارچوب سیاستهای کلان مملکتی جایگاهی درخور تعیین شود.» (ص ۹۸) نظریه پرداز اصلی این عرصه، دکتر محمود افشار بود که در سالهای ۱۳۰۴ تا ۱۳۰۶ به پیروی از نظریۀ «تشکیل غیرارادی ملت» مطرح‌شده از سوی متفکران آلمانی، بنیانهای وحدت ملّی ایران را بر اساس زبان و نژاد مشترک تدوین کرد. وی در تعریف وحدت ملی توضیح می داد که این وحدت عبارت است از: «وحدت سیاسی، اخلاقی و اجتماعی مردمی که در حدود امروز مملکت ایران اقامت دارند. این بیان شامل دو مفهوم دیگر است که عبارت از حفظ استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ایران می باشد.» البته دکتر افشار این حدّ از وحدت ملّی را برای کشور چندقومی ایران کافی نمی دانست و بر این نظر بود که چنین وحدتی ناقص است و باید آن را تکمیل کرد؛ تکمیل وحدت ملّی در ایران هم فقط از این طریق حاصل می شد: «تعمیم زبان فارسی و محو تمام تفاوتهای محلی از حیث زبان، اخلاق، لباس و غیره». به عبارت دیگر، از نظر دکتر افشار و اکثر کسانی که با پان ترکیسم بحث می کردند، وحدت ملّی در ایران تنها با «یکسان سازی» و حذف تمامی تفاوتها و تمایزات قومی تکمیل می شد. افشار تأکید می کرد: «تا زمانی که در ایران چنین وحدت ملّی ای حاصل نشود، هر لحظه برای استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ما احتمال خطر می باشد.» (ص ۹۹) وی به منظور یکسان سازی، رشته راهکارهایی را به این ترتیب مطرح می کرد: «ترویج کامل زبان و ادبیات فارسی و تاریخ ایران در تمام مملکت و مخصوصاً در آذربایجان و کردستان و خوزستان و بلوچستان و نواحی ترکمن نشین»؛ احداث راه آهن و توسعۀ شبکۀ راهها، منع استعمال السنۀ خارجی و حق کوچ‌دادن ایلات آذربایجان و خوزستان به داخلۀ کشور و بالعکس؛ لزوم تقسیمات جدید ایالات و ولایات و از میان‌بردن اسامی آذربایجان، خراسان و کرمان و عربستان و… و اتخاذ تقسیمات جدید کشوری بر اساس ملاحظات اقتصادی و سیاسی و تغییر اسامی ترکی و عربی که ترکتازان و غارتگران اجنبی به نواحی، دهات، کوهها و رودهای ایران داده اند به اسامی فارسی.» (ص ۱۰۱) پیش‌شرط ضروری این اقدامات هم «داشتن حکومت مقتدر و نظام قوی» است. (همانجا)
به این ترتیب، دکتر افشار با اتکای به قوۀ قهریۀ دولت می خواست یکسان سازی را جایگزین همگرایی ملّی کند و با از بین‌بردن تنوع قومی و فرهنگی، ملّتی واحد و یکدست پدید آورد. این نظریه که بنیان ناسیونالیسم حکومت رضاشاه را تشکیل داد، در حقیقت، به معنای ابطال بنیانهای ناسیونالیسم ایرانی در عصر مشروطه بود. برخلاف دکتر افشار و همفکرانش، در دوره های اول و دوم مجلس شورای ملّی، صاحب نظران مشروطه خواه، ملت را نه بر اساس زبان و نژاد، بلکه بر حسب میراث مشترک و دولت واحد تعریف می کردند. در نتیجه، نه‌تنها معضلی به عنوان تنوع قومی و فرهنگی برای آنها مطرح نبود، بلکه این تنوع را بخشی از هویت ایرانی دانسته و می خواستند این تنوع و تکثر در تشکیل دولت ـ ملت ایران محفوظ بماند. بر این اساس، نمایندگان دورۀ اول مجلس شورای ملّی قانون اساسی و متمم آن را تصویب کردند که در آن برای تأمین منافع عام ملت ایران بر حاکمیّت ملّی، تفکیک قوای سه گانه و دولت مرکزی دارای انحصار اتوریته تأکید شده بود و در ضمن، با توجه به تنوع قومی و فرهنگی در ایران، به منظور تأمین همزمان منافع عام ملّت و منافع خاص ایالات و ولایات، تشکیل انجمنهای ایالتی و ولایتی در نظر گرفته شده بود که بعداً حدود اختیار و وظایف آن انجمنها در قانون جداگانه ای به تفصیل مشخص شد. اگرچه پرداختن به ناسیونالیسم ایرانیِ عصر مشروطه در حوصلۀ این نوشتار نیست، اما به اشاره می توان گفت از نظر آن ناسیونالیسم، دموکراتیسم و تکثرگرایی جزو مبانی وحدت ملّی ایران بود. همین نظریه را روزنامۀ ایران نو به این ترتیب بیان می کرد: «ما باید ملّتی تشکیل بدهیم که در زبانها و شیوه های مختلفه تکلم نموده و به آیینهای متفرقه خدا را پرستش نماید که اسم او ایران است. از امروز در ایران نه مسلمان، نه زردشتی، نه ارمنی، نه یهودی، نه فارس و نه ترک نبوده، فقط یک ایرانی هست! ما یک ملت هستیم!» به عبارت دیگر، ناسیونالیسم ایرانی در عصر مشروطه برای تشکیل دولت ـ ملت نه در پی تفوق و برتری یک قوم بر دیگر اقوام ایرانی بود و نه می خواست ویژگیهای یک قوم را به دیگر اقوام تسرّی دهد و نه یکسان‌سازی به عمل آورد. در مراحل بعد هم، حتی در هنگام طرح دعاوی و تبلیغات پان ترکیستی نسبت به ایران در سالهای پایانی سلطنت قاجار، ناسیونالیست های مشروطه خواه که به لحاظ سیاسی طیف گسترده ای را تشکیل می دادند، از نظریات خود عدول نکردند.
برخلاف ناسیونالیست های مشروطه خواه، ناسیونالیسم دکتر افشار به طور ذاتی واکنشی داشت و از طریق یکسان سازی می خواست مخاطرات ناشی از پان ترکیسم و پان عربیسم را برطرف کند. کاوه بیات بین یکسان سازی مورد نظر دکتر افشار و ترک گردانی اقلیتها در عثمانی تفاوت ماهوی قائل است، اما معتقد است که این گروه از ناسیونالیست های ایرانی «در مقابله با ناسیونالیسم ترک و پان ترکیسم بدان جهت تمایل یافتند که برخی از روشها و ویژگیهای حریف را نیز استقبال کرده و بر ضد خود او به کار گیرند»؛ غافل از اینکه حاصل کار آنها چیزی نخواهد شد بجز پدیده ای که «خود اصولاً در مقام نفی و مقابله با آن برآمده بودند.» (صص ۱۱۷ ـ ۱۱۶). این اقتباس به همراه دیکتاتوری رضاشاه که موجب شد «نه فقط پان ترکیسم که بحث و فحص هر گونه موضوع سیاسی و اجتماعی دیگر نیز موقوف» شود (ص ۱۰۸) «عوارض و کاستیهایی در ناسیونالیسم ایرانی بر جای گذاشت که دیدگاه مزبور هنوز هم نتوانسته آنها را به نحوی اساسی رفع و رجوع کند.» (ص ۱۱۵)
کاوۀ بیات که به گواهی آثار متعددش از صاحب نظران ناسیونالیسم ایرانی است، در فصل چهارم کتاب پان ترکیسم و ایران به کاستیها و عوارض ناشی از تأثیرپذیری ناسیونالیسم از پان ترکیسم می پردازد که مهمترین آن، یکسان سازی مورد نظر دکتر افشار است. در این باره از جمله می نویسد: «هویت ایرانی پدیده ای بود دیرپا و ریشه‌دوانده در گذشته های دور این سرزمین. سرزمینی که به رغم تحمل امواج پی‌در‌پی هجوم اقوام و فرهنگهای مختلف، هر بار توانسته بود به نوعی قد علم کرده و ایرانیت خود را از نو بازسازی کند و دلیلی نداشت که در این بزنگاه جدید ـ گذر به یک دولت ملت مدرن ـ نیز نتواند با تکیه بر پاره ای از عناصر دیرپای این هویت ـ از جمله تکثر و چندگانگی نهفته در آن ـ بار خود را به مقصد برساند.» (ص ۱۱۹) بر اساس این ارزیابی تاریخی، کاوۀ بیات به انتقاد از دو مورد از راهکارهایی که دکتر افشار مطرح کرده بود، می پردازد. این دو عبارت اند از: یکسانی زبان و حذف اسامی غیرفارسی. دربارۀ یکسان‌کردن زبان، بیات می نویسد: «زبان فارسی همانند دیگر ارکان هویتی ایرانی، نه زبان یک قوم و منطقۀ خاص، بلکه محصول انتخاب و تعامل طبیعی طیف متنوعی از اقوام و مللی بود که از دیرباز در این سرزمین زندگی می کردند.» اگرچه به علت تهاجم گسترده ای که پان ترکیست ها به ضد آن انجام دادند «از هیچ ت برای پاسداری از آن نمی بایست مضایقه کرد» ولی به این نکتۀ اساسی هم باید توجه می شد که زبان فارسی و پاسداشت آن «با وجود و تداوم حضور دیگر زبانها و لهجه های رایج در این سرزمین منافاتی نداشت. زبانی که در طول تاریخ هزارساله اش، هم از خود به این زبانها و لهجه‌ها ارزانی داشته و هم از آنها گرفته بود، چگونه می‌بایست تداوم خود را در نادیده‌انگاشتن دیگری جست‌و‌جو کند؟» (همان جا) دربارۀ دیگر راهکار دکتر افشار، تبدیل اسامی غیرفارسی، نیز توضیح می‌دهد: «شاید که نامهای ترکی و عربی پاره ای از دهات، کوهها و رودهای ایران میراث “ترکتازان و غارتگران اجنبی” بوده باشند، ولی آن نیز از تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین، یعنی از هویت ملّی آن حکایت داشت.» (همان جا) به همین علت هم تلاش برای تغییر اسامی که ریشه در هویت ایرانی داشت، به نتیجه نرسید. (بنگرید به: صص ۱۱۸ـ۱۱۷).
ایران امروز اگرچه متفاوت از ایران دورۀ مورد بررسی در پان ترکیسم و ایران است، اما همچنان در کشاکش به سامان رساندن دولت ـ ملت ایرانی قرار دارد. تجربۀ یکصدسال اخیر و مخاطراتی که ایران امروز را تهدید می کند، پیش از هر چیز حاکی از آن است که اندیشۀ ناسیونالیسم ایرانی نیازمند بازنگری و تحول اساسی است؛ تحولی که با نیازهای جامعۀ ایران و مقتضیات جهان امروز مطابقت داشته باشد. گام آغازین چنین تحولی، نقد و بررسی ناسیونالیسم ایرانی و نحله های مختلف آن در یکصدسال اخیر است. پان‌ترکیسم و ایران از جمله اقدامات ارزشمند در این زمینه است.
پی‌نوشت‌ها:
. «ما باید ملت هستیم»، ایران نو، (۴ صفر ۱۳۲۸).
. برای نمونه بنگرید به: «بشارت به آزادیخواهان»، حقیقت، (۲۰ حمل ۱۳۰۱).

برگرفته از جهان کتاب، شماره ۲۳۴ـ۲۳۲، مهر ـ آبان ۱۳۸۷، ص ۳۱ـ۲۸٫

***

آتورپاتکان – سروده بانو هما ارژنگی

بر گرفته از تارنمای ایران بوم
به مناسبت روز نجات آذربایجان
این سروده میهنی را با صدای شاعر در اینجا بشنوید
http://s1.picofile.com/file/6218373238/Atur_patkan_BY_HOMA_ARZHANGI.mp3.html

آتورپاتکان، الا ای سرزمین آذر رخشان!

سر پاینده‌ی ایران

که آتش را نگهبان بوده‌ای در پهنه‌ی دوران

تو از نوری، تو از دوری، ز پشت پیر تاریخی

تو مهد پاک زرتشتی

همان یزدان‌شناس بخردی‌پرور

که نیکی را فروغ بی زوال ایزدی داند.

آتورپاتکان

هنوز از لابلای و تار و پود رفته‌های دور می‌بینم

ز شهر شیز و آن آتشگه آذرگشسبت نور می‌تابد

و بر دیوارهایش نقش‌های بوالعجب ز افلاکیان و خاکیان برجاست.

تو آن نجد سرافرازی

به دامانت سهند سربلند و قله‌ی آتشفشان داری

دژ ضحاک و ساسان و فن‌اسپ و قلعه‌ها از باستان داری

به روز نام و ننگت هم

تو از هرمزد فرخ‌ها و فرخ زاد رستم‌ها نشان داری.

آتورپاتکان

تو ماد با فر و جاهی

تمام مردمانت آریایی زاده و آزاده اندیش‌اند

و در گسترده ی تاریخ

زبانشان آذری وان گویشی از پهلوی بوده است.

اگرچه بر دل و جانت، جفا از ناکسان رفته

و زخم خنجر ترک و تتارت سینه بدریده

ولی این ترجمانی ناروا باشد، جفا باشد

زبان آذری را تُرک نامیدن

که ایران‌زاده هرگز جز که ایرانی نخواهد بود.

آتورپاتکان

تو خاک شمس تبریزی

همان خاکی که آن پیر عجایب خلقت خورشیدوش

در دامنش رویید

همان رندی که خشتش زیر سر بودی و

پا بر تارک هفت آسمان سودی.

غریب عالم معنا

که مولانا، فقیه کهنه‌اندیش شکیبا را

چو توفانی ز بن برکند و در رقص و خروش آورد.

خرد را خاک بر سر کرد و

دل را از می معنا به جوش آورد.

آتورپاتکان

تو در گسترده‌ی دوران

به هر شهر و به هر کویی

بلاگردان ایرانی.

چه گویم من ز تبریزت

از آن سالارخیزان خاک زرخیزت

به یاد آرم از آن جنبش

از آن هنگامه‌ی خونین

از آن مردان جان برکف

چو ستار و چو باقر یا خیابانی

و یا زان سیل گمنامان

که خون پاکشان شد خون بهای راه انسانی!

ز آذر ماه یاد آرم، من از آن آذر سوزان

که چون بیگانه‌ی رسوا، چو دزدی نابکار آمد

سر آزاده‌ات از پیکر میهن جدا سازد

در آن غوغای جانبازی، چه توفان‌ها به‌پا کردی

تو با بیگانگان و دشمنان خانگی دیدم چه‌ها کردی

کنون ای مهد سربازان

آتورپاتکان، سر ایران

مبادا بینمت تا یک نفس از پای بنشینی

که دشمن در کمین است و

فریبی تازه می‌جوید

چنان روباه مکاری

به راهی تازه می‌پوید

جوانبخت کهنسالم

تو را در پهنه‌ی گیتی، هماره زنده می‌خواهم

و تا هستی نفس دارد

فلات پاک ایران ر ا

خوش و پاینده می‌خواهم.

***

نام آذربایجان آتورپاتکان – زنده یاد سرور دکتر محمدرضاعاملی تهرانی (آژیر)

در تاریکی‌های تاریخ، آن زمان که کوه‌ها، دشت‌ها، جنگل‌ها و دریاها نامی نداشتند. آن‌گاه که نام‌ها برخون بود و آن را با خون بر جای‌ها می‌نوشتند و یا بهتر، در کار نوشتن بودند، دوده‌هایی از دور یا نزدیک، یا از پس کوه‌هایی که امروزه در دامان اروپا جای دارند و یا از سرزمین‌هایی که امروز «جدا قفقاز» ما خوانده می‌شوند و بعضی آن‌جا را از کهن سرزمین سپید‌نژادان دانسته‌اند، به سوی جنوب روان شده و هر تیره جایی گزید: از کوه‌های قفقاز و سرزمین ماد‌های جنگ‌آور و پارس‌های « فرهنگ خدای» تا کرانه‌های دریای هند، سراسر از دودمان‌ها و خانواده‌های آریایی پوشیده گشت. چنین سرزمینی که از سوی « فرغانه» نیزتیره‌های جدا گشته از سر نژاد هند و ایرانی، ‌بر آن انبوهی کرده بودند، ایران نام یافت. پیوندی پاک از خون نخست آریاها با خاک پرارج فلات ایران پدید آمد، به ریخت خانواده، دودمان، شاهی و سپس شاهنشاهی ایران که گاه پادشاهی ماد بود، گاه شاهنشاهی بی نظیردر نظم هخامنشیان و گاه شاهنشاهی کم‌نظیر در شکوه ساسانیان.

تاریخ جهان گواه است که نخست نام ها را با خون می‌نوشتند، بر جای‌ها و چنین کردند نخست آریاها و چنین از پیوند خون آنان با خاک، «ایران» پدید گشت. چونان که به گاه دیرین، نه قفقاز، نه افغانستان،

نه بلوچستان، نه فارس، نه خوزستان، نه کردستان و نه تهران، هیچ یک جدا به یاد نیایند بلکه ایران همه جاست، از آنان که گفتیم و بسیاری که نگفتیم.

چون نامی بر خاک نوشته شد و میهن پدید آمد، استوار جایگاه فرهنگ پدید گشته است. آن گاه به فرهنگ و زبان چه بسیار نوین نام‌ها پدید آیند که بر جای‌ها به یادگار آن خون و آن فرهنگ و آن زبان، سال‌ها، بماند.

آن تیره‌های نخست آریا هم که بر خاک ایران زمین جای گرفتند تا این سرزمین، ایران شد، با خون خود فرهنگی آفریدند که در اندیشه‌های تابناک، همه خونی و جنگی، بود: خونی بود، در چهره‌ی بی‌پایان قدرت‌ها و یکتا خواست‌ها، چنین بی‌کران، بی‌آغاز، بی‌همتا و بزرگ‌تر از هر بزرگ و قویتر از هر قوی و زیباتر از هر زیبا که بی‌چون هست به هر اندیشیدنی یکتا خدای و معبود آن‌ها گشت. جنگی بود، به رنگ هستی، که نه آسایش است و نه سکون. بل همه در رفت، همه درآمد و چنین هستی واحد و بی‌چون، نیز نیست، ‌جز به چهره‌ی جنگی و ستیزی پیوسته و همیشه.

از سویی می‌دانستند که خونی که آدم‌ها از آنند، پیوسته در جوشش است، به خواست هستی و نیرومندی و یکتا گشتن به هر هنر و هر آیین و هر قدرت. چنین خونی نمی‌میرد، هر چند آدم‌ها امروز هستند و فردا، نه. زیرا آدم‌هایی که امروز نیستند. فردا خواهند بود. زین‌ روی، ‌همه در آن‌ها، نمایش‌های جاویدی بود، چه به چهره‌ی جاویدی روان و رستاخیز و چه به گونه‌ای امید همگان و شوشیانس.

آن‌ها «مهر» را ستودنی می‌دانستند که نگاهبان میهن بود و خانواده و «آذر» را که پرتو از آن برمی‌خاست. به هر خطه‌ای آذرگاه و آتشکده‌ها داشتند، به نام‌های گوناگون. و از آن میان، به جنوب «جدا قفقاز» ما نیز آذرگاهی بود، آذرگشسب، نام و سرداری بر آن پاسدار، آذرپاد نام. سال‌های بعد که تا زمان ما همی کشد،‌ نام آذرپادگان یا آذربایگان یا آذربایجان، بر آن خطه مانده است، ‌به نام خون آذری‌ها، به نام زبان آذری‌ها، و به یاد صدها صد مردی که در آن خطه جان فشانده و خونشان بر خاک ریخته. و هزاران هزار بانویی که کودکان آذری زبان را به آغوش پر مهر خود پروریده‌اند. و نه نام و یاد آتشکده‌ی آذرگشسب که در آن خطه می‌بوده است و هست، که آذر آن به هر قلبی است که به یاد ایران و به یاد آذربایجان، می‌تپد.

 

***

۲۱ آذر روز گریز اهریمن گرامی باد

بر گرفته از تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست
۲۱ آذر در تقویم سیاسی ایرانزمین دارای جایگاه ویژه ای است که متاسفانه در وضعیت کنونی چندان که بایسته و شایسته است بدان پرداخته نمیشود .گرچه پیرامون این روز سخنها گفته شده و مقالات نگاشته شده اما از این رخداد بزرگ تاریخ هر چه بگوییم باز جای سخن باقی است.از این رو به مطالبی منتخب از ویژه نامه ایام روزنامه جام جم نظری می افکنیم.

جنگ جهانی دوم آثار منفی بسیاری برای ایران داشت. از جمله تبعات این رویداد، تشکیل فرقه‌های دموکرات در آذربایجان بود. شوروی‌ها با استفاده از نیروهای اطلاعاتی، امنیتی‌شان که در مناطق مختلف آذربایجان پخش شده و به تبلیغات و کارهای حزبی مشغول بودند، با تحریک حس قوم‌گرایی و انگشت‌گذاشتن روی ظلم و اجحافی که رژیم رضاشاه علیه آذربایجان اعمال کرده بود و نیز با مانور روی عقب‌ماندگی‌های اقتصادی- اجتماعی منطقه، حرکتی در قالب خودمختاری که با گرایش شدید جدایی‌طلبی و استقلال (و در نهایت اتحاد با آذربایجان شوروی) همراه بود، ایجاد کردند. مدیریت این حرکت بر عهده میرجعفر باقراف رئیس دولت جمهوری آذربایجان و دبیر اول حزب کمونیست آن بود.

اوایل جولای ۱۹۴۵‌/‌ تیر، مرداد ۱۳۲۴ باقراف به مسکو احضار شد و در ششم همین ماه، دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی قرار محرمانه‌ای تحت عنوان «تدابیر لازم در مورد سازماندهی جنبش‌های جدایی‌خواهانه در آذربایجان جنوبی و سایر شهرهای شمال ایران» صادر کرد. برای رهبری این جنبش جدایی‌خواهانه در آذربایجان، تشکیل «فرقه دموکرات آذربایجان» پیش‌بینی شد.

در ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ فرقه دموکرات آذربایجان با انتشار بیانیه‌ای و برشمردن اهدافی چون، آزادی داخلی و خودمختاری مدنی برای آذربایجان در چارچوب حفظ استقلال و تمامیت ایران، تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی، تدریس زبان آذری [ترکی آذربایجانی] در مدارس آذربایجان، افزایش کرسی نمایندگان آذری در مجلس شورای ملی به ۲۰ نفر اعلام حضور کرد.

روس‌ها با دقت زیاد دنبال شخصی بودند که بتواند امور فرقه را در آذربایجان مدیریت و رهبری کند‌ و برای این کار، سیدجعفر پیشه‌وری را انتخاب کردند. وی که اهل خلخال بود و از اولین اعضای حزب کمونیست ایران به شمار می‌رفت در شعبه دانشگاه کوتو در شهر باکو تحصیل کرده بود.

دانشگاه کوتو، دانشگاه کمونیستی زحمتکشان شرق سال ۱۹۲۱‌/‌ ۱۳۰۰ شمسی توسط کمینترن در مسکو تاسیس شد. سال ۱۹۲۲ حدود ۷۰۰ دانشجو از ۵۷ کشور در آن به آموزش مارکسیسم- لنینیسم مشغول بودند که هزینه زندگی و تحصیل آنها توسط حزب کمونیست شوروی تامین می‌شد. مدتی پیشه‌وری دبیر اول حزب کمونیست ایران بود. در اسناد محرمانه آرشیو مرکزی دولتی احزاب سیاسی جمهوری آذربایجان قید شده که پیشه‌وری را روس‌ها از تهران برای رهبری فرقه دموکرات به آذربایجان آوردند.

اقدامات فرقه دموکرات و در راس آن، سید جعفر پیشه‌وری و غلام یحیی دانشیان کاملا در راستای اجرای اهداف حزب کمونیست در ایران و برنامه‌های شوروی بود. بخصوص این‌که با توجه به وجود برخی نارسایی‌ها و محرومیت‌های اقتصادی، دستگاه تبلیغی فرقه دموکرات درصدد القای این موضوع بود که نظام سیاسی ایران حقوق آذربایجانی‌ها را نادیده انگاشته و خواهان از بین‌بردن زبان و فرهنگ ترکی است. به همین خاطر اقدامات فرقه دموکرات که ادعای دموکراسی داشت رنگ تجزیه‌طلبی به خود گرفت و حتی برای پیشبرد برنامه‌های خود از هیچ خشونتی فروگذار نبود.

در نهایت با به‌کارگیری تدابیر سیاسی در راس حاکمیت و حضور موثر نیروهای نظامی و شرکت گسترده مردم آذربایجان برای مقابله با اقدامات تجزیه‌طلبانه فرقه دموکرات این غائله خاموش شد.

***

 تظاهرات ملي جوانان ميهن ‎پرست پان‎ايرانيست در شب ۲۱ آذر پشت بيگانگان و بيگانه‏پرستان را لرزاند و تهران را غرق شور و شعف ساخت

تظاهرات پر شور جوانان ميهن‎پرست پان‎ايرانيست‏، در شب بيست و يكم آذر تهران را غرق شور و نشاط ساخت در اين شب كاروان جوانان وطن‎پرست پان‎ايرانيست‎ در سايه درفش پرافتخار كاويان با مشعل‎هاي فروزان و شعار‎هاي ملي روزگار باستان از ساعت 4 تا 9 بعد‎‎ازظهر در سراسر خيابان‎هاي تهران تظاهراتي به ياد روز نجات آذربايجان نمودند. مردم تهران دست افشان و پاي كوبان از اين‎ كاروان استقبال كردند و صد‎ها دسته گل نثار آنان نمودند. سخن‎گويان جوان و دلير پان‎ايرانيست‏ در تمام اين مدت شعار‎هايي به ياد شهداي وطن و سربازان فداكار ايران داده و مرتبا نسبت به خائنين و وطنٌ‏فروشان توده‎اي و فرقه قلابي دموكرات نماي آذربايجان كه مي‎خواستند آذربايجان عزيز را از پيكر ايران جدا نمايند، ابراز نفرت و انزجار مي‎نمودند و به نام ملت ايران به روان پاك شهداي راه‎آذربايجان درود مي‎فرستاد و در پايان اين مراسم شبيه پيشه‎وري و « غلام يحيي را كه از چوب و پنبه ساخته بودند، در ميان فرياد‎هاي مسرت‎آميز هزاران نفر كه در بهارستان گرد آمده بودند آتش زدند. اين تظاهرات بي‎شائبه ملي و استقبال بي‎نظيري كه مردم تهران از آن نمودند، مشت محكمي بود كه يكبار ديگر به دهن‎هاي آلوده توده‎اي‎هاي خائن نواخت. حزب ننگين توده‎ در نظر داشت يك‏ بار ديگر براي رسوا ساختن خود و براي جلب نفرين و لعنت مردم ايران، در اين روز تظاهراتي بنمايد و اعلاميه‎ها و شعار‎هايي كه بيگانگان ديكته كرده بودند، انتشار دهد ولي تظاهرات ملي مردم و پان‎ايرانيست‎ها و ابراز نفرت و انزجاري كه قاطبه‏ي ملت از دسايس بيگانگان ‎نمودند، آن‌ها را خفه ساخت. 

تا اين آتش عشق ملي و ايران پرستي در قلوب مردم ايران شعله‎ور است و تا خون در رگ‎هاي جوانان وطن‎خواه ايران دور مي‎‎زند ايران جاويدان و برقرار است.
(هفته‎نامه تهران ـ مصور ـ شماره ـ آذر ماه ۱۳۳۰)
***

پان ایرانیست‌های دربند و زندانیان سیاسی را آزاد کنید

اوژن اکبری را آزاد کنید

***

تارنمای هواداران پان ایرانیسم:
www.paniranism.net

تارنمای نامه پان ایرانیسم
https://paniranism.info

فیسبوک هواداران پان ایرانیسم:
www.facebook.com/paniranism

تارنمای حزب پان ایرانیست:
http://paniranist.org

تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست:
http://paniranist.info

تارنمای تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان:
www.pan-iranist.net

کانال یوتیوب حزب پان ایرانیست:
http://www.youtube.com/paniranistparty

فیسبوک حزب پان ایرانیست:
www.facebook.com/paniranistparty

 

سازمانهای برونمرزی حزب پان ایرانیست
همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت
هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات با حاکمیت ملت به ما بپیوندید

[email protected]
http://www.paniranist.org/a.htm

You can leave a response, or trackback from your own site.

Leave a Reply

Copyright©2010-2018.