شماره ١٤٣ – اقتصاد ایران مملو از عدم اطمینان است


نامه پان ایرانیسم
شماره ١٤٣ – آدینه ١٢ اردیبهشت ١٣٩٢ – ٢ مه ٢٠١٤
www.paniranism.info – [email protected]

درود بر هم میهنان گرامی

مطالب زیر تقدیم میشوند

اقتصاد ایران مملو از عدم اطمینان است – محسن رنانی
آرمان هرایرانی آگاه چیزی جز پان ایرانیسم نیست – یک هوادار حزب پان ایرانیست در ایران
کشتی تحقیقاتی ایران خرداد به آب می‌زند – تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست
محمد رضا عالی پیام – هالو: تقدیم به استاد بادکوبه ای – سزای شعر تو سلول انفرادی بود
هویتم در بستر فرهنگ ایرانی و زبان فارسی تعریف می شود – گفتگوی روشنک آسترکی با غفران بدخشانی
فارسی، زبان تاریخی و ملی همه اقوام ایرانی است – جلال محمدی
افزایش ایران ستیزی در ترکیه/ایرانی ها قربانی منازعات سیاسی ترکیه – تارنمای آذری ها

پاینده ایران


محسن رنانی: اقتصاد ایران مملو از عدم اطمینان است/ جامعه وارد فاز مخرب می شود

برگرفته از تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

دکتر محسن رنانی، دانشیار اقتصاد دانشگاه اصفهان طی سخنرانی در نشست بنیاد باران شهر اصفهان در اسفند ماه ۹۲ به تحلیل شرایط اقتصادی ایران و باید و نبایدهایی که دولت یازدهم با آن روبرو است پرداخت.

در ادامه بخش عمده سخنرانی دکتر رنانی را مطالعه خواهید کرد:

Mohsen Renani

در اواخر سال ۹۱ بحثی را مطرح کردم که خلاصه‌اش این بود که اقتصاد ایران به تدریج دارد علایم ورود به مرحله تکینگی (بخوانید تکینه‌گی) را از خود بروز میدهد. البته هنوز کاملا وارد تکینگی نشده است اما پیش آگهی هایی را از خود بروز داده است که اگر مسیر کنون ما ادامه یابد قطعا اقتصاد به نقطه تکینگی خواهد رسید و زنهار دادم که همه، یعنی همه اجزای حکومت و همه نهادهای اقتصادی و اجتماعی جامعه، باید همت کنند تا از افتادن به وضعیت تکینگی نجاب یابیم. امروز می‌کوشیم تا ببینیم در فاصله اسفند ۹۱ تا اسفند ۹۲ ، بر سر اقتصاد ایران چه آمده است و آینده اقتصاد ایران به چه مسایلی گره خورده است.

مفهوم تکینگی اقتصادی
تکینگی، ترجمه واژه singularity است و به وضعیتی می‌گوییم که یک سیستم به وضعیتی برگشت ناپذیر می‌رسد یعنی وارد فرایندی می‌شود که دیگر امکان برگشت دادنش به وضعیت قبل نیست. نمونه مهم این تکینگی را در ستاره‌ها می‌بینیم. ستارگان بزرگی که به پایان زندگی خود می‌رسند و به علت هم‌جوشی درونی خود در خودشان فرو می‌ریزند، تبدیل به جرمی کوچک اما با فشردگی عظیم و چگالی بینهایت می‌شوند. در این صورت گرانش (جاذبه) این ستاره تکینه شده و در خود فرو ریخته، آنقدر شدید می‌شود که حتی نور را هم جذب کند و نور هم نمی‌تواند از حوزه گرانش آن خارج شود. به همین خاطر به آن سیاهچاله می‌گویند چون نور هم از آن بیرون نمی‌آید تا ما آنچه در درون سیاهچاله هست را ببینیم. در واقع از آثاری که در پیرامون اینها هست درمی‌یابند که اینجا سیاهچاله است. به وضعیتی که یک ستاره در خود فرو می‌ریزد تکینگی می‌گویند. گلوله‌ای را در نظر بگیرید که در میان پارچه‌ای که در هوا بسته شده انداخته‌ایم. پارچه از اطراف به سمت وسط شیب پیدا می‌کند. هر چیزی در دامنه این پارچه قرار گیرد به سمت وسط پارچه حرکت می‌کند. این دامنه شیبدار را «افق رویداد» می‌گویند. یعنی هر گلوله کوچکتر دیگری در این دامنه بیافتد، به سمت وسط کشیده می‌شود. یعنی وارد مسیری برگشت ناپذیر می‌شود و می‌رود تا خودش هم در چاله وسط بیفتد. پس این فاصله‌ای که گلوله وارد مرحله‌ای می‌شود که لحظه به لحظه برگشت ناپذیر می‌شود را افق رویداد می‌گوییم و مرکز پارچه را سیاهچاله می‌نامیم.

برای اینکه مفهوم سیاهچاله را در زندگی روزمره نیز درک کنیم مثالی میزنم. تهران، امروز تبدیل به یک سیاهچاله شده است. یعنی به وضعیتی رسیده که همه چیز را در کشور به سمت خودش می‌کشد. نیروی انسانی، سرمایه‌های اقتصادی، نخبگان، قاچاقچیان و سایر طالبان قدرت و ثروت، همه به سوی تهران جذب می‌شوند. هیچ قدرتی هم دیگر نمی‌تواند این روند حرکت به سوی تهران را برگرداند. دولت نهم چقدر تشویق کرد و وام داد تا بتواند عده‌ای را کارمندانش به خروج از تهران راضی کند. ظاهرا تنها پنج شش هزار نفر استقبال کردند. در حالی که سالیانه دهها هزار نفر به تهران مهاجرت می‌کنند. یک سیاره که در دام افق رویداد یک سیاهچاله گرفتار شده است را تنها یک عامل بیرونی – مثل برخورد یک سیاره عظیم دیگر به آن – می‌تواند از دام سیاهچاله آزاد کند. یکی از خطاهای تاریخی نظام تدبیر در جمهوری اسلامی این بود که تهران را به یک سیاهچاله تبدیل کرد. تهران امروز مهمترین آفت جمهوری اسلامی است. هیچ دولتی که هیچ، هیچ رژیمی هم نمی‌تواند تهران را به وضع قبل برگرداند یا حتی پایتخت را جابه‌جا کند. این سخن که می‌گویند پایتخت باید جابه‌جا شود، به‌لحاظ سیستمی اصلا امکانپذیر نیست که بشود یک پایتخت تکینه شده را جابه‌جا کرد. چون وقتی به مرحله تکینگی رسید دست زدن به آن بحران می‌آفریند یعنی انبوهی از مشکلات و مسائل تازه می‌آفریند که دیگر نمی‌تواند مدیریتش کرد.

تهران امروز به مرحله تکینگی رسیده و با جراحی هایی مثل انتقال پایتخت و خروج تعداد از کارمندان دولت از آن مشکلش حل نمی‌شود. بلکه باید به تدریج از بیرون سیستم فرایندها و تحولات بزرگ دیگری مثل تحولات فن‌آوری که مثلا در ۲۰ سال آینده روی خواهد داد پیدا شود تا تهران از وضعیت تکینگی خارج شود. مثلا فرض کنید وقتی که اتومبیل‌های پرنده ساخته شود. پس تکینگی وقتی است که یک سیستم به مرحله‌ای می‌رسد که امکان بازگشت به وضعیت قبلش وجود ندارد.

سیستمی که در دامنه افق رویداد قرار گرفته و دارد به سمت تکینگی می‌رود دو ویژگی از خود بروز می‌دهد که باعث می‌شود روز به روز پیش‌بینی‌پذیری آن کم شود. یکی این که به تدریج کنترل‌پذیری آن سیستم کم می‌شود، و دیگر این که انعطاف‌پذیری آن سیستم هم کاهش می‌یابد. نتیجه کاهش همزمان انعطاف‌پذیری و کنترل‌پذیری سیستم، می‌شود کاهش پیش‌بینی‌پذیری. تهران الان کاملا در مرحله پیش‌بینی‌ناپذیری است. هیچ‌کس نمی‌داند اگر در تهران ۲ – ۳ روز آب یا برق قطع شود چه خواهد شد. اگر زلزله شود چه خواهد شد. هیچ‌کس نمی‌داند که اگر حاشیه‌نشین‌ها در تهران شورش کنند چه خواهد شد. خیلی مسائل در تهران قابل پیش‌بینی نیست. بزرگ شدن بی‌رویه این سیستم باعث شده که پیش‌بینی‌پذیری آن از دست برود.

اکنون سخن ما این است که اقتصاد ایران در سالهای اخیر علایم پیش‌بینی‌ناپذیرشدن را از خود بروز داده است. و وقتی دقیق می‌شویم می‌بینیم در واقع کنترل‌پذیری و انعطاف‌پذیری در نظام اقتصادی رو به کاهش بوده است. در کشورهای دارای اقتصاد سالم وقتی دولت می‌خواهد صادراتش را افزایش دهد، مثلا با یک یا دو درصد کاهش ارزش پول ملی خود یعنی افزایش نرخ ارزهای خارجی، صادراتشان تحریک می‌شود یا حتی جهش می‌کند. پس دولت می‌تواند با نرخ ارز، اقتصادش را کنترل کند. یا وقتی مثلا ژاپن نیم درصد نرخ بهره بانکی را کاهش می‌دهد، سرمایه‌گذاری بالا می‌رود. یا وقتی قیمت بنزین ده درصد بالا می‌رود، به همین نسبت مصرف بنزین کم می‌شود. اما شما در ایران نرخ بهره را ۱۰ درصد پایین بیاورید سرمایه‌گذاری افزایش نمی‌یابد. ممکن است با کاهش نرخ بهره مردم وام بیشتری بگیرند ولی الزاما سرمایه‌گذاری تولیدی بالا نمی‌رود. در ایران نرخ ارز را ۳۰۰ درصد افزایش دهید، همین وضعیتی که در دوسال پیش بوجود آمد، اما صادرات تغییر محسوسی نمی‌کند. از این دست مثاله‌ای فراوان می‌تواند زد و همه آنها یک معنی دارند و آن این که کنترل‌پذیری اقتصاد ایران بسیار کاهش یافته است و این اقتصاد را خیلی ساده با سیاستهای پولی و مالی نمی‌توان هدایت کرد. در واقع ابزارهای سیاست اقتصادی در ایران، که ابزارهای کنترل اقتصاد هستند، پسیو و یا غیر فعال شده‌اند. همین وضعیتی که الان فساد در نظام اداری پیدا کرده است دیگر قابل کنترل نیست. پس نمی‌توان با سیاست‌ها و روش‌های مرسوم دستورالعمل و آیین‌نامه بنویسیم و یا موعظه و خواهش کنیم، تا فساد کاهش یابد. فساد در نظام اداری ایران، سیستمی شده است یعنی به طور سیستماتیک فساد تولید می‌شود. نه اینکه یک آدم فاسدی در جایی فساد تولید کند که اگر برداریمش مساله حل می‌شود، بلکه چیدمان سیستم طوری است که به‌طور اتوماتیک فساد تولید می‌کند. یعنی کنترل‌پذیری سیستم کاهش یافته است. به همین ترتیب انعطاف پذیری سیستم هم کم شده است. مثلا شما قیمت گاز شهری و صنعتی را بالا می‌برید تا مصرف آن کم شود. اما نه خانوارها مصرفشان قابل‌کاهش است نه تولیدکنندگان. چون هزینه تغییر فناوری برای کارخانه ها به حدی زیاد است که ترجیج می‌دهند همان گاز گران را مصرف کنند و هزینه بازسازی واحدهای مسکونی و دوجداره کردن در و پنجره‌ها آن اندازه بالاست که خانوارها ترجیح می‌دهند پول گاز را بیشتر بدهند اما سراغ تغییرات ساختاری در واحد مسکونی خود نروند. به همین ترتیب نظام اداری به مرحله عدم انعطاف و ناکارایی مزمن رسیده است. و مثالهای فراوان دیگر.

اینها همه نشان می‌دهد که ما به سمت وضعیت‌های تکینه‌شونده و غیرقابل بازگشت در اقتصاد در حال حرکتیم. در واقع اقتصاد ما اکنون در افق رویداد یعنی در یک سرازیری قرار دارد که هرچه جلوتر می‌رود بازگشت ناپذیرتر می‌شود. شاخص‌های زیادی هست که می‌تواند به ما هشدار دهد که ما در مرز انعطاف‌ناپذیری و کنترل‌ناپذیری هستیم و به واقع در وضعیت پیش‌بینی ناپذیری اقتصاد ایران قرار داریم که هر چه جلوتر برویم امکان بازگشت را سخت‌تر می‌کند و به همین خاطر تا دیر نشده است باید به داد این اقتصاد رسید. این بحثی بود که ما سال گذشته مطرح کردیم. اما بعد از آن چه رخ داد؟

انتخابات یازدهم و پدیده «رویدادگی»
بعد از اسفند ۹۱، و در واقع در جریان انتخابات یازدهم ریاست جمهوری پدیده‌ای در ایران رخ داد به‌نام «رویدادگی». واژه «رویدادگی» را برای ترجمه واژه انگلیسی کاتاسروفی (catastrophe) گذاشته‌ام. نظریه سیستم‌های آشوبناک می‌گوید بعضی از رفتارهای سیستم‌های طبیعی و اجتماعی ادامه روندهای سابقشان نیستند و یکباره از یک روند به یک روند دیگر که ممکن است کاملا مخالف روند قبلی باشد پرش می‌کنند. مثلا وقتی در قیمتها یا نرخ ارز پدیده رویدادگی رخ دهد دیگر نمی‌توانید بگویید قیمتها روزی یک درصد بالا می‌رود پس تا یک ماه دیگر ۳۰ درصد بالا رفته است. یا تورم دارد کاهش پیدا می‌کند پس سال آینده تورم می‌رود زیر بیست درصد. اینها پیش‌بینی بر اساس تئوری‌های ساده ریاضی هستند. در سیستم‌های پیچیده بویژه در سیستم‌های اجتماعی بعضی وقتها مثلا در رفتارهای اجتماعی با رفتارهای رویدادگی روبه‌رو هستیم. اگر بخواهیم مفهوم رویدادگی را بهتر درک کنیم، مسیر پرواز یک سنجاقک را نظر بگیرید که دارد آرام و در یک مسیر خطی و یکنواخت پرواز می‌کند اما ناگهان در یک لحظه، مسیرش به سطح بالاتر جهش می‌کند یا اصلا به عقب برمی‌گردد. پس مسیر پرواز سنجاقک دارای حالت رویدادگی است. یعنی قابل پیش‌بینی نیست.

در بهار سال ۱۳۹۲ فرایندها و روندهای سیاسی به گونه‌ای پیش رفت که مردم ایران به خاطر نگرانی‌ها و ناامیدی‌هایی که داشتند در انتخابات یازدهم به رفتار رویدادگی دست زدند، یعنی رفتاری که از قبل قابل پیش‌بینی نبود. برای اینکه علت این رفتار مردم خیلی روشن شود، اجازه دهید که یک مثال بزنم. ما در جنگل شیری را می‌بینیم و به طرف آن شلیک می‌کنیم. این شیر، هم خشمگین می‌شود و هم می‌ترسد. اگر خشم غلبه کند، حمله می‌کند. اگر ترس غلبه کند فرار می‌کند. اگر خشم و ترس هم‌وزن باشند حرکتی نمی‌کند و مردد می‌ماند. همین که یک نشانه در رفتار ما ببیند که حاکی از آن باشد که ما خودمان هم ترسیده‌ایم و عقب می‌رویم خشم شیر بر ترسش غلبه می‌کند و به ما حمله می‌کند. و بر عکس اگر ببیند ما دوباره داریم به طرفش نشانه می‌رویم، ترسش بر خشم غلبه می‌کند و فرار می‌کند. در انتخابات خرداد ۹۲ ، رفتار مردم از نوع رویدادگی بود. و اصولا این را بگویم که فعلا از این به بعد تا زمانی که فعلا قابل پیش‌بینی نیست، رفتار مردم ایران وارد فاز رویدادگی شده. یعنی شما از این به بعد رفتار مردم ایران را در مسائل سیاسی و اقتصادی نمی‌تواند به صورت مرسوم، و با تحلیل‌های دو دو تا چهارتای عقلانی، پیش‌بینی کنید. رفتار مردم ایران به‌خاطر تحولات شدیدی و بی‌حساب و کتابی که در این سالهای اخیر رخ داده وارد فاز رویدادگی شده است. در اواخر دولت دهم مردم ایران، در شرایط ناامیدی و دلزدگی به‌سر می‌بردند، یعنی از وضعیت سیاسی و اقتصادی کشور ناراحت و از بهبود آن ناامید بودند. در عین حال، شرایط کشورهای عربی، بویژه تحولات لیبی و مصر و سوریه و عراق و غیره آنها را اندیشناک کرده بود. همزمان تحریم‌ها و تهدیدهای کشورهای غربی هم آنها را نگران کرده بود. بنابراین در بهار ۹۲ درحالی که مردم نوعی قهر و ناامیدی و دلزدگی از شرایط موجود اقتصادی و سیاسی کشور داشتند و آمادگی حضور در فعالیت‌های سیاسی را نداشتند، در عین حال، نگران و ترسناک از آینده هم بودند.

اینکه کسی نتوانست رفتار مردم ایران در انتخابات را پیش‌بینی کند، به این خاطر بود که مردم وارد فاز رویدادگی شده بودند. اول ناامیدی همراه با ترس، توازن داشت. با یک حرکت کوچک، یک مرتبه امیدوار شدند که شاید بشود کاری کرد. پس به صندوق‌ها هجوم بردند و نتیجه‌ای غیرمنتظره را رقم زدند.

توقف سقوط اقتصادی با ضربه انتخابات یازدهم
این رویدادگی همان ضربه‌ای بود که از بیرون به فضای اقتصادی زده شد. گفتیم که وقتی سیاره‌ای در دام یک سیاهچاله می‌افتد تنها یک انرژی عظیم دیگر از بیرون باید بیاید تا مانع سقوط این سیاره در سیاهچاله شود. رویدادگی رفتار مردم ایران در انتخابات یازدهم یک انرژی عظیمی بود که در سپهر سیاسی کشور تولید شد و توانست حرکت اقتصاد ایران به سوی سقوط را متوقف کند. به همین خاطر فضایی که پیش از انتخابات، رو به ناامیدی و دلزدگی بود، پس از انتخابات، به فضای نشاط و امید تبدیل شد. اما این فضای نشاط و امید چند ماه بیشتر دوام نداشت. مثلا تا مدتی بعد توافق هسته‌ای. اما گفتم که مردم ما به علت بی‌ثباتی‌های ریشه‌دار سالهای اخیر، اصولا الگوی رفتاری‌شان از جنس رویدادگی شده است. پس آنها پس از انتخابات نیز همچنان غیر قابل پیش‌بینی رفتار می‌کنند. الان که ما نگاه می‌کنیم، می‌بینیم مردم الان از فاز نشاط و امید خارج شده و وارد فاز ارزیابی و نظاره شده‌اند. به نظر می‌رسد تا چند ماه دیگر نیز از فاز نظاره و ارزیابی خارج می‌شوند، و وارد فاز کنش خواهند شد. اینکه کنش مردم ایران، مثبت باشد یا منفی، بستگی به تحولاتی دارد که در رفتار نظام و دولت رخ خواهد داد. اگر مردم وارد کنش منفی شوند، نقدینگی‌هایی که اکنون رسوب کرده‌اند و ساکن شده‌اند – چرا که صاحبان آنها هم اکنون دست از تصمیم و اقدام کشیده اند و دارند ارزیابی‌شان از دولت روحانی را انجام می‌دهند – به حرکت می‌افتند و از این بازار به آن بازار می‌روند. در واقع انتظارات تورمی روشن می‌شود و اقتصاد وارد فاز بی‌ثباتی اقتصادی همراه با تورم شتابان خواهد شد. اما اگر ارزیابی مردم از دولت یازدهم مثبت باشد و احساس کنند که اوضاع خوب است و این دولت دارد خوب عمل می‌کند یا نظام دارد با دولت روحانی برای عبور کشور از بحرانها، تعامل مثبت می‌کند و انتظار می‌رود اوضاع اقتصادی واجتماعی به سمت بهبود برود، آنگاه مردم وارد کنش مثبت خواهند شد. در این صورت ثبات کنونی باقی میماند و کم کم به سمت رونق خواهیم رفت. در واقع به علت این که امروز رونق و رکود در اقتصاد ایران، اقتصادی نیست، یعنی عامل اصلی رکود اقتصادی، فضای سیاسی و اجتماعی کشور بوده است، به همین ترتیب خروج اقتصاد ایران از رکود بستگی به این دارد که ارزیابی مردم از فضای سیاسی و اجتماعی آینده ایران چه باشد.

مصائب اقتصادی دولت یازدهم
اما ببینیم در بعد اقتصادی کجا هستیم و دولت آقای روحانی از منظر اقتصادی با چه مسایلی روبه‌روست و چه چشم‌اندازی در مقابل آن است. یعنی فعلا که مردم در فاز ارزیابی هستند و هنوز وارد فاز کنش نشده‌اند وضعیت اقتصاد چگونه است و بعد که وارد کنش می‌شوند چه خواهد شد. در بعد اقتصادی، یک مساله این است که با سیاست‌های مرسوم اقتصادی، امکان تحرک اقتصاد ایران وجود ندارد. یعنی نمی‌دانم چرا همچنان، مشاوران اقتصادی دولت آقای روحانی، تلاش دارند که از طریق ابزارهای مرسوم اقتصادی، وضعیت رکود کنونی را مدیریت کنند یا خارج کنند. ابزارهای مرسوم مربوط به شرایط مرسوم است. مثلا قواعد رانندگی مربوط به وقتی است که شرایط خیابان‌های شهر عادی است. اما اگر خیابانهای شهر را سیل گرفته باشد که دیگر نمی‌شود با اعمال قواعد معمول رانندگی، تردد شهر را سازمان داد. باید راه‌های تازه‌ای یافت. من الان نمی‌دانم چرا مقامات اقتصادی کشور گمان می‌کنند با اجرا فاز دوم هدفمندی، به روشهای مرسوم مثلا با جمع کردن نقدینگی می‌توانند تورم را کنترل کنند. من نمی‌فهمم چه استدلالی پشت این قضیه است. در شرایط عادی اقتصادی می‌توان تورم را با جمع‌آوری نقدینگی کنترل کرد. الان ما در شرایط عادی نیستیم. نخست این که دیگر ابزارهای موثری برای جمع‌آوری نقدینگی نداریم و دوم این که اگر شما نقدینگی را جمع‌آوری کنید، به رکود دامن می‌زنید. و سوم این که اگر مقداری از نقدینگی را هم جمع‌آوری کنید، تورم الزاما کنترل نمی‌شود.

نقدینگی از حدود ۷۰ هزار میلیارد تومان، به بالای ۵۰۰ هزار میلیارد تومان بالا رفته است. چنین نقدینگی عظیمی در این هشت سال به عنوان سوخت زیر دیگ اقتصاد ایران قرار داده شده است. اما در همان دوره، تورم و فشار تورمی آن خارج نشده است. وقتی نقدینگی تزریق می‌شود، به دو روش اثرش خنثی می‌شود. یا باید تولید متناسب با نقدینگی بالا رود که در این هشت سال، تولید کشور تقریبا بالا نرفته است چون برخی سالهای رشد مثبت و برخی سالها رشد منفی داشته است. این را از روی ثابت بودن اشتغال کل کشور در این هشت سال هم می‌توان دریافت. یا اینکه باید قیمتها را متناسب رشد نقدینگی بالا برود. اما در حالی که در این هشت سال نقدینگی حدود ۶۵۰ درصد بالا رفته است اما رشد شاخص قیمت‌ها حدود ۴۲۰ درصد بوده است یعنی تورم حدود ۲۳۰ درصد کمتر از نقدینگی، بالا رفته است. پس آن نقدینگی که در دولت نهم و دهم زیر دیگ اقتصاد ایران قرار داده شده، هنوز انرژی‌اش به طور کامل آزاد نشده است. اینکه فکر کنیم اگر ما مقداری اوراق مشارکت بفروشیم، نقدینگی را می‌توانم کنترل کنیم، این خیال خامی است. اول این که فروش که نمی‌رود، اگر هم فروش برود چندان نیست که انرژی آن سوخت عظیم را خنثی کند. پس دست دولت یازدهم در اینجاها بسته است.

مساله بعد اینکه اقتصاد امروز ایران گرفتار رکود تورمی است. ما اکنون با عمیق‌ترین دوران رکود تورمی تاریخ‌مان روبه‌رو هستیم. چهل سال است در ایران تورم دو رقمی داریم. جز یک سال، به نظرم در دوره دولت آقای مهندس موسوی. در کل ۴۰ سال گذشته، از سال ۵۲ تا کنون، تورم در ایران دو رقمی بوده است. یعنی تنها کشور دنیا هستیم که ۴۰ سال مداوم تورم دو رقمی داشته است. کینز، اقتصاددان بزرگ قرن بیستم می‌گوید اگر می‌خواهید ملتی را نابود کنید، بهترین ابزار، خاموش‌ترین ابزار و کم هزینه‌ترین ابزار، کاهش بلند مدت ارزش پول ملی آنهاست. همه بنیانهای اجتماعی و اقتصادی آنها را می‌توانید از این طریق نابود کنید. اگر ما امروز در خیلی از حوزه‌ها به مرز تکینگی رسیده‌ایم، ریشه‌های تاریخی دارد. منتها مدیریت نامناسب سالهای اخیر، این را تشدید کرده است. مسائل دیگری نظیر بحران بدهی‌های معوقه بخش خصوصی و بخش دولتی به بانکها؛ تعهد پرداخت یارانه نقدی که خودش از یک سو عامل تشدید کسری بودجه شده است، مساله مسکن مهر و حجم ۱۵۰ هزار میلیارد تومانی کسری سرمایه‌ای که برای تکمیل آنها لازم است؛ و دهها مساله ریز و درشت دیگر از این دست همه و همه دست به دست هم داده‌اند و اقتصاد را به سوی بحران می‌رانند.

بنابراین دولت آقای روحانی، به نوعی در حوزه اقتصاد آچمز است. از یک طرف نقدینگی قابل جمع کردن نیست؛ از طرف دیگر دولت با کسری بودجه عظیم روبه‌روست. برای تامین کسری بودجه اگر بخواهد پول منتشر کند، تورم را شعله‌ور می‌کند، نظام بانکی هم نمی‌تواند کمکش کند، یعنی منابع مازادی ندارد که به دولت قرض بدهد. در عین حال واقع خود نظام بانکی هم با حجم عظیم بدهی های معوقه بدهکار و ورشکسته است. وام خارجی هم نمی‌تواند بگیرد. در شرایط امروز ما سرمایه خارجی هم نمی‌آید. ممکن است در چهار حوزه که خارج از حوزه سرزمینی است مثلا در پارس جنوبی، برخی شرکت‌های خارجی با گرفتن امتیازهای کلان بیایند سرمایه‌گذاری کنند، ولی در داخل سرزمین، این که بیایند و در بخش‌های مختلف اقتصادی سرمایه‌گذاری کنند، نه چنین نیست و سرمایه خارجی نمی‌آید. در عین حال، انتظارات اقتصادی جامعه از دولت یازدهم بالاست. و جامعه صبور هم نیست، دوره انتظارش کوتاه است. این ها همه مصائبی هستند که این دولت گرفتار آنهاست.

فاز دوم هدفمندی، حالا نه!
از این گذشته، اگر فاز دوم هدفمندسازی یارانه‌ها اجرا شود آن سوخت نقدینگی که دولت قبلی زیر دیگ اقتصاد ایران قرار داده و هنوز انرژی‌اش خارج نشده است، موتورش روشن می‌شود. بنابراین اجرای فاز دوم هدفمندی در این شرایط بسیار خطرناک و نامعقول است. در واقع اگر دولت مصمم باشد که فاز دوم را اجرا کند به این معنی است که برای تامین ۱۸ هزار میلیارد تومان کسری یارانه‌ها، می‌خواهد یک اقتصاد ۷۰۰ هزار میلیارد تومانی را به تلاطم و تنش بکشد که عاقبتش معلوم نیست.

اگر مصمم هستید فاز دوم را اجرا کنید، اشکالی ندارد اجرا کنید، اما یک شرط دارد. وقتی که نشانه‌های خروج اقتصاد ایران از رکود را آشکار شده باشد. یعنی شش ماه شاخص‌های اقتصاد ایران نشان دهد که وارد مرحله رونق شده است. افزایش قیمت حامل‌ها در شرایط کنونی که رکود تورمی داریم، فشار هزینه‌ای به بنگاهها می‌آورد و رکود عمیق‌تر می‌شود. از طرف دیگر انتظارات تورمی هم آماده است تا شعله‌ور می‌شود. آنگاه شما در یک مارپیچ عظیم تورم همراه با رکود دوباره می‌افتید که با فاصله چند ماه باعث می‌شود نرخ ارز هم جهش کند، و اگر چنین شود به منزله پایان دولت آقای روحانی است یعنی عملا دولت یازدهم را زمین‌گیر می‌کند و آن را تبدیل یک امدادگر می‌کند که تا پایان دوره‌اش باید مانند امدادگر به داد این بازار و آن بازار، این صنعت و آن صنعت، این گروه و آن گروه برسد و هیچ کار اساسی دیگری نمی‌تواند بکند. این است که می‌گوییم اگر سیاستگذاران دولت یازدهم هنری دارند اگر به دانش و تجربه‌ای مجهز هستند، از آنها برای خروج اقتصاد ایران از رکود استفاده کنند. اول اقتصاد زمین‌گیر شده، خسته و فرسوده ایران را از رکود خارج کنند و تورم آن را آرام کنند بعد به جان آن بیفتند و هر جراحی که خواستند روی آن بکنند. رکود عمیق برای اقتصاد مانند این است نبض و فشار خون آن پایین افتاده باشد. تورم بالا هم برای اقتصاد مانند تب است. هیچ پزشکی وقتی بیمارش در ضعف مفرط و فشار خون پایین و تب بالا قرار دارد دست به حراجی او نمی‌زند.

دولت یازدهم دو راه دارد: یا با افزایش قیمت سوخت دوباره چرخه تورم را روشن کند و فشار عظیم تازه‌ای به مردم بیاورد یا این که پول چاپ کند که باز موتور تورم روشن می‌شود. بنابراین اقتصاد ایران را در گردابی از بی‌ثباتی تازه وارد می‌کند. اما بهتر است دولت باید برای تامین منابع پرداخت یارانه‌ها وارد تعامل با حکومت شود. الان مساله مارپیچ تورم و رکود عمیق و طولانی کل اقتصاد ایران و ثبات اجتماعی و امید به آینده مردم را نشانه رفته و تخریب می‌کند. این تخریب‌ها هزینه‌های تاریخی و بلندمدتشان از هزینه‌های جنگ کمتر نیست. حتی با توجه تخریب طبقه متوسط، یک تورم عظیم دیگر می‌تواند به بی‌ثباتی اجتماعی بینجامد. خوب حالا هم نهادهایی که مدعی حمایت از انقلابند باید سرمایه‌هایشان را بیاورند وسط. بالاخره یک سری نهادها و بنیادها و موسسات عمومی و وابسته به حکومت هستند که توانایی آن را دارند که بخشی از کسری یارانه‌ها را تامین کنند. اینها در سالهای گذشته رانتها و منافعی برده‌اند بیایند و بخشی از کسری یارانه‌ها را در یکی دو سال آینده برعهده بگیریند تا کم‌کم با تورم ارزش یارانه‌های پرداختی ناچیز شود. با نرخ تورم موجود تا دو سال دیگر ارزش یارانه‌ها نصف می‌شود. حتی اگر این نهادها و بنیادها مالیات خود را هم بدهند کسری یارانه‌ها تامین می‌شود و دولت مجبور نمی‌شود قیمت سوخت را بالا ببرد. در هر صورت دولت روحانی باید از پروژه یارانه‌ها عبور کند یعنی آن را به تنهایی بر عهده نگیرد و آشکارا بقیه قوا را هم در مساله درگیر کند.
از سوی دیگر مساله پرداخت یارانه و مساله افزایش قیمت حامل‌های انرژی دو سیاست مستقل هستند که ماهیت، اهداف، ابزارها و روش‌های متفاوتی را دارند. گره زدن یک سیاست توزیعی یعنی پرداخت یارانه‌ها به یک سیاست تخصیصی یعنی اصلاح قیمت‌ها، یک خطای استراتژیک بود که در زمان آقای احمدی‌نژاد رخ داد. شما نباید سیاست توزیعی را با تخصیصی گره بزنید. سیاست‌های تخصیصی یعنی سیاست‌های اصلاح قیمتی خیلی باید آرام و طولانی باشد. مثلا آلمان وقتی می‌خواست قیمت انرژی خود را آزاد کند، ۱۶ سال طول کشید. بنابراین اصلاح قیمت و پرداخت یارانه دو بحث متفاوت است که باید جداگانه برای آنها سیاستگذاری شود.

مساله اینکه فاز دوم هدفمندی اگر شروع شود آیا موفق خواهد بود یا نه، بستگی به اجتماع در حکومت دارد و همکاری همه قوا دارد. به نظر می‌رسد که الان این همکاری وجود ندارد. اگر این طرح شکست بخورد، دولت روحانی شکست نخوره، ملت ایران و کل حکومت شکست خورده‌اند. یعنی ما وارد فاز مخربی می‌شویم که طبقه متوسطمان که در فاز اول بسیار تخریب و ضعیف شده است اما هنوز رمقی از آن مانده، به طور کامل از بین می‌رود و همه به طبقه فقیر منتقل می‌شوند و ما در بحران‌های اجتماعی بعدی با طبقه فرهیخته‌ای که قابل مدیریت است و رهبری پذیر است روبه‌رو نیستیم. با پابرهنگان و حاشیه‌نشینان و فقرایی روبه‌رو هستیم که مدیریت‌پذیر و رهبری‌پذیر نیستند. فقط تخریب می‌کنند. بنابراین دغدغه همه ماست که طرح هدفمندی حتما باید پیروز شود و منحرف نشود و تبعات خشن نداشته باشد و به بی‌ثباتی اجتماعی و سیاسی نینجامد.

سه سطح ابهام
الان یکی از مسائل اصلی اقتصاد که باعث شده است اقتصاد ما از رکود خارج نشود و فعالین اقتصادی افق مثبتی در جلوی اقتصاد نبینند این است که کشور ما اکنون با سه ابهام در سه سطح روبه روست و تا زمانی که این سه ابهام رفع نشود ورود به اجرای فاز دوم، یک خطای استراتژیک است. این سه ابهام چیست.
ابهام اول در سطح حکومت است. رخی از اجزای حکومت با دولت روحانی، برخورد فرصتی می‌کنند و آن را فرصت می‌انگارند، برخی تهدید. این تعارضی که در رفتار بخش‌ها و گروه‌های مختلف درون نظام می‌بینیم، نشانه این است که هنوز یک تفاهم و اجماعی در درون حکومت درباره اینکه دولت روحانی فرصت است یا تهدید وجود ندارد. طبیعی است که این ابهام به جامعه منتقل می‌شود. یعنی بخشی از مردم هنوز نمی‌دانند که دولت روحانی، حاصل یک توافق درون حکومتی برای گذار از بحرانها است یا حاصل یک اتفاق غیر قابل کنترل و پیش‌بینی نشده. هنوز با مردم که صحبت می‌کنیم احساس می‌کنیم سرگردانند که آیا آمدن این دولت ناشی از توافقات پشت پرده بوده یا نه، مجبور شدند بپذیرند این نتیجه. ادامه چنین ابهامی روی ارزیابی و رفتار مردم اثر می‌گذارد. در سطح حکومت آنقدر باید شفاف رفتار شود، که مردم از این ابهام خارج شوند.

اما ابهام سطح دوم، ابهام در خود دولت یازدهم است. دولت روحانی، تکلیفش با سایر قوا و با جامعه روشن نیست. خیلی در سایه حرکت می‌کند. استراتژی روشنی نه در تعامل با جامعه و نهادهای مدنی دارد و نه در رابطه با وعده‌هایی که در انتخابات داده شده است. ما قبول داریم که ممکن است برخی وعده‌ها را در شرایط کنونی نمی‌توانید اجرا کنید، اما با مردم گفت‌وگو کنید و مردم را مجاب کنید. مردم صداقت را و بیان محدودیتها را می‌پذیرند. بگویید ما قول‌هایی دادیم و تلاش می‌کنیم اما البته مشکلاتی هست، باید صبر کرد. جامعه تنگناها را می‌فهمد. این کار باید بشود تا جامعه احساس نکند فریب خورده است. چون جامعه ما جامعه کم‌صبری است و خیلی زود قضاوت می‌کند و خیلی زود پشیمان می‌شود. دقت کنیم که اعتبار دولت روحانی و رایی که به آقای روحانی داده شده، رای ایدئولوژیک نیست، رای حزبی هم نیست بلکه یک رای سلبی است. دوام رای سلبی کوتاه است. دوام رای ایدئولوژیک یا حزبی بلند است. در رای حزبی و ایدئولوژیک رای دهندگان انگیزه کافی برای حمایت از دولت حتی وقتی موفق نیست دارند و خرابی‌های آن را لاپوشانی می‌کنند. اما دوام رای سلبی کوتاه است و به محض دیدن چند خطا یا شکست یا بی‌وفایی، نظرشان بر می‌گردد و حتی ممکن است دست به تخریب بزنند. اگر نتوانید اعتماد رای دهندگان را همچنان حفظ کنید، به سرعت از شما می‌گریزند. بنابراین این گفت‌وگو باید رخ دهد تا اعتماد مردم جلب شود. مردم در ابهام هستند که آیا دیپلماسی پنهانی در جریان است؟ نکند نمی‌گذارند روحانی کاری انجام دهد. نکند تبانی بوده است. چرا این گونه می‌اندیشند؟ چون گفت‌وگو مختل است. دولت هیچ تولید گفتمانی ندارد. تولید گفتمان که هیچ، گفت‌وگوی عادی هم مختل است. بدون تولید گفتمان، این امید ایجاد شده به سرعت تبخیر می‌شود و با یکی دو شکست در سیاستها، تبدیل به ناامیدی یا حتی مخالفت و تعارض می‌شود. رفتار دولت جوری است که گویی آقای روحانی رودربایستی دارد. برای مدیریت اجتماعی هم فریب خطرناک است هم رودربایستی. دولت پیشین به فریب متوسل می‌شد این دولت رودربایستی دارد. رودربایستی هم با نظام هم با مردم. باید گفت‌وگو کرد و بحرانها و مسائل را بیان کرد و کمک خواست.

به نظر می‌رسد در سطح دولت همچنان این ابهام وجود دارد که نمی‌داند مسائل داخلی‌اش را با چه دیپلماسی‌ای دنبال کند. راستی دولت روحانی، قرار است پروژه توسعه و برنامه‌های اصلاحی خودش را و توسعه اجتماعی و اقتصادی کشور را با کدام نیرو دنبال کند؟ دولت هاشمی با تکنوکراتها و نظام اداری، پروسه توسعه خود را مدیریت کرد. دولت خاتمی با نخبگان اجتماعی و نهادهای مدنی ارتباط برقرار کرد. یعنی موتور اجتماعی او، اینها بودند. دولت احمدی‌نژاد به نظامی‌ها و توده‌های محروم متکی بود. دولت روحانی قرار است انرژی خودش را از کجا بگیرد و ماشین اصلاحات و تغییرات مورد نظر خودش را با چه سوختی روشن کند؟ با تکنوکراتهای خسته، فرسوده و محافظه کار شده؟ با نظام اداری ناکارامد که هنوز بخش‌هایی از پیکره‌اش در کنترل خود دولت نیست؟ با روشنفکران و نخبگان؟ تکلیف دولت دوحانی روشن نیست که موتور هدایت اجتماعی آن بر چه استوار است. بنابراین ابهامات رفتاری در سطح دولت باعث می‌شود که افق روشنی برای جامعه و اقتصاد ایران نتوان تصویر کرد. بالاخره جامعه نمی‌داند دولت روحانی توان مقابله با مشکلات و حل و فصل مسائل را دارد یا در برابر برخی فشارها تسلیم می‌شود. این ابهام باعث می‌شود مردم نتوانند به ارزیابی درستی از دولت برسند و بنابراین نمی‌توانند رفتارهای پیش بینی‌پذیری از خود بروز دهند.

اما ابهام سطح سوم ابهام در خود مردم است. یعنی با وجود دو ابهامی که در سطح حکومت و در سطح دولت وجود دارد، مردم نمی‌توانند ارزیابی کنند و تصمیم بگیرند و بنابراین رفتار مردم هم پیش‌بینی‌ناپذیر و تکانشی خواهد بود. به همین علت است که رفتار مردم هر چند ماه یک بار وارد یک فاز جدید می‌شود.
همانگونه که گفتم مردم از فاز نامیدی پیش از انتخابات به فاز نشاط و امید پس از انتخابات آمدند. سپس از فاز نشاط و امید به فاز نظاره و ارزیابی منتقل شده‌اند. اکنون در فاز نظاره و ارزیابی هستند. اگر آن دو ابهام مربوط به رفتار حکومت و رفتار دولت به سرعت رفع شود، ارزیابی مردم از توانایی و آینده دولت روحانی مثبت خواهد بود و وارد فاز کنش مثبت می‌شوند. در غیر این صورت آنها تا چند ماه دیگر وارد فاز کنش منفی خواهند شد و اوضاع اقتصادی و سپس اجتماعی را بحرانی خواهند کرد.
اگر مردم وارد فاز کنش منفی شوند آرام آرام، این نقدینگی که الان در بخش‌های مختلف رسوب کرده ، از زمین بلند می‌شود و به بازارهای مختلف می‌رود. بازار طلا، بازار ارز، بازار مسکن بازار آهن و دیگر بخش‌ها و تلاطمات اقتصادی شروع می‌شود. الان مردم نقدینگی‌هاشان را هر کجا که خوابانده‌اند، خوابانده‌اند و جابه‌جا نمی‌کنند چون هنوز در ارزیابی خود از دولت روحانی به جمع‌بندی نهایی نرسیده‌اند. این ثبات خیلی مهم است. این ثبات را باید حفظ کرد.

حفظ تعادل مقدم بر ارتقای آن
یادمان باشد که در هر سیستمی ارتقای وضعیت موجود فقط در شرایط باثبات قابل دفاع است. در شرایط بی ثبات، حفظ تعادل سیستم بر ارتقای آن مرجح است. شما فقط در شرایط باثبات حق دارید تعادل موجود را به امید ارتقای آن، به هم بزنید. در شرایط بی‌ثبات، حفظ تعادل، مقدم است بر ارتقای آن است. با چه توجیهی دولت آقای روحانی می‌خواهد اقتصاد ایران را با اجرای فاز دوم هدفمندی به سمت ارتقای تعادلی ببرد؟ در حالی که اگر از ثبات کنونی خارج شد معلوم نیست برگردد به وضعیت کنونی. ثبات کنونی، ثبات روان شناختی است نه ثبات واقعی اقتصادی. فعلا ذهنهای مردم آرام گرفته نه واقعیت اقتصاد. اقتصاد مستعد تلاطم است. فعلا ذهنها آرام گرفته و در حال ارزیابی است. اگر در پایان این دوره ارزیابی‌اش این بود که نه، این ساختار سیاسی این دولت و بقیه قوا، توان تعامل مثبت برای خروج اقتصاد ایران از مشکلات کنونی را ندارند، نقدینگی‌ها از زمین بلند می‌شود و آن هیزم نقدینگی که در ۸ سال گذشته زیر دیگ اقتصاد ایران گذاشته مشتعل خواهد شد.
جمع‌بندی کنم. می‌خواهم بگویم خروج از رکود اقتصادی کنونی، ابزارهای اقتصادی ندارد. دولت با انتشار پول و وام دادن، با تغییر نرخ بهره، و هر کاری که فکرش را کنیم، در حال حاضر نمی‌تواند رکود را پایان دهد. راه حل رکود یک راه حل غیراقتصادی است. یعنی رکود تنها وقتی به سمت رونق خواهد رفت که ابهامات موجود در سه سطح نظام و دولت و مردم از بین برود. بخش اعظم این رکود کنونی محصول عدم اطمینان است نه محصول کمبود تقاضا یا کمبود نقدینگی. اقتصاد ایران کمبود نقدینگی ندارد. در این ۸ سال نقدینگی حدود هفت و نیم برابر شده ولی رونقی نیاورده است. پس پول رونق نمی‌آورد. اقتصاد انرژی اصلی‌اش را از اعتماد و ثبات و امید به آینده و حاکمیت قانون و عملکرد سالم نظام تدبیر می‌گیرد. پول صرفا نقش روغن را در اقتصاد بازی می‌کند که حرکت اجزای اقتصاد را تسهیل می‌کند.

اقتصاد ایران اسیر عدم اطمینان
فضای کسب وکار در ایران، امروز با وضعیت «عدم اطمینان» روبه‌روست نه وضعیت «ریسک» یا وضعیت «اطمینان». وضعیت اطمینان وضعیتی است که اطلاعات موجود شفاف, قابل اعتماد و کامل است و فعالین اقتصادی با هیچ ابهامی روبه رو نیستند. وضعیت ریسک وضعیتی است که اطلاعات نسبتا شفاف و تا حدود زیادی قابل اعتماد است. پس اطلاعات ناقص است اما این ناقص بودن به حدی نیست که نتوان برنامه‌ریزی کرد. پس فعالین اقتصادی می‌توانند عقلانی برنامه‌ریزی کنند اما در برنامه‌ریزی خود مقداری هم ریسک در نظر می‌گیرند. اما وضعیت «عدم اطمینان» وقتی است که اطلاعات نه شفاف است نه قابل اعتماد. اگر هم یک مقداری اطلاعات وجود داشته باشد برخی متغیرها و عوامل بیرون از کنترل فعالین اقتصادی هستند که با یک حرکت می‌توانند کل بازی را به‌هم بزنند. مثلا سرمایه‌گذار می‌آید و ریسک تغییر قیمت ارز را می‌پذیرد و وارد محاسباتش می‌کند و تصمیم به سرمایه‌گذاری می‌گیرد اما ناگهان با یک مصاحبه فلان فرد، روابط ما با غرب به‌هم می‌خورد و آن سرمایه‌گذار دیگر نمی‌توان ماشین الات خود را وارد کند و بنابراین کل پروژه او شکست می‌خورد. این می‌شود وضعیت عدم اطیمنان.

بگذارید مثالی بزنم. یک سرمایه‌گذار ایرانی ساکن دوبی، نماینده‌اش قبل از عید با من صحبت می‌کرد. مشورت برای اینکه پروژه‌ای را در ایران راه بیاندازد. بعد گفت بگذار ببینیم بعد از عید چه کسی کاندیدا می‌شود. بعد که معلوم شد گفت بگذار ببینیم چه کسی انتخاب می‌شود. بعد که آقای روحانی انتخاب شدند مذاکراتش با من شروع شد. بعد یکباره قطع شد. من با آن نماینده او تماس گرفتم که پس چه شد؟ قرار بود بیایید و صحبت کنید برای مشورت برای سرمایه‌گذاری در ایران. گفت منصرف شد. گفتم چرا؟ گفت می‌گوید من بعد از انتخابات، خیلی امیدوار شدم. صحبت از این بود که ۱۳ رجب، زندانیان ۸۸ آزاد شوند. کاملا تصمیم گرفتم که بیایم. دو هفته پیش فلان امام جمعه تهران در نماز جمعه گفته اصلا این رهبران حصر شده باید اعدام شوند. کشوری که ظرف دو هفته، ظرف یک ماه از صحبت از آزادی حصری‌ها می‌رود به سمت صحبت از اعدام آنها، من کجا سرمایه‌ام را بیاورم؟ اینجاست که می‌گویم فروخفتگی اقتصاد ایران، سیاسی است. سرمایه‌گذاران بزرگ، تا زمانی که این ابهام وجود دارد، صبر می‌کند تا ببیند چه می‌شود و تصمیم به انتقال سرمایه نمی‌گیرد. یعنی سرمایه‌گذار هر روز نگران است که یکی حرکتی کند و حرفی بزند و کشور به هم بریزد.

دقت کنیم که علم اقتصاد برای حالت اطمینان یا ریسک طراحی شده است. علم اقتصاد برای وضعیت‌هایی که کل اقتصاد و فعالین با یک عدم اطمینان شدید و سراسری و بلندمدت روبه‌رو هستند طراحی نشده است. بنابراین سیاست‌های اقتصادی مرسوم که از علم اقتصاد می‌گیریم فقط در شرایط عادی که حداکثر ما با ریسک روبه رو هستیم کاربرد دارد. نه در شرایط عدم اطمینان مطلق یا عدم اطمینان بلند مدت. این که دولت حجم پول را بالا ببرد یا وام بدهد تا اشتغال بالا برود، یا نرخ ارز خارجی را بالا ببرد تا صادرات بالا برود، اینها برای شرایط اطمینان یا ریسکی است. در اقتصادی که پر از عدم اطمینان مزمن است، تئوریهای اقتصاد جواب نمی‌دهد. علم اقتصاد برای تحلیل رفتار فعال اقتصادی عقلانی است. فعال اقتصادی عقلانی، فقط در فضای اطمینان یا ریسک می‌تواند عقلانی تصمیم بگیرد و عمل کند نه در فضای عدم اطمینان. پس علم اقتصاد، برای امروز اقتصاد ایران خیلی راهکاری ندارد و دستانش بسته است. ما نمی‌توانیم با ابزارهای معمول اقتصادی، اقتصاد ایران را هدایت کنیم مگر اینکه اقتصاد ایران را از عدم اطمینان خارج کنیم. امروز، اقتصاد ایران در عدم اطمینان است و دولت روحانی هم نمی‌تواند خارجش کند. کل نظام سیاسی باید به این جمع‌بندی برسد که باید عزم کند و رفتارش را عقلانی و قابل پیش‌بینی و قانونمند کند تا اقتصاد ایران را از عدم اطمینان خارج کند.

اقتصاد ایران امروز مملو از عدم اطمینان است. تا از این حالت خارج نشود، گویی فضای فعالیت اقتصادی کاملا مه است. بنابراین با ابزارهای مرسوم اقتصادی نمی‌توانیم فعالین اقتصادی را مجاب کنیم که وارد کنش مثبت شوند. پس برای نجات اقتصاد ایران اول باید عدم اطمینان بلندمدت رفع شود و رفع عدم اطمینان، در دست دولت روحانی نیست، مساله موضوع نظام سیاسی است که باید تصمیم بگیرد.

خطرات اجرای فاز دوم هدفمندی
بنابراین ارزیابی من این است که جامعه ایران تا اواخر بهار ۹۳ تصمیم خود را می‌گیرد و فرصت زیادی نیست. دولت آقای روحانی ظاهرا مصمم است که فاز دوم هدفمندی را اجرا کند. یعنی یک خطای فاحشی که در این دولت رخ داده این است که مشاوران اقتصادی ایشان سه مساله را آنقدر برجسته کردند که دولت را به فلج فکری و انفعال دچار کردند. آن سه مساله، کسری منابع در مساله یارانه‌هایی که باید داده شود، مساله کسری مالی برای مسکن مهر و مساله نقدینگی است. این سه مساله به مسائل اول دولت تبدیل شده و جوری جا افتاده که دولت تا اینها را حل نکند هیچ کاری نمی‌تواند کند. بعد بلافاصله صحبت راهکار که می‌شود می‌گویند یکی از راهکارهای اصلی همین اجرای فاز دوم است. یعنی نهایتا شما وقتی جلوی دولت سه مساله بگذارید که همه آینده تو بستگی به این سه دارد، بالاخره باید تصمیم بگیرد. به نظر من در نگاه اقتصادی دولت، وزن این سه مساله خیلی سنگین شده و ظاهرا جمع بندی مجموعه این است که فاز دوم اجرا شود. امیدوارم اگر قرار است اجرا شود با یک سری ملاحظات که برخی را اشاره می‌کنم اجرا شود.

مثلا یکی از ملاحظات این است که شما بین سوخت (بنزین و گازوئیل) با بقیه کالاها باید تفاوت قائل شوید. بنزین در ایران به «کالای معیار» تبدیل شده است. کالای معیار چیست؟ وقتی مردم به آمارهای رسمی اعتماد ندارند یا آمارهای منظم و درستی منتشر نمی‌شود مردم برای خودشان خط‌کش یا معیار تورم درست می‌کنند و به آن نگاه می‌کنند اگر قیمتش بالا رفت می‌گویند تورم هم همین‌قدر بالا می‌رود و بر عکس. بنزین، طلا و ارز در ایران کالاهای معیار شده‌اند. یعنی در ذهن مردم جای شاخص تورم که بانک مرکزی و مرکز آمار اعلام می‌کنند نشسته‌اند. مثلا قیمت بنزین اگر صد در صد بالا رود، برآورد مردم این است که تورم صد در صد بالا خواهد رفت. در حالی که وقتی بنزین صد در صد بالا می‌رود چون اثرش بر هزینه‌های تولید ده درصد است، ده درصد هزینه‌های تولید بالا می‌رود، ولی اثرش عملا صد در صد است چون ارزیابی مردم این جوری است. مثلا در همان روزهای اول قیمت حمل و نقل به همان نسبت بنزین بالا می‌رود. بنابراین باید بین بنزین و سایر کالاها تفاوت قائل شوند. و به نظرم تا زمانی که از رکود خارج نشده‌ایم، بهتر است قیمت سوخت را بالا نبرند چون بلافاصله در هزینه حمل و نقل اثرش را می‌گذارد و حمل و نقل هم به سرعت به قیمت تمام شده در تولید منتقل می‌شود. همچنین فشارش بلافاصله به فقرا منتقل می‌شود چون سهم نسبی هزینه‌های حمل و نقل برای فقرا بیشتر است. بنابراین اولین اثرش، فشار روی فقرا است و بلافاصله بخش تولید با شوک هزینه روبرو می‌شود و این آغاز یک فشار رکودی می‌شود و رکود تعمیق می‌شود. اما در هر صورت ظاهرا تصمیم گرفته شده که این کار بشود.

اگر موج تورم تازه‌ای در ایران رخ دهد، موجب تخریب شدیدتر طبقه متوسط می‌شود. الان با تورم حاصل از سیاست‌های دولت دهم، طبقه متوسط بسیار ضعیف شده است. در دوره دولت قبل وضع فقرا بدتر نشده، نمی‌گوییم خوب شده می‌گوییم بدتر نشده. والبته وضع اغنیا خیلی بهتر شده است. اما با سیاست‌های دولت پیش، طبقه متوسط وضعش بدتر شده و به سمت فقرا آمده است. با اجرای فاز دوم هدفمندی به احتمال خیلی بالا به علت تورم، این طبقه دوباره تضعیف خواهد شد. در این صورت ما با یک جامعه دوپاره، با یک شکاف عظیم روبه‌رو هستیم که بخش بزرگی، بزرگ به‌طور نسبی، ثروتمند و بخش بزرگی فقیر هستند. اینجاست که تئوری عجم اوغلو توضیح می‌دهد که چه خواهد شد. می‌گوید در این شرایط که جامعه به دو شکاف بزرگ فقیر و غنی تبدیل می‌شود، دو نتیجه دارد. یا طبقات فرادست از ابزارهای خشونت برای حفظ منافع خود استفاده می‌کنند و جامعه را می‌برند به سمت یک دیکتاتوری خشن نظامی و فضا را نظامی می‌کنند. یا فرودستان و فقرا و حاشیه نشینان شورش می‌کنند و فضا را به دست می‌گیرند و به سمت شورش و تخریب و انقلاب می‌برند. یعنی اگر فضا به این سمت برود که این تتمه طبقه متوسط شهری هم کاملا ضعیف شوند و فقیر شوند این خطر هست که به این سمت برویم که یا باید تن بدهیم به یک مدیریت نظامی خشن یا تن دهیم به یک درهم‌ریزی سیاسی که هر دو خطرناک است. هر دو آسیب‌ناک است.

***

Vtan Yani Khalij ta ab Pars

***

آرمان هرایرانی آگاه چیزی جز پان ایرانیسم نیست

گفتگوی یکی از هواداران حزب پان ایرانیست با سرور حسین شهریاری

Shahryari

س – بنظرشماچه تهدیدهایی درسطح کلان میهن عزیز ماراتهدید میکند ودرمورد هریک بنظر شما راهکار اساسی چیست ؟

پاسخ : برای آنکه بدانیم چه مسایلی درسطح کلان میهن ماراتهدید میکند باید پیش ازهرچیز نوع ترکیب جمعیتی سرزمینمان رابشناسیم وبراین اندیشه باید شناخت کافی ازدوران کهن ایرانزمین تا200 سال پیش داشته باشیم ، باتوجه به این شناخت درمییابیم ملت ایران مجموعه ایست ازاقوام وتبارهای گوناگون که درتمام دوران مورد مطالعه بنام ملت ایران شناخته شده اند .

ملت ایران دردرازنای چندین هزارساله خویش ، هرگاه ازدولتمردانی توانمند وبخرد برخوردار بوده است ، بگونه سرزمینی یکپارچه ومردمانی یگانه وهمدل درگیتی نمودار شده است ، اما آنگاه که فرازوفرودهای زمانه آنان را ازداشتن رهبران آگاه وتوانمند بی بهره ساخته ، حکومت یکپارچه آنان بچندین حکومت کوچک بدل شده اما آنان نامی جز ایران باخود نداشتند ، تاآنگاه که قدرتهای استعماری نوخاسته شرق وغرب به ارزش این سرزمین آگاه گشته وبرآن شدند با هماهنگی یکدیگر وبا تعریفی جدید و بی محتوا ازملت کشورهایی چون افغانستان ، پاکستان ،عراق و…… پدید آورند ویادرجنگهایی بتجزیه سرزمینهای شمال ایران بپردازند ،بدنبال این حوادث اندوهبار سخن ازجداسری تبارهای ایرانی راسازکرده اند ، که بایدپذیرفت خطر درهمین جاست ، چه اگر حکومت مرکزی به این مهم توجه نکند وباهمه ی تبارها بگونه یکسان وباحقوق مساوی بدون توجه به اعتقاداتشان رفتارنکند ، باردیگر شاهد تلخ کامیهایی خواهیم بود . این مهمترین چالشیست که پیشروی نسل آگاه ومیهن پرست ما قرار دارد ، دراین میان جای گرفتن دین درحکومت سنگ بنای جدیدی برای رسیدن دشمنان ایران به این آرمان نامیمون است.

س- شرایط فعلی حزب ومیزان فعالیتهای آنراچگونه ارزیابی میکنید ؟

ج – ازآنجا که نهضت پان ایرانیسم وحزب پان ایرانیست درداد( عمر ) 73 ساله خویش کوشیده است راه وروشی آزاد، بدوراز خواسته سیاستهای خارجی و حکومتگران داخل داشته باشد ، پیوسته مگر زمانهایی کوتاه موردخشم دولتهای داخل وسیاستهای چپ وراست خارج بوده است ، بااینهمه احساس میهن پرستانه ایکه روزی ( سال 1320 ) وسیله چند دانش آموز دبستانی تجلی کرد ، اینک نه تنها درجای جای میهن بلکه درسرزمینهای جداشده ازمام میهن وکشورهای اروپا وآمریکا گسترده شده ، گرچه نیاید ناگفته گذاشت که ستم حکومتهای داخل کشور بیشتر سبب کندی این گسترش بوده است ، امااکنون آرمان هرایرانی آگاه چیزی جز پان ایرانیسم نیست ، اگرچه نام پان ایرانیسم رانشنیده باشد ومانیز میکوشیم ازاین همدلی درحد توانمان بهره بگیریم ، باشد بتوانیم دینمان رادراین راه بمیهنمان اداکنیم .

س – دولت فعلی مسایلی مثل اموراقلیتها ویا آموزش زبان مادری را مطرح کرده است ، بنظر شما هدف ازاین گونه شعارها چیست ؟ واینها بدنبال چه چیزی هستند ؟

ج – نخست باید بگویم اصل 15 ازفصل 3 قانون اساسی جمهوری اسلامی ، زبان فارسی رامحور اصلی وزبان رسمی کشور دانسته است ، اما حق آموزش لهجه ها ( زبانها ) ی محلی رانیز مورد توجه قرار داده است ، این حقی بجاست که هرایرانی بتواند گویش مادری وتباری خود را نگهدارد ، اما قانون نویسان جمهوری اسلامی درآن هنگامه پرتنش آغازین انقلاب بدون توجه به این واقعیت وتنها برای آرام کردن اقوام این مساله را درقانون اساسی جای داده اند ، چنانکه تا سالها ازاجرای آن سرباز زدند ، بهرروی اگرحکومتهای مرکزی کشورهاازآگاهیها و پشتوانه مردمی برخوردار باشند ، آموزش زبان اقوام نه تنها ایجاد خطر نمیکند بلکه مایه دلبستگی بیشتر آنان بسرزمینشان میگردد . درباره واژه اقلیتها باید گفت : بکارگیری این واژه برای نامیدن گروههای ملت ایران کاری نادرست است ، بهتراست بجای آنکه جایگاهی برای رسیدگی به امور گروهها درنظرگرفته شود ، همه ی افرادملت رادربرابرقانون یکسان ببینند ومیان آنان تمایزی نگذارند .

س – جنابعالی مدتی مسولیت نشریه خاک وخون رابرعهده داشته اید ، آیا خاطره جالبی ازآن دوران بیاد دارید

ج – روزنامه خاک وخون یازبان گویای پان ایرانیستها دربرشی ازتاریخ حزب پان ایرانیست ، بمدیریت روانشاد سرور محسن پزشکپور ( پندار ) بنیان گذارنهضت پان ایرانیسم وحزب پان ایرانیست ، هفته ای سه شماره درتهران منتشر میشد ، که نه تنها درتمام استانهای کشور ، بلکه درمیان اقوام جداافتاده ازسرزمین مادری پخش میشد ، من تاپیش ازرخداد ناکام جدایی بحرین ، سرپرستی آنرا در خوزستان وچهارمحال بختیاری بعهده داشتم ، ازخاطرات آن دوران اینکه غالبن ( غالبا” ) برای آگاهی ازوضعیت روزنامه به شهرستانهای زیرپوشش مسافرت میکردم ودر شهرهایی که حزب دفتروپایگاه داشت ، بحزب هم سرمیزدم ، در یکی از این مسافرتها بشهرهای آبادان وخرمشهر که درتابستان اتفاق افتاد ، بعداز ظهر روزیکه درخرمشهر بودم بدفتر حزب مراجعه کردم ، هواگرم بود وهنوز یاران حزبی نیامده بودند ، اما گروهی کودک ونوجوان درفضای باز حزب بدویدن وبازی مشغول بودند، آنان راجمع وخود را به آنان معرفی کردم ، گفتم برای آغاز یک بازی ، لازم است شما نیز تک تک خورامعرفی کنید ، درمیان آن کودکان یکی بنام حسین فهمیده خودرا معرفی کرد ، سالهاگذشت ، جنگ تحمیلی آغاز شد ، جوانان خرمشهری که بیشترشان اندامان حزب پان ایرانیست و یاهوادار آن بودند ، دفاعی دلیرانه راآغاز کردند ، وبسیاری برسر اینکار جان باختند ، تاآنگاه که دانستم حسین فهمیده آنروز ، همان جوانیست که کوشید تانک دشمن رامنفجرکند وخود جان برسر این کارگذاشت ، یادش گرامی وراهش پر رهروباد .

س – درقضایای بحرین شما یکی ازافراد حزب بودید که دستگاه امنیتی رژیم ، شمارا بشهر آباده تبعید کرد ، ازشرایط آن روزهای حزب بگویید .

ج – هنگامیکه سخن ازجدایی بحرین پیش آمده بود ، حزب پان ایرانیست تنها گروه سیاسی بود که افرادش برابر آموخته های حزبیشان باآن طرح بمخالفت برخاستند ، درهمان هنگام ازسوی تشکیلات اهواز که من درآنجا بکار آموزش وپرورش مشغول بودم فرمان داده شد ، تاهمراه تنی چند ازهمرزمان خویش درخیابانهای شلوغ شهر ودرجلوی مسجدها حضور یافته وبسخنرانی بپردازم وبدین ترتیب هم ازمالکیت ایران بربحرین سخن بگویم وهم آن طرح راخیانت بار نامیده ومحکوم کنم .

مخالفت پان ایرانیستها درتهران وشهرهای مختلف کشور هرروز اوج بیشتری میگرفت وبااستقبال بیشتری روبرومیشد ، البته افراد دیگری ازپان ایرانیستها نیز کارهایی چون شعار نویسی شبانه بردیوارها ، پخش تراکت ( اعلامیه ) های ضد دولت وکارهایی ازاین دست را بعهده داشتند ، همین سبب شد که دستگاه امنیتی خوزستان ازوزارتخانه های مختلف بخواهد تاگروهی ازپان ایرانیستهای کوشا را ببهانه های مختلف ازکار بیکار ، تنزل جایگاه اداری ویابشهرهای دیگر تبعید کنند ، بااین دستور ساواک من به شهر آباده فارس تبعید شدم ، شگفت آوراست هنگامی که بدانید اداره آموزش و پرورش آباده ازپذیرفتنم سرباز زد وباصدور گواهی های سه ماه انجام کار مرا برگرداند .

بدنبال این دشواریها روزنامه خاک وخون نیز توقیف شد ودفاتروپایگاههای حزب را درشهرستانها بستند ، بااینهمه کوششهای حزبی تعطیل نشد تنها آهنگ حرکت تغییر کرد .

س – حزب پان ایرانیست درسالهای اخیر درجذب جوانان بسیار موفق عمل کرده است ، بنظر شما دلیل جذب وگرایش شدید میهن دوستان بحزب چیست ؟

ج – اندیشه دوست داشتن خانه وسرزمین نهاده ایست خدادادی که دروجود همه ی جانداران نهفته است ، بیگمان قصه کوتاه استاد علامه علی اکبر دهخدا راخوانده اید ، اوبرای برداشتن تخم یاجوجه کبوتری ، دست درلانه میکند ، کبوترچنانش بامنقار میزند که گریه سرمیدهد ، آنگاه استاد علامه دهخدا میگوید : پدرخنده برگریه ام زد که هان * وطنداری آموز از ماکیان * بدون هیچ سخن میهن پرستی نمیتواند بیرون ازاین چهار چوب باشد ، تنها گاه نیاز به بیدار کردن آن احساس نهفته است که رهروان پان ایرانیست این وظیفه رابعهده گرفته اند ، ازدیگر انگیزه هایی که سبب اقبال جوانان ازحزب پان ایرانیست میشود ویژگیهایی چون کار بدون چشمداشت ، درستکاری ، بهادادن به اندیشه خویش ، پای بندی بمنافع ملت وکشور ونپذیرفتن فرمان ازقدرتهاست .

س – چه سفارشی به آن دسته ازجوانان دارید که بتازگی باحزب آشنا میشوند وخواهان پیوستن بحزب هستند ؟

ج – برهمه ی ایرانیانست که سرزمین خود را بشناسند وازتاریخ راستین آن آگاه شوند ، گفتم تاریخ راستین ، زیراآنچه که بنام تاریخ ایران بجوانان ماآموزش داده میشود تاریخی تحریف شده است ، باید جوانان بدانند ، ایران کجاست وایرانیان چه کسانی هستند وبدانند فرزندان چه کسانی هستند ، بخوانند وبخوانند ودرخوانده هایشان ، خرد خویش را بداوری بخوانند ، بکوشند راه را بدیگران نشان دهند ، روشنگر باشند وستم ستیز .
حزب پان ایرانیست باآغوش باز همدلی وهمراهی همه ی ایرانیان بویژه نسل جوان را پذیراست ، باید فاصله ها راازمیان برداشت وبااراده ای استوار برای بکرسی نشاندن آرمانهای بزرگی بخش پان ایرانیسم کوشید .

س – درمورد مکتب پان ایرانیسم فعالیتهارا چگونه میدانید ؟ آیاموافق هستید که بنا بر دلایل مختلف کار بر روی مکتب پان ایرانیسم کمی باکندی مواجه بوده است ؟ .

ج – نمیدانم مقصود شما از مکتب پان ایرانیسم ، همان سازمانیست که دردوران دوم کوششهای میهن پرستانه وخود جوش جوانان یعنی از سال 1326 تاسال 1331 جریان یافت ، میباشد ، اگرچنین است ، همان گونه که پیش از این گفتم ، تنی چند از دانش آموزان دبستان امیر معزی تهران در سال 1320 کاری بزرگ راآغاز کردند ، شش سال بعد همان کودکان که برخی درسالهای آخر دبیرستان وبرخی اول دانشگاه بودند ، با از دست دادن یکی از همرزمانشان ( علیرضا رییس دانش آموز سال ششم دبیرستان ) که دراثر انفجارنارنجک بشهادت رسید ، مکتب پان ایرانیسم رابنا نهادند ودرسال 1331 درجریان کوششهای ملی شدن نفت با شعار ” صنعت نفت باید درسراسر ایران ملی شود ” پایه گذار حزب پان ایرانیست شدند ، بی آنکه درتمام دوره ها ازحکومتگران کمک بگیرند ، اینک آنچه دردست ماست همه ی توان آن کودکان ، نوجوانان وجوانان آنروزهاست .

س – شما در یک مصاحبه فرموده اید که درهنگام آشنایی باحزب پان ایرانیست ، برخی جوانان فریفته شعارهای حزب توده میشدند ، چه شرایط اجتماعی وسیاسی وبویژه اقتصادی درآن سالها برمیهن حکمفرما بود که باعث میشد برخی بسوی حزب توده گرایش پیداکنند ؟ .

ج – درآن مصاحبه سخنی ازطرح شعارهای حزب توده بمیان نیامده تاسبب کشش جوانان بسوی آنهاباشد ، گرچه شعارهای مردم فریبانه آنان چون ” مردم نان میخواهد نه توپ وتانک ” میتوانست بسیاری ازمردم محروم وناآگاه رابخود جلب کند ، اما گرایش برخی جوانان بحزب توده دلایل مختلفی داشت ، که ازآنجمله بیشتردبیرهایی که ازتهران بشهرستان مامی آمدند دارای اندیشه چپ گرایانه بودند ودیگر چندین رادیو درپشت سرحزب توده وجود داشت که ازکشورهای مختلف کمونیستی برنامه های فارسی بنفع حزب توده پخش میکردند ، ازسوی دیگر اتحاد جماهیر شوروی به امید دست یازیدن به بخشهایی از سرزمین ما دست به هزینه های بسیاری میزد که سبب جلب افراد بحزب توده میشد ، درحالیکه پان ایرانیستهای دانش آموز با دادن شهریه های اندک ، کارهارادرحد توانشان به انجام میرساندند ، همچنین حزب توده تجربه تشکیلاتی دیگر سرزمینهارادرکارهای تبلیغاتی وسازمان دادن دراختیار داشت ، اما پان ایرانیستها در این زمینه تازه کار وبی تجربه بودند ، بااینهمه کارهای گرانی راآغاز کردند که شعار ” ملی شدن صنعت نفت درسراسر کشور ” دربرابر شعار حزب توده ” ملی شدن صنایع نفت جنوب ” ازآن گزینه هاست .

س – حزب پان ایرانیست چه مواضعی درمورد سایر احزاب باجهان بینی ملی گرایی دارد ؟ آیاموافق هستید که هم به لحاظ تئوریک وهم بدلیل شرایط امروزی همسویی احزاب ملی گرا اجتناب ناپذیر است ؟ .

ج – برای اینکه به این پرسش پاسخ بدهم ، ضرور میدانم روشن کنم که درکشور مانه در دوران پادشاهی ونه درسی واند سال گذشته اعتقاد بوجود احزاب درمیان حکومتگران نبوده است ، چرا که دست اندرکاران قدرت میخواهند طراح ، تصمیم گیر ومجری برنامه ها خودشان باشند وبهیچ روی انتقاد راپذیرا نیستند ، آنچه راکه درگذشته وهم اکنون بنام حزب می بینیم ، احزاب فصلی هستند که بیشتر بجایگاه زدوبند روزانه ماننده اند تا جایگاه تربیت سیاسی که ازآن جمله ملیون ، مردم ،ایران نوین ورستاخیز رادردوران پادشاهی ودر جمهوری اسلامی ، کارگزاران سازندگی ، مشارکت و ده ها نام دیگر درکمتر ازنیم قرن اخیر رامیتوان نام برد .

این احزاب هریک دربرش زمانی خاصی وبنا بر دلایلی بوجود آمدند وآنگاه که بنیان گذاران آنها ازکار بیکار شده ویا ازمیان رفته اند عمر حزبشان نیز پایان گرفته است ، ناگفته خود پیداست اگر گروهی دارای اندیشه پدید آید که بمنافع ملت وسربلندی کشور پایبند باشد ، بیگمان وجودش را مغتنم میشمریم ومیکوشیم تادربرنامه هایی که با اهداف پان ایرانیسم هماهنگ باشد همکاری لازم راداشته باشیم .

***

کشتی تحقیقاتی ایران خرداد به آب می‌زند

برگرفته از تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

Iran Khordad

عضو هیئت علمی پژوهشگاه ملی اقیانوس‌شناسی و علوم جوی گفت: کشتی اقیانوس پیمای تحقیقاتی برای انجام تحقیقات دریایی در خلیج فارس، خرداد به آب انداخته می‌شود.

عباس نوبختی عضو هیئت علمی پژوهشگاه ملی اقیانوس‌شناسی و علوم جوی در گفت‌وگو با فارس، افزود: با به آب انداختن کشتی اقیانوس‌پیما، ایران هم با تاخیر فراوان نسبت به کشورهای پیشرو و حتی خاورمیانه‌ای به جمع کشورهای صاحب این فناوری می‌پیوندد.

نماینده موسسه ملی اقیانوس‌شناسی در IOGOOS اظهار داشت: پرده‌برداری از دنیای مفقود شده دریاها و شناخت بیشتر آب‌های اقیانوس‌ها که ۷۰درصد (دو سوم) کره زمین را فرا گرفته و منابع عظیم معدنی و زیستی را در دل خود نهفته دارد، مستلزم انجام سفرهای دریایی اکتشافی و ابزارهای خاص علمی است.
وی افزود: حدود ۸۰ درصد آب‌ها برای انجام مطالعات میدانی برای تمام کشورها مشاع است یعنی همه کشورها می‌توانند از این آب‌ها استفاده کنند به همین دلیل می‌بینیم که خیلی کشورها برای انجام مطالعات زمین، زیست، شیمی و فیزیک دریا تا نزدیکی آب‌های کشور ما می‌آیند و براساس نیاز خودشان و ابزارهای مورد نیاز از این آب‌ها بهره‌مند می‌شوند.

نوبختی ادامه داد: کشتی اقیانوس‌پیما برای شناخت بیشتر خلیج فارس و دریای عمان، انجام تحقیقات دریایی در دریای عرب ( در شمال شرقی اقیانوس هند) و اقیانوس هند و ورود به پروژه‌های تحقیقاتی اقیانوس هند با کشورهای حاشیه اقیانوس هند سال ۸۸ به معاونت وقت علمی فناوری ریاست جمهوری ارائه و در نهایت عملیات ساخت آن در موافقت نامه‌ای بین این معاونت و وزارت علوم از اردیبهشت سال ۹۰ آغاز شد.
وی ادامه داد: این شناور تحقیقاتی با ۵۰ متر طول، ۱۰متر عرض و ۱۲متر ارتفاع و ۵/۳ آبخور و ۴ آزمایشگاه قادر است با آب و سوخت کامل به مدت ۴۵ روز با ظرفیت ۲۷نفر سوار بر آب‌های خلیج فارس، دریای عمان و شمال اقیانوس هند حدود ۳هزار مایل دریا، کارهای تحقیقاتی و میدانی خود را به انجام رساند.

نوبختی اضافه کرد: نمونه‌برداری رسوب، تعیین غلظت و شوری، آنالیز جریان‌ها، بررسی‌ دما و چگالی، شناسایی و چگونگی شکل‌گیری معادن، شناسایی بستر دریاها برای عملیات لوله‌کشی و انتقال گاز و نفت، بررسی نشت سکوهای نفتی، آنالیز گونه‌های بومی از مهم‌ترین ماموریت‌هایی هستند که برای این کشتی تحقیقاتی در نظر گرفته شده است. به گفته وی، در حال حاضر این کشتی صددرصد پیشرفت فیزیکی بدنه مراحل پایانی خود را سپری می‌کند و پیش‌بینی می‌شود اواخر خرداد به آب‌های آزاد جنوب کشور انداخته شود و پس از انجام آزمایش‌های مختلف در چند ماه آینده به بهره‌برداری برسد.

***

محمد رضا عالی پیام – هالو: تقدیم به استاد بادکوبه ای – سزای شعر تو سلول انفرادی بود

[youtube]http://www.youtube.com/watch?v=ta43r88FQWw[/youtube]

 ***
هویتم در بستر فرهنگ ایرانی و زبان فارسی تعریف می شود

گفتگو با غفران بدخشانی شاعر و پژوهشگر اهل افغانستان – روشنک آسترکی
برگرفته از تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

غفران بدخشانی شاعر و پژوهشگر اهل افغانستان در گفتگو با سازمان جوانان پان ایرانیست از عشق به زبان فارسی و ریشه‌های مشترک فرهنگی میان ساکنان ایران بزرگ می‌گوید. این شاعر جوان و نامدار می‌گوید خود را در وجب وجب از خاک ایران شریک می‌دانم و هویتم در بستر فرهنگ ایرانی تعریف می شود. وی همچنین امیدوار است فرزندان این سرزمین از بدخشان و سمرقند و بخارا تا اصفهان و خوزستان و نخجوان دست کم در بُعد فرهنگی دوباره یکدیگر را پیدا کنند و دست در دست هم دهند و مرزهای سیاسی را دست کم در ذهنشان خط بزنند و محو کنند.

 

غفران بدخشانی متولد ۱۳۶۱ خورشیدی در بدخشان افغانستان است. او از سنین نوجوانی در کشور هلند زندگی می‌کند و هم اکنون دانشجوی دکترا در رشته فلسفه است. تاکنون از غفران بدخشانی چندین مجموعه شعر و کتاب پژوهش از جمله «بهار بیداری»، «من ایرانم» و «نقدی بر ساختار نظام سیاسی در افغانستان» منتشر شده است و دو کتاب در دست انتشار دارد.

در ادامه متن کامل گفتگوی روشنک آسترکی با غفران بدخشانی را می‌خوانید:

Ghafran Badakhshani

به عنوان نخستین پرسش چه شد غفران بدخشانی اینگونه شیفته زبان و فرهنگ فارسی است؟
انسان‌ها خواسته یا ناخواسته وابسته به شرایطی هستند که در آن‌ زاده، بزرگ و پرورده می‌شود. نخستین شعله‌هایی که در من پرورده شده و عشقی که به زبان و فرهنگ فارسی دارم را مدیون زادگاهم بدخشان هستم. در بدخشان رسم بر این است که همراه با شروع سن مدرسه، در مسجد در کنار قرآن ما در ابتدا حافظ و بعد سعدی و مولانا می‌آموزیم و کودکان بدخشان در سن شش سالگی شروع به آموختن این اشعار می‌کنند. بطوریکه برخی از کودکان بر روی این اشعار چنان تسلط پیدا می کنند که مردم می‌گویند دختر فلانی حافظ خوان است یا پسر فلانی سعدی خوان است. نخستین شعله‌های عشق و علاقه به زبان و فرهنگ فارسی و آشنایی با تصوف خراسانی در سنین پایین در دل کودکان کاشته می‌شود. هر چند استان بدخشان استان محرومی از نظر اقتصادی است اما از نظر فرهنگی نوعی اصالت و دست ناخوردگی دارد و حتی مردم بدخشان دوست دارند با الهام از سعدی آهنگین صحبت کنند. من هم در همین بستر بدنیا آمدم و بزرگ شدم و عشق به سرزمین خراسان و ادبیات فارسی همیشه با من بود. در بدخشان ما از این مثل زیاد استفاده می‌کنیم که “زهر گردد شیر مادر برکسی/ کو زبان مادری گم کرده است” و من هم با همین روحیه بزرگ شدم.

آیا زندگی در اروپا آن هم از سنین نوجوانی باعث فاصله افتادن میان شما و ادبیات فارسی نشد؟
یادم است یکی از واپسین سخنان پدرم این بود که هر کجا می‌روی آغوشت را به روی تمام ارزش‌ها و فرهنگ‌ها بگشا اما با حفظ هویت و اصالت خودت. فکر می‌کنم همین نگاه پدر و مادرم و همینطور زادگاهم تأثیر زیادی در این زمینه داشت. در هلند وقتی در یک فضای باز فرهنگی با شعر و ادبیات و تاریخ اروپا آشنا شدم، ناگزیر به ریشه یابی شدم که من کی هستم و از کجا آمده‌ام و چه کسانی و چه عواملی هویت مرا تعریف می‌کنند یا چه اندیشه‌ای فرهنگ مرا ویژگی می‌بخشد و همه این پرسش‌ها باعث می‌شود انسان بکاود و جستجو کند. خوشبختانه من در آمستردام توانستم در کتابخانه‌ها به کتاب‌های فارسی دسترسی داشته باشم و در واقع میان این کتاب‌ها بزرگ شدم. زمانی به مرحله‌ای رسیدم که فهمیدم به قول بیدل دهلوی “حدیث عشق سر کن ‌گر علاج غفلتم خواهی/ که این افسانه آتش دارد و من پنبه درگوشم” و من پی بردم پنبه در گوش دارم و فارسی برای من آتشی بود که من را تشنه آموختن و دانستنش می‌کرد. هر چند الان دارم نخستین گام‌هایم را در این راه بر می‌دارم اما حس خوشبختی می‌کنم و وقتی به فراسوی خودم نگاه می‌کنم افسوس می‌خورم به حال هزاران جوانی که به دلیل اینکه فارسی نیاموختند، شوربختانه و غمگینانه از این داشته‌ها و ارزش‌ها و فرهنگ غنی محروم مانده‌اند و واقعا خدا را شکر می‌کنم که توانستم بهره‌ای از این عرصه فرهنگی ببرم. البته همیشه فکر می‌کنم اگر در خانه خودم و در بستر طبیعی فرهنگ فارسی بودم شاید می‌توانستم مؤثر‌تر واقع شوم و کارا‌تر باشم و کارهای ارزنده تری کنم. چون اینجا فارسی زبانان کم هستند و در بستر فرهنگ سرزمین خودم نیستم.

وضعیت زبان فارسی را در افغانستان چطور می‌بینید؟
زبان فارسی در شصت هفتاد سال اخیر در افغانستان سرگذشت و پشتوانه درستی نداشته است. من گاهی وقتی به این سال‌ها در افغانستان فکر می‌کنم یاد آغاز دوره استبداد عرب در این سرزمین‌ها می‌افتم و به گفته زرین کوب، دو قرن سکوتی که بر زبان فارسی در آن دوره گذشت. یاد این می‌افتم که وقتی عرب‌ها با آن قدرت و خشونت وارد این سرزمین‌ها شدند، نتوانستند آتش فرهنگ و زبان ما را خاموش کنند، امروز هم در افغانستان کسی نمی‌تواند این کار را بکند.

اما وجه مشترک میان آن دوره و امروز در افغانستان وجود دارد اینست که با اینکه زبان فارسی در افغانستان از هیچ پشتوانه دولتی برخورددار نیست اما روستازادگان، دره نشینان به این زبان عشق ورزیدند و با این زبان خواندند و نوشتند و در سخت‌ترین شرایط این زبان را در افغانستان زنده نگه داشتند. اگر در افغانستان پشتیبانی‌هایی که از دیگر زبان‌ها به ویژه پشتو وجود دارد، از زبان فارسی می‌شد ما الان آثار ارزنده‌ای داشتیم. هنوز هم صد‌ها جوان در افغانستان هستند که شعر می‌نویسند و خوب شعر می‌نویسند، اما چون هیچ پشتیبانی از شعر آن‌ها نمی‌شود، اشعارشان محکوم به‌‌ همان دفترچه‌های شعرشان است و ناگزیر به فراموشی سپرده می‌شود.
این روند در سالهای اخیر تغییری نکرده است؟

امروزه ما در عصر ارتباطات به سر می‌بریم. تا ده سال پیش خیلی وقت‌ها من وقتی با ایرانیان در آمستردام بر می‌خوردم و خودم را معرفی می‌کردم و از سازمان جوانان خراسان می‌گفتم، با تعجب می‌پرسیدند مگر افغانستان هم خراسان دارد. یعنی ما را در یک بی‌خبری نگه داشته بودند که اکثرا حتی نمی‌دانستند که افغانستان از دیدگاه تاریخی و فرهنگی جزیی از ایران است. اما در این سالهای اخیر به کمک ارتباطات و شبکه‌های اجتماعی شعر من به خوزستان می‌رود و در میان بختیاری‌ها خوانده می‌شود یا شاعری از اصفهان برای من اشعارش را می‌فرستد، دیگر نگران نیستم. هر چند امروز در افغانستان هنوز گروه‌هایی هستند که تلاش می‌کنند زبان فارسی را نابود کنند اما زبان فارسی با وجود حافظ و سعدی و مولانا و فردوسی و هزاران شاعر و ادیب دیگر نابود شدنی نیست و همانطور که اعراب و مغول‌ها و انگلیس در دوره‌های مختلف نتوانستند فارسی را نابود کنند، امروز هم در افغانستان کسی از این توانایی برخوردار نیست که فارسی را نابود کند. این پیوند فرهنگی میان ایران و افغانستان و تاجیکستان خیلی عمیق‌تر از آنچیزی است که ما می‌پنداریم. ما بسیار همگونیم و ‌زاده شده از یک ارزش فرهنگی هستیم. هر چند هنوز در دو سوی مرز‌ها آدم‌های کوته بینی هستند که می‌خواهند جلوی این پیوند را بگیرند.

شما به پیوند میان ساکنین ایران بزرگ اشاره کردید. چه اندازه افغان‌ها یا تاجیک‌ها به این مساله باور دارند؟
در افغانستان یک ضرب المثل هست که می‌گوید “آب اگر صد پاره گردد باز با هم آشناست”. همانگونه که شاعر عزیز بختیاری شادان شهرو بختیاری به من می‌نویسد “جدایی اختیاری نیست، بدخشان با همه دوری جدا از بختیاری نیست” و همانگونه که جدایی اختیاری نبوده، این راهیابی به یکدیگر و به هم پیوستن یک چیز کاملا طبیعی است. مرزهای سیاسی برای مدتی سدی شد میان مردم این سرزمین بزرگ اما خوشبختانه چه در افغانستان، چه در تاجیکستان و چه در ایران جنبش نوینی در میان جوانان یک ارزشمندی و باورمندی به فرهنگ و ریشه‌های مشترکمان بوجود آورده است. ما بحثمان روی مرزهای سیاسی و تحمیلی نیست. هویت من هیچگاه نمی‌تواند محدود به افغانستان باشد. زبان و ارزش‌ها و کیش من فرا‌تر از افغانستان می‌رود. من خواسته باشم یا نخواسته باشم در بستر ایران بزرگ تعریف می‌شوم. چطور یک شیرازی می‌تواند به من که کودکی چهارساله بودم و حافظ را در افغانستان از بر می‌کردم، بگوید تو در حافظ شریک نیستی؛ یا چطور من می‌توانم به یک اصفهانی بگویم تو در ناصر خسرو و مولانا شریک نیستی. ریشه‌های ما مشترک است و روزگاری این مرزهای دروغین و سدهای تحمیلی برداشته می‌شود. از طرف دیگر دنیا به سوی ارزش‌های مشترک و همدیگر پذیری در حرکت است. هر چند این جنبش به آهستگی در حرکت است اما من باورمندم حکایت روزگار ما و این کوردلان و کوته بینانی که زمام قدرت در دست آنان می باشد در این سرزمین‌ها مثال بیتی است که می‌گوید “آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست / گَرد سُم خران شما نیز بگذرد”. در نتیجه این زبان و فرهنگ، خودش را در دل فرزندان این سرزمین از شیراز و اصفهان و خوزستان تا سمرقند و بخارا زنده نگه داشته و پیوند دوباره این فرزندان در آینده حتی اگر کسانی نخواهند، ناگزیر است.

شما در نوشته‌هایتان به نوعی ملت سازی در افغانستان اعتقاد دارید. آیا فارسی زبانان هدف این ملت سازی بودند؟
بحث ملت سازی در افغانستان بیشتر توسط انگلیس و برخی نیروهایی که در تغییر سرنوشت افغانستان نقش داشتند، صورت گرفت. اول انگلیس زبان فارسی را در هند از بین برد. بعد برای اینکه ریشه‌های مشترک ما را خشک کنند، آمدند سرزمینمان را چند تکه کردند بطوری که نام یکطرف شد افغانستان، یک طرف شد تاجیکستان. زبان فارسی در افغانستان، دری شد در تاجیکستان تاجیکی و در ایران فارسی ماند و به هر گونه‌ای تلاش کردند ما را متفاوت از یکدیگر جلوه بدهند. بحث ملت سازی در افغانستان یا ایجاد روند ملت سازی بر اساس ارزش‌هایی برساخته شده آغاز می‌شود که اصلا توان پیوند دادن مردمان افغانستان را ندارد. از جمله می‌توان به هویت افغانی اشاره کرد و در واقع منظور هموطنان پشتونمان است که در ابتدا حتی به پشتون‌ها هم اطلاق نمی‌شد؛ در ابتدا احمد شاه عبدالی از شاهان پشتون تبار افغانستان می‌خواست پشتون‌ها را زیر واژه افغان منسجم کند تا اینکه در دوره عبدالرحمن، او تعدادی از مخالفانش را تبعید کرد. پسرش حبیب الله وقتی پس از مرگ عبدالرحمن سر کار می‌آید، عفو عمومی اعلام می‌کند و برخی مخالفان پیشین به افغانستان باز می‌گردند. یکی از کسانی که به افغانستان بازگشت محمود طرزی است که پدرش توسط عبدالرحمن تبعید شده بود. او که در دربار عثمانی بزرگ شده بود و پس از بازگشت زیر تأثیر اندیشه‌های پان ترکی و ناسیونالیسم غربی، بنیان هویت افغانی را بنا می‌گذارد و حتی جایی می‌گوید باید تا سه سال آینده هویت افغان و زبان افغانی جای هویت و زبان فارسی را در افغانستان بگیرد. خشت این عمارت از‌‌ همان موقع کج نهاده شد و حتی در آن زمان که این هویت سازی صورت می‌گیرد بسیاری اعتراض می کنند و عواقب آن را می گویند از جمله روزنامه‌ای به نام حبل المتین بوده است که تلاش می‌کرده با نوشته‌هایش به دولت پیشنهاد ‌کند به جای اینکه یک زبان مصنوعی و ساختگی را به مردم افغانستان تحمیل کنید زبان فارسی را میان پشتون‌ها و افغان‌ها رواج بدهید تا مردم کشور از ارزش‌های فرهنگ ایرانی محروم نشوند. اما اعتنایی به این پیشنهادات نمی‌کنند، در واقع به دنبال پشتونیزه کردن افغانستان بودند و خلاصه همه چیز افغانی می‌شود تا جایی که واحد پول افغانستان را تغییر می‌دهند و افغانی می‌نامند. با آنکه زبان پشتو ریشه‌های ایرانی دارد و این حق مسلم پشتون‌های افغانستان است که زبان محلی خودشان را داشته باشند و ارزش‌های فرهنگ محلی خود را حفظ کنند اما کسانی که این ملت سازی را انجام دادند به دنبال یک ناروایی سعی کردند زبان پشتو را با برابرسازی، جایگزین فارسی بدانند که خب این هیچگاه امکان پذیر نشد و زبان رسمی کشور باید فارسی می‌ماند. سیاست در افغانستان سیاست حذف بوده و هنوز هم هست.

به نظر شما هنوز این روند فارسی ستیزی در افغانستان وجود دارد؟
بله. هنوز در افغانستان به شدت بحث فارسی ستیزی وجود دارد. من شدت فارسی ستیزی را با یک مثال توضیح می‌دهم. در افغانستان برای واژه فارسی دانشگاه، واژه پوهنتون را که به زبان پشتو است استفاده می‌کنند. بعد آمدند با استناد به ماده ای که در قانون اساسی برای حفظ اصطلاحات ملی وجود داشت، تمام تابلوهای دانشگاه‌ها را پایین کشیدند و تابلوهای جدیدی که واژه پوهنتون روی آنها نوشته شده بود را نصب کردند. اینکار باعث اعتراضات شدیدی از طرف مردم شد و حتی در بلخ دو جوان دانشجو در این اعتراضات توسط نیروهای پلیس کشته شدند و تعداد زیادی زخمی و عده‌ای هم زندانی شدند. یعنی با چنین زورگویی‌هایی فارسی ستیزی در افغانستان وجود دارد. جالب اینجاست در افغانستان کسانی که مثلا از واژه دانشگاه استفاده می کنند به پشتون ستیزی متهم می‌شوند و به آنها می‌گویند جاسوس جمهوری اسلامی هستند و به رفتار ضد ملی متهم می‌شوند. یا اگر رسانه‌های افغانستان را پیگیری کنید می‌بینید که هنوز هم بسیاری هستند که با بی‌حیایی تمام در برنامه‌های تلوزیونی و رادیویی می‌گویند این سرزمین متعلق به پشتون هاست و بقیه تبار‌ها مثل هزاره‌ها و تاجیک‌ها مهاجرند. نمونه دیگر اینکه در سرود ملی افغانستان نام تبارهای مختلف آمده، برخی از پشتون‌ها می‌گویند باید نام این تبار‌ها از سرود ملی حذف شود چون به نظر آنها نام کسانی که متعلق به افغانستان نیستند در سرود ملی کشور توهین به پشتون‌ها است.

با توجه به توضیحاتی که دادید، واکنش‌ها به انتشار کتاب «من ایرانم» شما در افغانستان چگونه بود؟
کتاب “من ایرانم” مدت‌ها طول کشید که در افغانستان ناشر پیدا کند. واقعا احساس می‌کنم خیلی‌ها می‌ترسیدند که این کتاب را چاپ کنند یا بعد از اینکه چاپ شد در موردش اظهار نظر کنند. پس از انتشار این کتاب برخوردهای بدی را هم شاهد بودم. انواع برخوردهای تند و ناسزا را در مورد من داشتند و من را متهم می‌کردند که از جمهوری اسلامی پول گرفتم یا خرج تحصیلات مرا می‌دهند. حتی بعضی ها “من ایرانم” را می‌خواندند “من ایرانی‌ام” و مرا به بی‌هویتی متهم می‌کردند. البته برخی از فارسی زبانان افغانستان هم به من می‌گفتند دولت جمهوری اسلامی ماهیانه چند افغانی را به دار می‌کشد بعد شرم نمی‌کنی نام کتابت را گذاشته‌ای «من ایرانم»، که من در پاسخ آن‌ها می‌گفتم اگر حکومتی چند هموطن مرا به جرم کرده یا ناکرده دار زده است این دلیل نمی‌شود که من از هویتم متنفر شوم و یا از ریشه‌های تاریخی‌ام بگذرم یا خودم را فراموش کنم و نمی‌توانم از بستر فرهنگی که هویتم در آن تعریف می‌شود بگذرم. برعکس بازخوردی که من از فارسی زبانان نقاط دیگر دنیا گرفتم بسیار مثبت بود.

و کلام آخر؟
من پیام گونه‌ای به پاره‌های تنم در ایران و هر جایی که هستند دارم. برای مدت خیلی زیادی ما را از یکدیگر محروم نگه داشتند و تلاش کردند ما را در ذهن هم بکشند. در ایران یک هویت ایرانی داریم که همه تبار‌ها زیر این چتر هستند اما در افغانستان بحث خیلی پیچیده است. هویت افغانی هویت مردم افغانستان نیست. افغانستان یک سرزمین فارسی زبان است و اگر ما تاریخ ادبیات فارسی را بخوانیم بسیاری از بزرگان ادبیات فارسی برخواسته از خراسان بزرگ هستند. همانطور که من خودم را در وجب وجب ایران امروزی از اصفهان تا خوزستان تا کردستان شریک می‌دانم، از همه ایرانیان هم می خواهم مرزهای سیاسی را دست کم در ذهن خودمان خط بزنیم و محو کنیم. ما همه فرزندان یک فرهنگ و یک سرزمین هستیم. کوشش کنیم که همدیگر را با تفاوت‌هایمان بپذیریم، چون باور دارم این تفاوت‌هایمان ما را زیباتر می‌سازند. از هر رنگی که هستیم، پیرو هر دین و آیینی که هستیم، از یاد نبریم که ما تنها و تنها در بستری از فرهنگ ایرانی و زبان فارسی معنا می‌شویم و ارزش داریم. اگر جهان ما را می‌شناسد به خاطر همین فرهنگ می‌شناسد و اگر نابود شویم به خاطر نابودی این فرهنگ است که نابود می‌شویم.

من امیدوارم هستم فرزندان این سرزمین از بدخشان و سمرقند و بخارا تا اصفهان و خوزستان و نخجوان دست کم در بُعد فرهنگی دوباره یکدیگر را پیدا کنند و دست در دست هم دهند. من باور دارم مسؤلیت بزرگی متوجه ما به ویژه جوانان افغانستان است. ما بار صد‌ها سال اندیشه‌ای که در این سرزمین نشده و خدمت فرهنگی که در این سرزمین نشده است را به دوش می‌کشیم و از طرفی گاهی می‌بینم چقدر من افغان در ذهنیت جوان ایرانی نا‌آشنا هستم و برخی جوانان ایرانی چقدر از تاریخ و ارزش‌های مشترک بین ما بی‌خبر هستند. پس باید سعی کنیم آگاهی بدهیم و پیوندهای مشترکمان را از یاد نبریم و همانطور که در یکی از اشعارم می‌گویم “بنی آدم گر از یک جوهر‌اند، ما را یکی‌تر باشد آن گوهر”.

***
جلال محمدی: فارسی، زبان تاریخی و ملی همه اقوام ایرانی است

استاد جلال محمدی از شاعران و نویسندگان مطرح کشور است که برخی مجموعه اشعار وی چون “به رسم طایفه عشق”، در شهرهایی مانند باکو نیز منتشر شده و کتاب هایی در زمینه نثر و ادبیات پایداری نیز به قلم وی نشر یافته و تاسیس تشکل هایی چون انجمن ادبی استاد شهریار، انجمن ادبی کوثر ، انجمن جمعیت وطن و انجام اقدامات فرهنگی مانند برگزاری کنگره های ادبی در تبریز، کنگره شعر ده ساله محرم، فعالیت در حوزه روزنامه نگاری و سرپرستی هیات های فرهنگی و ادبی اعزامی به قفقاز و ترکیه از جمله فعالیت های فرهنگی اوست .

در حوزه زبان آذربایجانی نیز مقالات و کتاب های متعددی به قلم وی منتشر شده است که از آن جمله می توان به مجموعه شعر ” آدین چیچکله نیر ” اشاره کرد که علاوه بر ایران، در باکو نیز با الفبای لاتینی نشر یافته است. دبیری همایش بزرگ ادبی “هجران” در سال ۱۳۷۹ و دبیری جشنواره شعر میهنی که اخیرا با حضور دویست تن از شاعران و نویسندگان در تبریز برگزار شد از دیگر فعالیتهای فرهنگی جلال محمدی بشمار می رود.

Jalal Mohammadi

این چهره فرهنگی آذربایجان شرقی یکشنبه در گفتگویی با خبرنگار مهر در خصوص مطرح شدن برخی مباحث فرهنگی و قومی مانند تدریس زبان های محلی از طرف برخی چهر ه های سیاسی در مطبوعات و رسانه ها اظهار داشت: این موضوع از حساسیت خاصی برخوردار است و تاکنون در تاریخ نظام آموزشی کشور، مساله ای با عنوان تدریس زبان های محلی و قومی را شاهد نبوده ایم که منظور نظام آموزشی کشور ایران از زمان تاسیس حکومت وحدت ملی شیعه توسط شاه اسماعیل صفوی تا امروز است. یعنی در نظام آموزشی سنتی – دینی ایران از صفویه تا برآمدن سلسله پهلوی ، اصلا مساله ای به نام آموزش زبان های محلی و قومی و قبیله ای مطرح نبوده است.

وی در ادامه افزود: در نظام آموزشی جدید هم که با برافتادن سلسله قاجار سامان یافت ، مساله تدریس زبانهای قومی و محلی در مدارس مطرح نبوده است و در نظام آموزشی انقلاب اسلامی نیز این مساله در کانون توجه قرار نداشته است، چرا که در نظام اسلامی ،” قومیت ” نمی تواند مبنای تصمیم گیری باشد.

این شاعر اهل بیت تبریزی در خصوص ویزگی های ملی زبان فارسی گفت: ملی بودن زبان فارسی ، موضوعی نیست که در سده های اخیر اتفاق افتاده باشد بلکه حتی در قرون چهار و پنج نیز همان زبان فاخری بوده که فردوسی و رودکی در خراسان، نظامی و خاقانی در قفقاز، و قطران و همام تبریزی در آذربایجان ، و سعدی و حافظ در فارس ، و بیدل دهلوی و اقبال لاهوری در شبه قاره شعر می سرودند یعنی زبان فارسی ، هرگز زبان قومی خاص نبوده و زبان همه اقوام ایرانی است.

وی ادامه داد: البته برخی دولت ها که برای تفرقه افکنی و ایجاد تقابل قومی در ایران تلاش های گسترده ای دارند، سعی دارند از طریق تبلیغات و مقالات شبه علمی و تحریف گرانه، زبان فارسی را به عنوان زبان ” قوم فارس” و ” زبان فارسی” را به عنوان ” زبان فارس”معرفی کنند، در حالی که ما در ایران ، قومی به نام فارس نداریم بلکه فارس نام استانی از استان های ایران است.

محمدی در خصوص هزیستی زبان های ملی و قومی در ایران نیز اظهار داشت: در طول تاریخ ، در کنار زبان ملی و عمومی، زبان های محلی و قومی و قبیله ای هم همواره زیسته اند و کارکردهای طبیعی و موثر خود را داشته اند و هرگز در مقابل زبان ملی و تاریخی و عمومی کشور قرار نگرفته اند، اگر چه در برهه هایی از تاریخ معاصر برخی احزاب برای رسیدن به خواسته های سیاسی خود و کسب قدرت کوشیده اند زبان های قومی را به عنوان ” مساله ” و ” دستور روز ” مطرح کنند.

وی در تشریح این موضوع گفت: قبل از انقلاب اسلامی احزابی مانند حزب توده ( حزب کمونیست وابسته به شوروی ) به تبعیت از ادبیات سیاسی شوروی ، ایران را کشوری ” کثیرالمله ” می نامید و از ” خلق های ایران ” سخن می گفت.در دوره اصلاحات نیز برخی احزاب و تشکلهای اصلاح طلب، برای خودشان ” کمیته اقوام ” درست کردند و زنجیره ای از مطبوعات محلی قومی و بیگانه گرا نیز در آذربایجان و برخی مناطق دیگر شکل گرفت که آشکارا مسیر تقابل اقوام و ضدیت با وحدت ملی را دنبال میکردند و متاسفانه از اینگونه مطبوعات هنوز هم فعال هستند و از حمایتهای مالی ازشاد اسلامی نیز بهره مند هستند.

این فعال عرصه خبر و روزنامه نگاری آذربایجان شرقی افزود: نکته دیگر اینکه، مساله زبان های قبیله ای و قومی و محلی اگر چه ذاتا یک مساله طبیعی فرهنگی است ، اما توسط برخی جریان های سیاسی داخلی و برخی محافل خاص بیگانه گرا و برخی دولت های بیگانه، همواره به عنوان محملی سیاسی برای اهداف خاص مورد استفاده واقع شده و می شود، یعنی تلاش می کنند موضوعی فرهنگی را از مدار خود خارج کرده و به موضوعی سیاسی تبدیل کنند.
وی تصریح کرد: به عبارت روشن برخی محافل بیگانه گرا و ضد وحدت ملی، همواره از مساله زبان های قبیله ای و قومی برای تضعیف اتحاد ملی و مرزبندی بین بخشهای مختلف ملت استفاده می کنند بطوریکه در جریان جنگ دوم جهانی وقتی ارتش شوروی بخش های بزرگی از ایران از جمله آذربایجان را اشغال کرد ، سران مسکو حکومت خودسری را با عنوان “حکومت ملی” به رهبری یکی از کمونیست های معروف در تبریز تشکیل دادند که یکی از اقدامات همین حکومت به اصطلاح ملی، جمع آوری کتاب های فارسی از مدارس و تدریس کتاب های ترکی چاپ شده در باکو به جای کتب درسی بود.

محمدی در خصوص مباحث مطرح شده در این خصوص از سوی برخی چهره ها نیز گفت: کسانی که عامدانه موضوع زبان های قومی و قبیله ای را در کشور به “مساله” تبدیل می کنند، اهداف خاص سیاسی دارند و نخبگان اقوام ایرانی بایستی پیرامون این مساله و اهداف جریان های سیاسی، روشنگری لازم را انجام دهند تا “زبانهای قومی و قبیله ای” به محملی برای “تقابل اقوام” در آینده تبدیل نشود چرا که در این صورت اقوام و کشور متحمل خسارت های گسترده ای را شده و قدرت و یکپارچگی ملی ضربه خواهد خورد.

وی با اشاره به استناد برخی افراد و جریان ها بر اصل ۱۵ قانون اساسی مبنی بر تدریس زبان های قومی در مدارس اظهار داشت: متاسفانه “برخی ها” قانون اساسی را همواره به نفع اراده و اغراض سیاسی خود تفسیر و تحلیل می کنند چرا اصل ۱۵ قانون اساسی به صراحت می گوید که “زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است و اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد” که معنای این جملات این است که کتب درسی نمی تواند به زبانی غیر زبان فارسی که زبان تاریخی و ملی ایرانیان است، باشد.

این نویسنده استان افزود: در مورد تدریس زبان عربی هم اصل جداگانه ای در قانون اساسی داریم و اصل ۱۵ در ادامه می گوید “استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات ورسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است” و روشن است که تدریس جزوه هایی از ادبیات محلی و قومی نباید به عنوان کتاب درسی تلقی شود زیرا با قانون اساسی مغایرت دارد و عموم ملت ایران و اقوام و قبایل ایرانی ، قریب صد در صد به این قانون رای مثبت داده اند.

محمدی با اشاره به در پیش بودن انتخابات مجلس و تلاش برخی جریان ها برای نفع بردن از مباحثی چون زبان های محلی و قومی در این برهه گفت: به نظر می رسد برخی جریانها و محافل سیاسی بیش از آنکه دغدغه قانون اساسی را داشته باشند، دغدغه انتخابات مجلس شورای اسلامی آینده یا دیگر فرصت های انتخاباتی را دارند، همچنانکه برخی کاندیداهای مجلس در گذشته تلاش کردند با تحریک احساسات قومی و با طرح تدریس زبانهای قومی در فضایی احساساتی از مردم رای بگیرند و به کرسی بنشینند.
وی در ادامه اظهار داشت: علاوه بر این مساله مهمی که مراکز تصمیم گیری بایستی بدان توجه داشته باشند ، مساله “چگونگی پراکندگی قومی در کشور” است چرا که در ایران امروز اقوام محتلف تا حد زیادی در هم تنیده اند و نمی توان مرزهای قومی بین ملت ترسیم کرد و برای مثال اگر قرار بر تدریس زبان آذربایجانی برای کسانی باشد که زبان بومی آنها آذری است، با سوالات مختلفی مواجه میشویم که می تواند به روشنی برای آینده مساله ساز باشد چون بخش های زیادی از آذربایجان غربی کردنشین است یا در کردستان منطقه آذری نشین داریم یا دراستان های تهران و البرز و برخی استان های دیگر پراکندگی و درهم آمیختگی قومی به گونه ای است که نمیتوان دانش آموزانی را که زبان بومی شان فارسی ، آذری ، کردی و سایر زبان هاست، از هم تفکیک کرد.

این فعال فرهنگی ادامه داد: در عین حال محافل و برخی مطبوعات قومگرا و ضد وحدت ملی که در سایه غفلت مراجع مسوول به فعالیت های مخرب خود ادامه می دهند و حتی از حمایتهای مالی و یارانه ای ارشاد اسلامی نیز برخوردارهستند ادعاهای تخیلی وبزرگی دارند بطوریکه قومگرایان آذری مدعی هستند که ۴۰ میلیون از ایرانی ها زبان بومی شان ترکی است و قومگرایان کرد نیز ادعاهای مشابهی دارند.

محمدی در خصوص برخی مباحث مبنی بر نابودی هویت آذری ها بدلیل عدم تدریس ادبیات آذربایجانی در مدارس گفت: کسانی که چنین نظری دارند، تعریف خاصی از هویت ارایه می دهند و هویت را در زبان قومی و مسایل مرتبط با آن خلاصه می کنند و اینها کسانی هستند که به مساله هویت از دیدگاه نظریه پردازان اروپایی و کارگزاران فرهنگی سیاسی انگلیس برای مرزبندی میان اقوام مسلمان و شرقی نگاه می کنند.

وی تصریح کرد: چنین نظریه هایی که بر اساس آنها ، جوامع مسلمان و شرقی در تقابل با هم قرار می گیرند، جاذبه های احساسی خاصی را در مخاطبان ایجاد می کند و جوامع مختلف رابه دشمنی با هم برمی انگیزد و همدیگر را دشمن هم تصور می کنند و “استعمار” و “صهیونیسم” را فراموش می کنند یعنی در واقع با نظریه های هویتی قومگرایانه، بذر تفرقه درجوامع مسلمان و شرقی کاشته می شود و همواره بار می دهد ، باری که “استعمار و صهیونیسم” آن را می چیند.

این نویسنده تبریز افزود: اگر با عدم تدریس ادبیات و زبان آذری ، هویت آذربایجانی ها نابود می شود ، بایستی این هویت طی صدها سال که زبان و ادبیات آذری تدریس نشده، نابود شده و از بین می رفت، در حالی که نه تنها هویت آذربایجانی ها به عنوان بخشی برجسته از هویت ایرانی نابود نشده، بلکه روز به روز شکوفاتر نیز شده است و تجربه تاریخی به ما می گوید که هویت آذربایجانی ها در گرو تدریس ادبیات در مدارس نبوده و از این گذشته، ادبیات آذربایجان منحصر به اشعار و کتاب ها و مطالبی نیست که فقط به زبان آذربایجانی نوشته شده و آثار بزرگانی مانند نظامی گنجوی ، صائب تبریزی ، خاقانی شروانی ،استاد شهریار و صدها شاعر و نویسنده دیگر نیز گنجینه های ماندگاری است که به زبان ملی برای ما و نسلهای آینده به یادگار مانده است.

محمدی با اشاره به اینکه ایرانیان آذری، اکثریت آذربایجانی های جهان را تشکیل می دهند، گفت: این یعنی جمعیت آذری های قفقاز و ترکیه و کشورهای دیگر در قیاس با آذری های ایران اقلیتی بیش نیستند ، آذری ها ترکیه که در ترکیه به اعتبار شیعه بودنشان ” جعفری ” نامیده می شوند ، تحت آموزش زبان ترکی استانبولی هستند ، آذری های جمهوری آذربایجان که با عهدنامه های گلستان و ترکمانچای از ایران جدا شده اند ، نزدیک به یک قرن تحت آموزش زبان آذربایجانی هستند.

وی در ادامه اظهار داشت: اما با بررسی چهره هایی نظیر علامه امینی ، علامه طباطبایی ، علامه جعفری ،استاد شهریار ، محدث ارموی ، آیت عظام و مراجع تقلید همچون سیدیونس اردبیلی ، شیخ جواد تبریزی ، سبحانی تبریزی و جهادگرانی چون شهید باکری ، شهید باقری افشردی و شهید یسری در می یابیم آذری های ایرانی که تحت آموزش زبان فارسی بوده و هستند، هویت اصیل و تاریخی و دینی و مذهبی و اخلاقی خود را بیشتر از آذری های جدا شده از ایران درقفقاز حفظ کرده اند.

محمدی در خصوص اظهارات اخیرا یکی از مسولان ارشد سیاسی و اجرایی آذربایجانشرقی مبنی بر مرگ تدریجی زبان ترکی آذری مانند دریاچه ارومیه نیز اظهار داشت: متاسفانه مداخله افراد غیر متخصص در امور تخصصی همواره فاجعه بار است، بخصوص اینکه آن فرد غیر متخصص جایگاه سیاسی و دولتی هم داشته باشد.

وی افزود: زبان های در حال از بین رفتن یا در حال انقراض مانند زبان تاتی در آذربایجان به زبان هایی گفته می شود که متکلمان آن در حال محدود شدن و از بین رفتن هستند یا آن زبان به عللی مانند عدم کاربرد آن توسط متکلمان و رسانه ها در حال محدود شدن و حذف شدن از جامعه باشد که برخی مراکزبین المللی مانند یونسکو نیز همواره لیست این زبانها را اعلام می کنند که تاکنون زبان آذربایجانی در این لیست قرار نداشته است.
محمدی خاطر نشان شد: نمی خواهم بگویم استاندار آذربایجانشرقی “دروغ بزرگی” گفته، اما فکر می کنم این تعبیر مناسب باشد که خطای فاحشی مرتکب شده که بایستی به خاطر آن عذرخواهی کنند چرا که بر خلاف موضع وی، زبان آذربایجانی بعد از انقلاب اسلامی شکوفایی چشمگیری داشته و صدها عنوان کتاب با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به این زبان منتشر شده و بسیاری از مطبوعات شمالغرب نیز صفحات خاصی به زبان آذری دارند. رادیو و تلویزیون حکومتی هم به زبان آذری برنامه پخش می کند و تعداد کسانی که به زبان ترکی آذری تکلم می کنند ، هرگز در حال کاهش نبوده و به تناسب رشد جمعیت کشور در حال افزایش نیز بوده است

وی ادامه داد: ممکن است حرفهایی مانند “در حال مرگ بودن زبان آذربایجانی” توسط برخی مطبوعات و محافل قومگرا به عنوان سوژه تبلیغاتی مورد استفاده قرار گیرد و اخیرا دستیار رییس جمهور در امور اقوام و اقلیتهای دینی هم اظهاراتی داشته که در رسانه ها منعکس شده، اما نسل امروز آذربایجانی ها که نسلی دانشگرا وبا سواد است، حرف های غیرعلمی و غیر واقعی را که جنبه تبلیغات سیاسی هم دارد، قبول نمی کند و این اظهارات هم حاکی از آن است که چنین افرادی تنها از دریچه نگاه خود یا یگران و مشاورانی به موضوع نگاه می کنند و ابعاد مختلف آن را نمی بینند و به همبن دلیل اظهاراتشان غیرعلمی و سیاسی محض است.

محمدی با تاکید بر توجه جدی به زبان فارسی گفت: مساله “تضعیف زبان فارسی” موضوعی است که در دیدار اخیر مقام معظم رهبری با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی بار دیگر مورد تاکید خاص ایشان بود چرا که فارسی زبان مشترک و ملی همه ایرانیان و نیز اقوام حوزه فرهنگ و تمدن ایرانی خارج از کشور است و تضعیف این زبان مساله ای ملی بوده و به همه ایرانیان و امروز و آینده فرهنگ، ادبیات، هویت ملی و وحدت فرهنگی ایرانیان مربوط است و مساله یک قوم خاص نیست.

این شاعر مذهبی آذربایجان شرقی تاکید کرد: منتظر اقدامات مسولان فرهنگی و سیاسی برای رفع نگرانی های مقام معظم رهبری در این حوزه هستیم وامیدواریم مسولان وزارت علوم ، آموزش و پرورش ، صدا و سیما ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نهادهای فرهنگی حکومتی مانند شهرداری ها، هر چه سریعتر برنامه های عملی خود را برای رفع این نگرانی آغاز کنند چون تضعیف زبان فارسی در واقع تضعیف زبان همه ملت ایران و همه اقوام و طوایف ایرانی است.

***

***
افزایش ایران ستیزی در ترکیه/ایرانی ها قربانی منازعات سیاسی ترکیه

بر گرفته از تارنمای آذری ها

پس از رخداد های 17 دسامبر و آشکار شدن شکاف سیاسی بین دو نیروی متحد و موتلف پیشین، یعنی حزب عدالت و توسعه و جماعت گولن، ایران ستیزی در این کشور افزایش یافته است.

به گزارش وب سایت خبری – تحلیلی آذری ها،در حالی که رجب طیب اردوغان پس از عملیات 17 دسامبر فرقه گولن را به ایجاد شبکه ای از مدیران و مقامات کشوری به شکل “دولتی موازی” متهم کرد،تحلیل گران این فرقه تلاش کردند تا با انداختن توپ به زمین حریف، ایران را مصدر این دولت موازی نشان داده و حکومت اردوغان را به همکاری با ایران در نتیجه خیانت معرفی کنند.

در این راستا ابتدا روزنامه زمان با انتشار مقاله ای به نام «شاه اسماعیل، سلطان عثمانی شد» رجب طیب اردوغان را به سلطان عثمانی تشبیه کرد که در باطن روح شاه اسماعیل را می پروراند.

نویسنده در این یادداشت گفت؛اردوغان معتقد است گولن بانی این دولت موازی است اما هر چند اصل وجود چینین چیزی صحت دارد اما مصدر آن را باید در ایران جستجو کرد نه جماعت گولن.

سریال شوکت تپه که در شبکه تلویزیونی وابسته به گولن پخش می شود، با شخصیت پردازی های نمادین مانند پرس لی (پارسی)، قاسم سلیمانی و… به نحوی سعی دارد مشکلات داخلی ترکیه را به ایران نسبت دهد. در یکی از سکانس های این سریال یک تیم امنیتی با دستیگری شحصیت مزبور دیالوگ عجیبی را به نمایش گذاشت. کماندوی ترکیه که در واقع سمبل مقاومت ترکان سنی در برابر ایرانی های شیعه است به پرس لی می گوید:
«چرا از ریختن خون مسلمین خسته نمی شوید. شما در طول تاریخ مسلمانان را قتل عام کرده اید. امروز هم با پ.ک.ک همکاری می کنید و با تله های چون صیغه و… شهروندان ما را به دام می اندازید. شما هیچ بهره ای از انسانیت نبرده اید».
در ادامه همین قسمت “عثمان” فرمانده نیروهای امنیتی ضمن شکنجه افسر ایرانی چندین بار به وی می گوید: «بی شرف و اهل تقیه». اهل تقیه عنوانی بود که اخیرا رجب طیب اردوغان به جماعت گولن داده بود. وی آنها در تقیه حتی بدتر از شیعیان دانسته بود.

به درستی معلوم نیست که چرا در میان دعوای گولن و اردوغان این ایرانی ها هستند که باید مورد توهین و تحقیر قرار بگیرند. ولی آنچه روشن است اینکه یک بار دیگر سنت ایران ستیزی و شیعه ستیزی باقی مانده از دوران عثمانی در میراثداران نوعثمانی گری تبلور یافته است.

Iran Setizi dar Turkiyeh I

اما نباید پنداشت که چنین نگاهی مختص جماعت گولن است. در میان اعضای حزب عدالت و توسعه نیز نگاه های ایران ستیزانه کم نیست.

“قادر مصراغلو” از فعالان سیاسی طرفدار آک پارتی چندی پیش با حضور در شبکه “آخبر” (A HABER) متعلق به آک پارتی ، ایران را مقصر بحران سیاسی اخیر در ترکیه دانست.

وی به شبکه گفت: «ایران پشت پرده عملیات 17 دسامبر بود. پیش از این ایران با یکی از بانک های متعلق به روچیلدها در ترکیه کار می کرد. پس از اینکه ترکیه ده تن جاسوس و همکار موساد را به ایران معرفی کرد، ایرانی ها پول های خود را به حالک بانک منتقل کردند. همکاری با این بانک برای ایران مهم بود. هر دو طرف سود می برند. اما می دانیم که در نهایت ایران چه از نظر دینی و چه به لحاظ سیاسی دشمن قدیمی ترکیه است. چون قصد دارد عالم اسلام را شیعه و خود رهبر آن شود. عجیب تر اینکه پس از فتح ایران هیچ کس از نژاد عجم نتوانسته است ایران را اداره کند. همه خاندان ها ترک بودند. آخرین خاندان ترک قاجار بود که با توطئه انگلیس از تخت پایین کشیده شد و رضاشاه پهلوی با کمک همانها بر تخت نشست. اینها از نژاد عجم بودند. این یک نفرت بر علیه ترکها است. عجم ها اسیر این نفرت اند. برای همین منظور عجم ها سعی کردند ترک های ایران را بیشتر از خودشان شیعه کنند[!] اصولا کسی که شیعه را در ایران رواج داد شاه اسماعیل صفوی بود. متاسفانه او هم یک ترک بود.
ایران پیش از اسلام یکی از دولت های معدود جهان بود. امپراتوری پارس و همین طور ساسانی ها، آناتولی (ترکیه) را بین خود و یونان تقسیم کرده بودند. تا بالکان نفوذ داشتند. ولی ایران بعد از اسلام هیچ فعالیتی نداشت. بلکه افتاد زیر پای ترکان. ترک ها هر چه بیشتر مسلمان می شدند به سمت غرب پیشروی می کردند [از ترکستان و آسیای میانه] اولین جایی که له و لورده کردند ایران بود. حتی بعضی از واژه های ما از فارسی اخذ شده است. مانند نماز، آبدست یعنی وضو… تعابیر دینی ما از ایران اخذ شد. در واکنش به له شدن ایران توسط ترکان، ایرانی ها شیعه را انتخاب کردند تا در برابر ترکان سنی آناتولی بایستند. در طول تاریخ در مسائل تاریخی ما دخالت کردند. اینکه سلطان یاوز عثمانی شیعیان را قتل عام کرده است همه اش دروغ است. (مجری: خب اینها چه ربطی به گولن دارد؟ )

ایران با وجود ترک ستیزی اش ناچارا با ترکیه وارد تجارت کلان شد. به دلیل تحریم ها. ولی وقتی با غرب در 22 نوامبر به سازش رسید به ترکیه پشت کرده و بسیاری از اطلاعات مربوط به دور زدن تحریم ها را به امریکا و اسرائیل داد. اسرئیل در قدم دوم است، مقصر اول ایران است … »

ترکیه یکی از بزرگ ترین جوامع معتقد به توهم توطئه است و اغلب مردم بر این باورند که روزانه بیشتر کشورهای جهان در حال توطئه بر علیه آنها هستند. کتاب ها و فیلم های متضمن توهم توطئه بیشتر فروش را در گیشه ها کسب می کنند. سیاستمداران ترکیه نیز هر از گاهی به این توهمات دامن می زنند تا بتوانند بر مسائل داخلی سرپوش بگذارند و به تحمیر مردم بپردازند.

پس از شدت گرفتن مسئله سوریه و دخالت های آشکار ترکیه در این کشور که منجر به بمباران شیمیایی مردم توسط النصری از گروه های تروریستی تحت حمایت ترکیه و ویرانی کشور شد، سیاست های ضد ایرانی در ترکیه افزایش پیدا کرد. ترکیه به عنوان حامی اصلی تروریسم در سوریه یکی از مراکز ترانزیت نیروی های سلفی به این کشور است.
اما پس از سرباز کردن اولین مشکلات در سیاست منطقه ای و اختلافاتی که در تاریخ روابط دو کشور در صد سال گذشته بی نظیر بود، ترکها نشان دادند که دلایل متعددی برای دشمنی با ایران دارند که اغلب آن را می بایست در تاریخ روابط ایران- عثمانی و انقلاب صفوی جستجو کرد.

احداث برخی سایت های ضد ایرانی مانند “خطر ایران” از سوی محافل مشکوک، نشان دیگری بر این مدعا است. این سایت که به طور تخصصی به مسائل ایران می پردازد، به مذاکرات ژنو واکنش منفی نشان داده، قتل عام ایرانیان شیعه توسط سلطان سلیم را توجیه تاریخی کرده و سعی در متحد نشان دادن ایرانی ها و یهودی ها دارد. از آن جمله به ریشه یهودی محمود احمدی نژاد تاکید داشته و می نویسد بسیاری از مورخین ایرانی معتقدند که ایرانی ها و یهودی ها ریشه قومی مشترکی دارند (!) البته این افکار مالیخولیایی تا اندازه زیادی یادآور جنگ روانی حزب بعث با ایران نیز هست. در نشریات و کتاب های درسی عراق بعثی ، ایرانی ها و یهودی دو دولت متحد محسوب می شدند که بر علیه جهان عرب ائتلاف مخفی دارند.

چنین نگاهی هایی در ترکیه اغلب آمیخته با شیعه ستیزی، ستایش خلفاء، نظریه های توطئه و…. است. برای نمونه در یکی از مقالات سایت این جمله به چشم می خورد: «پس از بر تخت نشستن سلطان سلیم و قدرت گیری شاه اسماعیل در ایران، تشیع مانند یک ویروس در جهان اسلام گسترش پیدا کرد».

Iran Setizi dar Turkiyeh I I

سایت “خطر ایران” در بخش دیگری به نقل از یک نظرسنجی شبکه بی.بی.سی مدعی شده است که ایران و اسرائیل دو کشور منفور در ترکیه اند. در این نظر سنجی ایران و اسرائیل رتبه های پایانی محبوبیت را دارا هستند.
در یک مطلب اختصاصی دیگر این ایده مطرح شده است که اشغال عراق به ظاهر توسط امریکا و در اصل توسط ایران صورت گرفته است. زیرا تمام منطقه به ویژه سمت های مهم کشوری لشکری در کنترل شیعیان طرفدار ایران قرار دارد.

این سایت سایر مقالات ضد ایرانی از تحلیل گران و روزنامه نگاران ترک را نیز در بخش ویژه خود قرار داده است. اغلب این نوشته ها قبلا در روزنامه های نزدیک به آک پارتی مانند استار، آکیت، ینی شفق و صباح منتشر شده اند.
در این بخش نیز اتهامات زیادی متوجه ایران شده است. برای نمونه انفجار ریحانلی در استان حاتای که بهار گذشته منجر به کشته شدن 60 تن شد، به ایران نسبت داده شده است. این در حالی است که گروه داعش چند ماه قبل مسئولیت این انفجار را رسما بر عهده گرفت.

در بخش دیگری به مقاله «ترکان ایران و انتظارات از ترکیه» بر می خوریم.
عبدالقادر سلوی در یک مقاله ای قبلا در روزنامه ینی شفق منتشر کرده بود در خصوص نقش ایران در معادلات ترکیه می نویسد: «ایران مهم ترین بهانه کودتای 28 فوریه علیه اربکان بود. مسئلاب حضور سفیر وقت ایران (باقری) در یک همایش مربوط به قدس آغاز شد. هر زمان هدف طیب اردوغان بود،ایران نیز یک طرف ماجرا بود. دبیر شورای عالی امنیت ملی ترکیه در آن دوره ائتلاف ایران، سوریه، چین و روسیه را پیشنهاد داده بود. اما موضوع چیز دیگری است. در کنار ایران ظاهری یک ایران پنهان نیز وجود دارد. در جهان اسلام دو تز عمده در چالش اند. یکی حلال مشکلات است و دیگری مشکل زا. یکی در پی حل مشکلات است ، دیگر در پی استفاده از چالش ها. یکی ترکیه و دیگری ایران. قبلا این دو گانه در عراق به چالش مشغول بود. امروز در سوریه نیز منازعه ادامه دارد ».
جالب اینکه با وجود انتشار مقالات ضدایرانی در روزنامه های وابسته به گولن مانند زمان، این وب سایت از انتشار آنها در یکی دو سال گذشته خودداری کرده است.

سرفصل های جالب دیگر نیز در این سایت وجود دارد. ولایت فقیه، انجمن حجتیه، آسیمیلاسیون علیه آذری ها، حزب الله لبنان، کمک شیعیان به مسیحیان در جنگ های صلیبی و… .
دو موضوع عمده ای که این طرز تفکر در ترکیه در صدد تقویت آن است بر حول محور دو موضوع چندهمسری و یا صیغه در فقه شیعه و نیز نفش تشیع شکل گرفته است. تاکید ترک ها بر موضوع متعه و صیغه در حالی است که نیروهای تحت حمایت شان در سوریه به شدت بر مقوله جهاد نکاح تاکید کرده و فتاوای باور نکردنی در این خصوص از عالم سنی صادر شده است. با این وجود رسانه های ترک تا کنون حتی یک بار هم به این مسئله پرداخت نکرده اند.
آنها مدام تاکید میکنند که ایرانی ها برای انتقام از اسلام که دولت باستانی آنها را نابود کرد تشیع را برساختند و شیعه فرقه خارج از اسلام و ساخته و پرداخته ایرانی و متشکل از عناصر مانوی، زرتشتی ، ادیان مزدایی و… است.

این در حالی است که در ترکیه دستکم سه میلیون شیعه آذری در استان های ایغدیر و قارص در مجاورت مرزهای ایران زندگی می کنند. این عده گرایش قابل توجهی به ایران دارند و بر اساس گزارشی که سال گذشته اداره مفتی گری این کشور تهیه کرد، ساعات شرعی از جمله اذان و اعیاد مذهبی خود را (عید فطر) با ساعت ایران تنظیم می کنند. در گزارش «جنید کوزلای» مفتی شهر ایغدیر که با امضای فرماندار این شهر «ولی احمد پک» به اداره امنیت ترکیه در وزارت کشور تقدیم شده بود. هم چنین در این گزارش ذکر شده بود، که 80 مسجد از 226 مسجد شهر ایغدیر به متعلق به آذری های شیعه مذهب است که ساعات شرعی خود را با ایران هماهنگ می کنند.
بر اساس گزارش اداره مفتی گری ترکیه مردم منطقه از ورود به مساجد تحت نظارت وزارت امور دینی ترکیه خودداری می کنند که این موضوع تحت تاثیر تبلیغات روحانیون شیعه ارزیابی شده است.
گزارش تاکید دارد که فعالیت ها و گرایش های شیعه محور این عده به وحدت ملی و یکپارچگی هویتی ترکیه ضربه می زند. (برای دیدن گزارش کلیک کنید)

اما تمام این نفرت و ستیزه ها در حالی صورت می گیرد که در ایران تفکر مثبت و همدلانه ای نسبت به ترکیه وجود دارد. بخش زیادی از سرمایه های ایرانی در ترکیه قرار دارند، این کشور سالانه میلیون ها دلار از گردشگری ایرانی ها در ترکیه به دست می آورد، واردات کالاهای ترکیه به ایران نیز خود بحث جداگانه ای است. دو کشور سالانه نزدیک به 15 میلیارد دلار تبادل اقتصادی دارند. متقابلا بسیاری از مردم ترکیه نیز نسبت به ایرانی ها علاقه زیادی دارند.

موضوع تنها به این جا ختم نمی شود. مقامات دیپلماتیک ترکیه در امور داخلی ایران دخالت می کنند. برای نمونه سال گذشته سفیر ترکیه در ایران نسبت به برگزاری مراسم ارامنه در ایران به شدت اعتراض کرده و با نمانیدگان مجلس در این خصوص به مذاکره پرداخت. وی علاوه بر ارسال برخی جزوات در خصوصات نفی قتل عام ارامنه به نمایندگان، بروشورهای توریستی ضمیمه جزوات کرد که گیرندگان را به سفر تفریحی ترکیه تشویق می کرد. احتمالا مقدمات این سفر قبلا از سوی ترکها آماده شده بود و این بیشتر یک پیشنهاد مودبانه بود.

***
پان ایرانیست‌ها و همه زندانیان سیاسی را آزاد کنید

FreeA.Abedini

FreeAbolzal

Abedini dar Tazahorat

 رزمنده پان ایرانیست ابوالفضل عابدینی پیش از زندان هنگام تظاهرات در مقابل سفارت شیخک نشین امارات

Sattar-Beheshti-Abolfazl-Abedini

دیدار ابوالفضل عابدینی با خانواده ستار بهشتی

Saman

***

تارنمای نامه پان ایرانیسم:
http://paniranism.info

فیسبوک نامه پان ایرانیسم:
www.facebook.com/paniranism

تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست:
http://paniranist.info

فیسبوک سازمان جوانان حزب پان ایرانیست:
https://www.facebook.com/paniranist.info

تارنمای هواداران پان ایرانیسم:
www.paniranism.net

تارنمای حزب پان ایرانیست:
http://paniranist.org

فیسبوک حزب پان ایرانیست
www.facebook.com/paniranistparty

تارنمای تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان:
www.pan-iranist.net

کانال یوتیوب حزب پان ایرانیست:
http://www.youtube.com/paniranistparty

***

حزب پان ایرانیست – سازمان برونمرزی
همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت
هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات با حاکمیت ملت به ما بپیوندید

[email protected]
www.paniranism.info

درخواست هموندی
www.paniranist.org/a.htm

کنون ای هم وطن ای جان جانان / بیا با ما بگو پاینده ایران

You can leave a response, or trackback from your own site.

Leave a Reply

Copyright©2010-2018.