شماره 70 – نه به گسست ملی، نه به فدرالیسم

هم میهن گرامی, مهر نموده و ما را در پخش نامه پان ایرانیسم یاری نمایید. سپاس!

نامه پان ایرانیسم
شماره 70 -چهار شنبه 1 خرداد ماه 1398 – 22 مه 2019
www.paniranism.info . [email protected]

درود بر هم میهنان گرامی
توصیه ای به آقای خاتمی، دکتر جواد طباطبایی
اقوام ایرانی و ماجرای هویت واحد ملی، دکتر حمید احمدی
فدرالیسم، سرآغاز تجزیه ایران است، دکتر میر مهرداد میرسنجری
سخنان حجت کلاشی در مورد خاتمی وفدرالیسم در برنامه اتاق خبر

توصیه ای به آقای خاتمی

دکتر جواد طباطبایی

من نیز مانند بسیارانی دیگر، سخنان آقای محمد #خاتمی، رئیس جمهور اسبق، دربارۀ مطلوب بودن الگوی #فدرالیسم برای ایران را، که در جمع اعضای شورای شهر ایراد شده بود، با شگفتی فراوان در رسانه‌ها خواندم. در آن سخنان آمده بود:
«مطلوب ترین شیوۀ حکومت مردمی ادارۀ فدرالی است». من درست نمی‌توانم بفهمم که چرا رئیس جمهور پیشین، که باید بداند که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد، خطاب به اعضای شورای شهر دربارۀ مسائل کلان حاکمیتی کشور چنین مطلب مهمی را مطرح کرده است؟

صلاحیت نداشتن رئیس‌جمهور اسبق

آقای رئیس جمهور اسبق باید بداند که تصمیم گیری در چنین مواردی به هیچ وجه در صلاحیت اعضای شورای شهر نیست که مردم برای ادارۀ امور جاری شهر انتخاب می‌کنند و برحسب تعریف اگر صلاحیتی داشته باشند باید رسیدگی به امور جاری شهر باشد و به این اعتبار، صلاحیتی برای مداخله در امور کشور ندارند. وانگهی، خود آقای رئیس جمهور اسبق چه صلاحیتی دارد که چنین بحث مهم حاکمیتی را با گروهی که آن‌ها نیز در این موارد فاقد صلاحیت هستند، در میان گذاشته است. با پایان یافتن دوره ریاست جمهوری، رئیس جمهور نیز شهروندی بیش نیست و اگر نظری داشته باشد باید آن نظر را مستدل بیان کند و پاسخ بگیرد، اما بیان چنین مباحثی، در چنین سطح عامیانه‌ای، در مناسبت‌های سیاسی در شأن رجل سیاسی نیست.

اصلاحات و افسادات

من به این اعتبار اخیر، این دو سه یادداشت را می‌نویسم تا به رئیس جمهور پیشین یادآوری کنم که مصالح عالی کشور را فدای منافع گروهی که او رهبری آنان را بر عهده دارد و فساد و عدم کاردانی بسیاری از آنان به جایی رسیده است که خود آقای خاتمی مجبور شده است اعتراف کند: «بعید است مردم با حرف ما در انتخابات آتی شرکت کنند» نکند!
من اضافه می‌کنم: آقای خاتمی بعید نیست، حتمی است! شما به عنوان رهبر اصلاحات حتما شعارهای مردم را شنیده اید و این نکته را باید بفهمید که اصلاحات نیازمند نظریه ای برای افسادات است، یعنی باید دانسته باشید که در کجاها کار را خراب کرده‌اید، فسادهای اطرافیان شما کجاها و تا چه حدی بوده است؟ آن‌چه بعید می نماید این است که شما و اصلاح طلبان هنوز تصور درستی از بیراهه‌ای که رفته‌اید ندارید و برای جبران همین فقدان فهم درست است که هر بار برای گرفتن رأی مردم از مصالح عالی کشور مایه می‌گذارید و هر بار هم همان اشتباه های پیشین را مرتکب می شوید.

نقطه سیاه کارنامه اصلاح‌طلبی

پیش از آن‌که به بحث فدرالیسم برسم که اطمینان دارم به واقع متوجه نشده‌اید چه گفته‌اید و گفته‌های شما چه تالی های فاسدی می تواند داشته باشد، به یک مورد دیگر اشاره ای می‌کنم تا یکی از نقطه‌های سیاه کارنامه دوستان شما را یادآوری کرده باشم. در آبان ماه ۱۳۹۵، حکومت وقت ناگهان برنامه‌ای برای آموزش زبان‌های محلی رونمایی کرد که در زمان صدارت شخص شما و در دستگاه وزیر علوم اصلاحات در سال ۱۳۸۲ توسط یکی از پان‌ترک های معروف نوشته شده بود. آن رونمایی به دلایل انتخاباتی و جلب نظر مردم استان‌های کردنشین و آذری زبان انجام شده بود.

لزوم پس گرفتن سخن نسنجیده

من به آن مناسبت توضیح دادم که چنین مایه گذاشتن از مصالح عالی کشور بعید است برای نامزد ریاست جمهوری رأیی بیاورد. آن مقاله را در همین جا بار دیگر منتشر و نظر شما را به آن جلب می کنم. در پست‌های دیگری اشاره‌هایی نیز به مضمون سخنان شما خواهم آورد. به عنوان یک شهروند، که اندکی بیشتر از شما در این مباحث فکر کرده و بویژه این‌که سیاست باز نیست، از شما می‌خواهم که این سخنان را محترمانه پس بگیرید و به اطرافیان خودتان هم توصیه کنید که وارد این مباحث نشوند🖊

جواد طباطبایی – واشینگتن – ۲۸اردیبهشت ۱۳۹۸ برابر با 18می 2019

*

یادداشت دوم خطاب به خاتمی

دکتر جواد طباطبایی May 21, 2019

یکی از مهم‌ترین ایرادهای گروه‌های بزرگی از کسانی که در دوره‌هایی از تاریخ ایران بر سرزمین و مردم آن فرمان رانده‌اند، پیوسته، این بوده است که چیز چندانی دربارۀ ویژگی‌های کشوری که بر آن فرمان می‌رانده‌اند نمی‌دانسته‌اند. در تاریخ ایران کم نبوده‌اند «خربندگانی» که به امیری رسیدند یا «فرزندان شمشیری» که با قتل و غارت بر تخت سلطنت تکیه زدند و تا برآمدن خربنده‌ای و فرزند شمشیری دیگر آن‌چه در توان داشتند بر رعیت خود بی‌رسمی‌ها کردند. اما این نیز از ویژگی‌های شگرف تاریخ ایران است که بسیاری از همین خربندگان نیز آن‌گاه که به امیری می‌رسیدند، در حدِّ توان خود، چیزی از ادب ایرانی و آداب ادارۀ این کشور پیچیده فرامی‌گرفتند. چنان‌که در جای دیگری با تکیه بر سخن عطاملک جوینی به اشاره توضیح داده‌ام، ایران پیوسته در معرض وزیدن باد بی‌نیازی خداوند بود و بسیار اتفاق می‌افتاد که سامان سخن گفتن نبود، اما سرو ایران در برابر وزیدن این بادها سر خم می‌کرد، ولی نمی‌شکست.

مهاجران نافرهیخته عرب و ترک و مغول
وضع پرتعارض ایران چنان بود که گویی ایرانیان وظیفه داشته‌اند مهاجران نافرهیخته‌ای از عرب و ترک و مغول و افغانی را که این سرزمین را غارت می‌کردند ادب و آداب ایرانی بیاموزند. بسیار بوده است که ایرانیان به لحاظ نظامی مغلوب شده‌اند، اما با این همه پیوسته پیروز فرهنگی بوده‌اند. این نکته‌ای شگرف و شگفت‌انگیز است و هیچ کسی را که به هر صورتی بخواهد بر این سرزمین فرمان راند نمی‌رسد که این درس تاریخ ایران را فراموش کند. اگر بخواهم در یک جمله اصل مطلب را بیان کنم میتوانم بگویم که چهل سالی است که این درس فراموش شده است. اگر در چهار دهۀ گذشته، و حتیٰ بسیار پیش از آن، فضای گفتگویی در کشور برقرار می‌بود، شاید، کسانی این درس را به فرمانروایان کنونی نیز یادآوری می‌کردند، اما نیازی به گفتن نیست که اگر گوشی برای شنیدن نباشد آن‌چه به جایی نمی‌رسد فریاد است. دوباره، به این نکته برخواهم گشت.

رئیس‌جمهور اسبق لغت‌باز
در این یادداشت کوتاه، به مناسبت اظهارات رئیس جمهور اسبق، دربارۀ «مطلوب‌ترین شیوه بودن فدرالیسم»، می‌خواهم بگویم کسانی که در دهه‌های اخیر در زیِّ رجال سیاسی کشور درآمده‌اند، از همان آغاز، چیز چندانی دربارۀ آن‌چه میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام «عمل دیوان» می‌خواند نمی‌دانستند و در این چهار دهه نیز بسیاری از آنان هیچ یاد نگرفته‌اند. بیشتر اینان اگر چیزی می‌دانستند، به تعبیری که میرزا علی امین‌الدوله دربارۀ سید جمال آورده، به «قوّۀ حافظه و لافظه» بوده و صاحبان این قوّه لغت‌بازان حرفه‌ای هم باقی مانده‌اند. در قلمرو سیاسات، رئیس جمهور اسبق، که به نظر من چیز چندانی دربارۀ ایران نمی‌داند، یکی از همین لغت‌بازان است.

سخن بی‌مبنا گفتن بر پایه قوه لافظه
یکی از موارد این لغت‌بازی همان است که او در زمان ریاست نیز خطاب به جَمِّ غَفیری از رؤسای کشورهای اسلامی، که اغلب آن‌ها با کودتایی بر مسند ریاست نشسته بودند، سجع‌گونه‌ای میان جامعۀ مدنی و مدینةالنبی درست کرد و برهان قاطعی به دست علاقه‌مندان خود داد که بدانند رئیس جمهور محبوب آنان سیاست نمی‌داند. پیش از هبوط رئیس جمهور اسلامی وقت، و اطرافیان او، در پُست‌مُدرنیّت، کسی چنین خطای اسفناکی مرتکب نشده بود، اما به هر حال سیاست بر مبنای «قوّۀ حافظه و لافظه» الزاماتی دارد که سخن بی‌مبنا گفتن یکی از آن‌هاست.

🖇اتفاق شگفت حذف صفت «ملی» از مجلس
مورد جالب توجه در استفادۀ بی‌رویّه از مفاهیم اتفاق شگفتی است که در حذف صفت «ملّی» از مجلس افتاده و در مواردی نیز تالی‌های فاسدی داشته است. همۀ مجالس دنیا از این حیث «ملّی» هستند که در این کشورها عصر نظام‌های فئودالی به پایان رسیده و دولت و حاکمیت ناشی از ملّت است. اگر این وصف ملّی را برای برجسته کردن یک آرمان فراملّی از مجلس و دولت آن حذف کنیم، بر سر مجلس آن می‌آید که بر سر مجلس يازدهم آمد و نمایندگانی مانند قاضی‌پور ادعا کردند که نمایندگان تورکستان هستند. البته، اگر در پشت پرده این بحران رفع و رجوع نشده بود، لابُدّ نمایندگان کوردستان بزرگ هم لایحۀ رفراندم برای استقلال کوردستان را به مجلس می‌بردند و استاد علوم سیاسی دانشگاه مادر هم به عنوان هوادار ازلی و ابدی حقوق بشر کار آنان را تصویب می‌کرد، شاید هم برای دفاع از آنان تفنگ برمی‌داشت!

وقتی با مفاهیم علم پیچیده‌ای مانند سیاست به گونه‌ای بازی کنند که ما تاکنون کرده‌ایم و استادان دانشگاه مادر آن‌هایی باشند که هستند و همان‌ها رایزنان رجال سیاسی کشور نیز باشند، نیازی به گفتن نیست که کشور در بیراهه‌ای می‌افتد که افتاده است. اگر استادان حقوق اساسی کارمندان مسلوب‌العبارۀ دولت نمی‌بودند باید یکی از آنان می‌گفت که تا اطلاع ثانوی نمایندگی مجلس در ایران ملّی است کسی که ادعا کند نمایندۀ «خلق تورک» است حکم به ابطلال اعتبارنامۀ خود داده است

همه ادعاهای خاتمی نادرست است
ادعای رئیس جمهور اسبق مبنی بر این‌که فدرالیسم بهترین شیوۀ ادارۀ کشور است، به‌رغم ظاهر فریبنده و در مواردی درستی دارد، اما به گونه‌ای که رئیس جمهور اسبق بیان کرده هیچ چیزی در آن نیست که به لحاظ علم سیاست درست باشد. در یادداشت دیگری خواهم گفت که آن ادعا از بنیاد نادرست و در مورد ایران بی‌معناست، اما پیشتر نظر رهبر اصلاحات را به فتوای یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان فدرالیسم جلب می‌کنم.

ما ناشهروندان بی‌حقوق
علاقه‌مندان به نظریۀ فدرالیسم باید اسم جان جِی از پدران بنیادگذار ایالات متحده را شنیده باشند که از نویسندگان مقالات فدرالیست بود و، پس از تصویب قانون اساسی ایالات متحده، نخستین رهبر حزب فدرالیست و نخستین رئیس قوّۀ قضاییۀ آن کشور بود. او، در نامۀ دوم از مقالات فدرالیست نوشته است: «چنین می‌نماید که این کشور و این مردم برای یکدیگر آفریده شده‌اند و به نظر می‌رسد که ارادۀ مشیت به این تعلّق گرفته است که میراث مناسب و شایستۀ اتحاد برادری به دست مردمی برسد که در پیوندی استوار با یکدیگر وحدت پیدا کرده‌اند و هرگز در شماری از حاکمیت‌های در مخالفت و چشم هم چشمی با یکدیگر و بیگانه از یکدیگر پراکنده نشوند.» ملّتی که اعضای آن با نیرومندترین پیوندها چنین به یکدیگر وابسته‌اند، هرگز نباید به حکومت‌های بیگانه، نامأنوس و حسود به یکدیگر تقسیم شود». جان جی این عبارت را خطاب به مردم ایالات متحده نوشته، با این توضیح که «در هر مناسبتی، ما ملّت واحدی بودیم. هر شهروندی هر جایی می‌رفت از همان حقوق ملّی، امتیازها و حمایت یکسانی برخوردار بود. ما به عنوان یک ملّت وارد جنگ شدیم و صلح کردیم. ما به عنوان یک ملّت دشمن مشترکمان را نابود کردیم؛ به عنوان یک کلت در ائتلاف‌ها وارد شدیم، معاهده‌هایی را امضا کردیم، در قراردادها و توافق‌نامه‌هایی با دولت‌های خارجی وارد شدیم.» این مقاله در اکتبر 1787، اندکی پس از تدوین قانون اساسی ایالات متحده نوشته شده که هنوز شمار کمی از ایالات به اتحاد پیوسته بودند، اما با این همه جان جی از ملّت واحد امریکایی سخن می‌گوید. رئیس جمهور اسبق بیش از من اطلاع دارد که ما پیوسته فاقد امتیاز و حقوق بوده‌ایم و هرگز نیز شهروند نبوده‌ایم، اما به عنوان یک ملّت در برابر دشمنان مشترک، برادران عرب، ترک، مغول و افغان، پایداری کرده‌ایم. آیا بیشتر از این می‌توان ملّت واحد بود که ما بوده‌ایم؟

لزوم کنارگذاشتن خیالبافی برای ناکجاآباد
ما ناشهروندان بی‌حقوق! آیا بهتر نیست، به جای خیالبافی‌های برای ناکجاآبادی که معلوم نیست مکان آن کجاست کمی به مردمی فکر کنیم که بیش از نیمی از آنان در سرزمینی ثروتمند زیر خط فقر به سر می‌برند؟ امکان تحقّق فدرالیسم در ایران بیشتر از امکان تحقّق مجلس و جمهوریت نیست! اگر هم توهمی داشتیم، با احمدی نژاد، در مقام ریاست جمهوری، و قاضی‌پورها در مقام نمایندۀ مردم آن توهّم زایل شد! این سخن گفتن نابجا از فدرالیسم، در حالی‌که بحرانی ژرف همۀ ارکان کشور را متزلزل کرده و اساس کشور تهدید می‌کند، تنها می‌تواند آبی به آسیاب کسانی بریزد که برای دریافت کوپن «دویست دلاری» صف‌ها کشیده‌اند (ر.ک. اسناد ویکیلیکس) و البته می‌تواند اندکی وجیه‌الملّگی نیز برای گوینده دست‌ـ وـ پا کند، اما حتیٰ اگر دفاع از فدرالیسم قربةً الی اﷲ باشد نتیجه‌ای جز از دست دادن بیشتر حقوق «شهروندی» و فروتر رفتن در باتلاق خط زیر فقر نخواهد داشت. ملّتی فقیر و فاقد حقوق نمی‌تواند دربارۀ مصالح عالی خود تصمیم درستی بگیرد.

جواد طباطبایی – واشینگتن – 31 اردیبهشت ۱۳۹۸ برابر با 21 می 2019
برگرفته از كانال اختصاصی نشر آثار و آراء جواد طباطبايی
[email protected]

***
گفت‌وگو با دکتر حمید احمدی، پژوهشگر مسائل قومی ایران – اقوام ایرانی و ماجرای هویت واحد ملی

احسان هوشمند
دکتر حمید احمدی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران از پژوهشگران شاخصی است که در عرصه‌های گوناگون، تتبعات و تحقیقات دقیقی انجام داده است. او افزون بر تاریخ سیاسی خاورمیانه در حوزه مطالعات اقوام ایرانی نیز صاحب نظر است و آثاری چند در این زمینه فراهم آورده است. این آثار هر یک به نوبه خود از منابع مهم مطالعات قومی در ایران به شمار می‌آیند. در گفت و گوی حاضر وی به تبیین مؤلفه‌های هویت ایرانی و نیز نقش اقوام متکثر این سرزمین در شکل دادن به ساختار هویت ملی پرداخته است. پاره پایانی گفت و گو نیز با عنایت به رویکرد آسیب‌شناسانه مهمترین معضلات و مسائل مناطق قومی ایران را کاویده است.

جناب دکتر نسبت میان هویت ایرانی و مفهوم نوین دولت – ملت چیست؟
در پاسخ به پرسش شما درباره ارتباط هویت ایرانی و مفهوم نوین دولت – ملت باید گفت که یکی از مشکلات بزرگ ایران معاصر و بلکه سایر مناطق شرق به مفهوم گسترده‌ آن، این است که در اثر برتری دانش علمی غرب و بر آمدن بخش بزرگ دیدگاه های نظری در علوم اجتماعی از آنجا گرایشی به وجود آمده است که براساس آن می‌خواهیم تمامی تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود را با محک نظریه‌های مذکور سنجش کنیم، یعنی ملاک داوری ما برای بود و نبود پدیده‌هایی چون دولت، ملت، ملی گرایی، هویت ملی و بسیاری از دیگر واژگان علوم اجتماعی، آزمودن نمونه‌های تاریخی خودی نظریه‌ها و چارچوب‌های نظری برآمده از اروپا یا امریکای شمالی است. هژمونی این دیدگاه غیر تاریخی و نادرست باعث شده است که ما در تحلیل پدیده‌هایی چون هویت و ملیت به این نتیجه برسیم که کشورهایی چون ایران یا سایر کشورهای شرق به دلیل عقب ماندگی از فرایند توسعه اقتصادی و سیاسی از هویت، ملیت یا حتی دولت برخوردار نیستند و فرایندهای دولت و ملت‌سازی هنوز در این جوامع شکل نگرفته است. شما این گونه دیدگاه ها را در نوشته‌های بسیاری پژوهشگران از جمله برخی استادان علوم اجتماعی و انسانی و در بسیاری از پایان‌نامه‌ها و مقالات دانشجویی می‌بینید. این در حالی است که اصولاً نظریات برآمده از اروپا از دل پژوهش‌های میدانی مربوط به خود آن منطقه و با توجه به دگرگونی‌ها و رویدادهای آن ساخته شده و خالقان آن نظریه‌ها هم ادعای جهان‌شمول این نظریه‌ها را نداشته و در پی آن نبوده‌اند که همه جهان را بر محک نظریه‌های خود بسنجند؛ بر عکس بسیاری از آنها به این نکته اشاره کرده‌اند که این نظریه‌ها ممکن است در برخی از بسترهای تاریخی دیگر پاسخگو نباشند برای نمونه می‌توان به بندیکت اندرسون اریک هابسبام و ارنست گلنر اشاره کرد که زمان پرداختن به جوامعی چون ایران به وجود پدیده‌هایی چون دولت یا ملت در آن اشاره می‌کنند. برخی نظریه‌پردازان دیگر مباحث ملت و ملیت همچون آنتونی اسمیت اصولاً جوامعی چون ایران را در زمره ملت‌های باستانی می‌دانند. بنابراین درباره بحث پیرامون پدیده‌هایی چون ملت، دولت، ملیت و نظایر آن باید نخست شاخصه‌های شکل‌دهنده آنها را شناخت و بعد با مطالعه دقیق تحولات و دگرگونی‌های جامعه ایران درباره بود یا نبود آنها به داوری دست زد.

بر این اساس مهمترین مؤلفه‌های هویت ایرانی را چه چیزهایی می‌دانید؟
در رابطه با هویت ایرانی باید گفت که تقریباً بسیاری از پژوهشگران مطالعات ایران بر این هستند که ایرانیان به دلیل برخورداری از پیشینه کهن تاریخی و میراث سیاسی و فرهنگی خود از آگاهی هویتی نسبت به خود برخوردار بوده و تمامی مدارک و منابع تاریخی و فرهنگی نشانگر وجود پدیده‌ای به نام هویت ایرانی در میان مردمان ایران است. آنچه می‌ماند آن است که برخی بر آن هستند که چون پدیده ناسیونالیسم به مفهوم مدرن آن از غرب و اروپا برآمده است پس نباید هویت ایرانی را با هویت ملی یکی دانست. من در جایی دیگر (کتاب بنیادهای هویت ملی ایرانی) این مسأله را به تفصیل بحث کرده و بر آن هستم که تمامی شاخصه‌های تعریف کننده پدیده ملت و ملیت در ایران وجود داشته و ما نباید از کاربرد واژه هویت ملی ایرانی در اشاره به آگاهی تاریخی ایرانیان از هویت خود پرهیز کنیم. با این همه آنچه که می‌ماند آن است که هویت ملی ایرانی با توجه به میراث فرهنگی ایران بویژه عرفان و تساهل موجود در آن، از آن ویژگی‌های ملی‌گرایی اروپایی به شکل افراطی آن برخوردار نبوده است. کاربرد واژه ملت که در اصل به مفهوم این است برای واژه اروپایی nation نه از روی ناآگاهی روشنفکران ایرانی پیش از مشروطه، بلکه نشانگر نکته سنجی دقیق و تاریخی آنها و تفاوت‌گذاری واژه ایرانی ملت و واژه اروپایی آن است، به عبارت دیگر ملت ایرانی در نگاه روشنفکران و فرهیختگان پیش از مشروطه برخوردار از نوعی روح معنوی گرای و تعادل آمیخته با میراث فرهنگی و دینی ایران است که آن را از واژه «ناسیون» اروپایی جدا می‌کند. کوتاه سخن اینکه هویت ایرانی به نوبه خود هویت ملی ایران بوده است یعنی هویت مبتنی بر آگاهی مشترک تاریخی سرزمینی فرهنگی و آنچه که در تعریف مفهوم ملت – دولت اروپایی نهفته است.

نقش اقوام ایرانی در تکوین هویت ملی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
در ساختن هویت ایرانی یا هویت ملی ایرانی تمامی ساکنان ایران از دوره باستان به بعد سهیم بوده‌اند. به عبارتی تمامی ایرانیان از همه تیره‌ها و تبارها (اقوام) در فرایند تکامل تاریخی ایران از دوره باستان به بعد در سازش و پردازش هویت ایرانی نقش اساسی بازی کرده‌اند و نمی‌توان گفت که این گفتمان هویتی تنها هنر خلاقه یک تیره از ایرانیان یا به تعبیر امروزی یک یا چند گروه از اقوام ایرانی بوده و دیگران در آن نقشی نداشته‌اند. آنها که می خواهند گفتمان هویت ملی ایرانی را به یک گروه قومی کاهش دهند بیشتر به نظریه‌های نوین برآمده از بسترهای تاریخی غیرایرانی متکی هستند و برای نمونه آن را ساخته دوران اخیر یعنی دوره رضاشاه و حداکثر دوره مشروطه می‌دانند. این دیدگاه بیشتر یک گفتمان سیاسی ایدئولوژیک مدرن است که ارتباط نزدیکی با هژمونی سلطه یا قدرت دارد. ریشه این دیدگاه را باید در تبارشناسی گفتمان قوم‌گرایی معاصر جست‌وجو و آن را در چارچوب رابطه قدرت و دانش دنبال کرد؛ گفتمانی که توسط مارکسیست‌های روسی در سال‌های پیش از انقلاب روسیه شکل گرفت و هدف اصلی‌اش دلگرمی دادن به ملت‌های گوناگون غیرروسی درون امپراتوری تزاری بود تا در درون شوروی نوین خود را به عنوان ملت‌های آزاد برخوردار از هویت‌های ملی خود ببینند. همان گونه که دیدیم این گفتمان به عنوان یک مجموعه «دانش» ارتباط ویژه‌ای با استحکام قدرت مارکسیسم – لنینیسم و حکومت بلشویکی در روسیه داشت و یک گفتمان کاملاً ایدئولوژیک به شمار می‌رفت. مارکسیست‌های روسی پس از پیروزی بر جنبش‌های ملی پیرامونی در شرق اروپا، آسیای میانه و قفقاز، سیاست روسی سازی فرهنگی و سرکوب ملی را به سرعت در پیش گرفتند. با این همه گفتمان قوم‌گرایی مورد نظر خود را که هر گروه جمعیتی برخوردار از ویژگی‌ مذهبی، زبانی و نژادی خاص می‌دید با ملت برابر می‌دانست. بعدها از طریق کنگره 1920 با باکو و حمایت از جنبش‌های چپ در جهان سوم به پیش برد و مشوق جنبش‌های قومی در میان گروه‌های نژادی، زبانی و مذهبی در سراسر جهان بود. این سیاست در واقع نوعی تلاش برای اعمال نفوذ در سایر کشورها و شورایی‌سازی‌ آنها و رقابت با جهان غرب به رهبری ایالات متحده امریکا بود. این گفتمان غیر بومی متأسفانه بنیاد و اساس جریان‌های قوم‌گرایانه را در ایران سازماندهی کرد و به پیش برد. در سال‌های 25-1324 در آذربایجان و کردستان بعدها در مناطق دیگر و در اوایل انقلاب توسط گروه‌های چپ غیرقومی که بیشتر فارس زبان و شیعه مذهب بودند به عنوان یک ابزار نفوذ در مناطق محل سکونت اقوام ایرانی بویژه در مرزها به پیش برده شد و کشمکش‌های خشونت‌بار غم‌انگیزی را هم در ترکمن صحرا، خوزستان و کردستان به دنبال داشت.
در این میان مشکلات از پیش موجود اجتماعی و اقتصادی در این مناطق و عقب ماندن آنها از فرایند توسعه کشور خود به نوعی زمینه‌ساز این گونه فعالیت‌ها شد و برخی نخبگان بومی این مناطق را نیز به خود جذب کرد. با این همه اکثر ایرانیان در مناطق مورد اشاره خواسته‌ها و مطالبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی مشابه با سایر مناطق کشور داشته و در بعد محلی نیز در پی توسعه اقتصادی اجتماعی و رفع محرومیت‌های موجود بوده‌اند.

علاوه بر سطح نظری، اقوام ایرانی به‌طور مصداقی چه جایگاهی در نظام هویتی ایران داشته‌اند؟
اقوام یا به تعبیر بهتر تیره‌های ایرانی در تکوین هویت ملی ایران در بعد فرهنگی و سیاسی آن نقش مهمی داشته‌اند. برای نمونه برخی از بزرگ‌ترین شعرای ایرانی مروج ایران‌خواهی و زنده کردن میراث تاریخی وادبی و ملی آن در آذربایجان زندگی می‌کرده‌اند. نظامی گنجوی، قطران تبریزی و اسدی طوسی که مهم‌ترین کتاب حماسی ملی ایران بعد از شاهنامه، یعنی گرشاسب‌نامه را به شعر درآورد در آذربایجان و زیر پوشش حمایت امرای محلی ایران در آذربایجان به سر می‌برد. به همین گونه می‌توان به تلاش‌های نخبگان فکری و فرهنگی ایرانی دوره معاصر باز هم در آذربایجان و کردستان اشاره کرد. تلاش‌های نخبگان فرهنگی در آذربایجان و کردستان برای خلق ادبیات ایران و شعر و ادب فارسی (زبان ملی ایرانیان) چندان کمتر از سایر مناطق نبوده است.
از سوی دیگر باید به تلاش‌های همیشگی اقوام ایرانی در دفاع از مرزهای ملی و منافع ملی ایران در قرن‌های گذشته اشاره کرد. ستون فقرات نیروهای نظامی ایران در جنگ‌های دوران صفوی با عثمانی، جنگ‌های ایران و روس، پیش از آن تلاش‌های نادرشاه برای بازگرداندن یکپارچگی سرزمین ایران، جنگ 1856 ایران و انگلیس، برخوردهای نظامی با متجاوزان خارجی در خلال جنگ‌های جهانی اول و دوم و سرانجام جنگ ایران و عراق را داوطلبان برآمده از میان اقوام ایرانی تشکیل می‌داده‌اند.

مناطق مرزی معمولاً محل سکونت تیره‌های ایرانی است. امروزه در آن مناطق با چه مسائلی روبه‌رو هستیم؟
ایران کنونی در رابطه با مناطق مرزی خود با چند مسأله اساسی و چالش روبه‌رو است که می‌توان وجود این مسائل را در امنیتی شدن وضع مناطق مذکور مؤثر دانست.
الحاق‌گری؛ یکی از نخستین مسائل و چالش‌های ایران در مرزهای خود وجود سیاست‌های الحاق‌گرایانه از سوی برخی همسایگان ایران بوده است. الحاق‌گری که بازگردان واژه irredentism می‌باشد، به جریانی اشاره می‌کند که یک دولت بر‌اساس وجود بخشی از جمعیت هم‌قوم خود (چه واقعی و چه خیالی) درصدد الحاق آن بخش از سرزمین‌هایی است که در قلمرو کشور دیگری است. ایران معاصر حداقل با جریان الحاق‌گری پان‌ترکیسم و پان‌عربیسم در مرزهای خود روبه‌رو بوده است. سیاست الحاق‌گرایانه پان‌ترکی در سال‌های جنگ جهانی نخست و اندکی پس از آن از سوی امپراتوری عثمانی و تا حد کمتری ترکیه در رابطه با مناطق آذربایجان ایران دنبال می‌شده است. تلاش امپراتوری عثمانی و ترک‌های جوان، برای تصاحب بخش مسلمان‌نشین قفقاز که در جنگ‌های ایران و روس از ایران به زور نظامی گرفته شد از یکسو و نیز تلاش ناموفق آنها برای شکل دادن به یک جمهوری در آذربایجان ایران در 1918 در این راستا صورت گرفت. بعدها جمهوری آذربایجان چه در زمان شوروی (بویژه در جنگ جهانی دوم) و چه پس از فروپاشی آن با در پیش گرفتن سیاست‌های الحاق‌گرایانه به آذربایجان ایران چشمداشت داشته است.
همین وضع از سوی جریان الحاق‌گری پان‌عرب در رابطه با خوزستان و حتی بلوچستان ایران در سال‌های پس از شکل‌گیری کشورهای عرب دنبال شد. در این رابطه بویژه حزب بعث عراق به اقدام‌های عملی که مهم‌ترین آن تجاوز نظامی به ایران برای الحاق خوزستان بود دست زد.
یک گروه از پان‌عرب‌های افراطی نیز مدعی عرب بودن بلوچستان بوده و چه پیش از انقلاب و چه در جریان جنگ ایران و عراق در پی سازماندهی جریان‌های قوم‌گرایانه در بلوچستان بوده‌اند. در سال‌های اخیر این جریان الحاق‌گرا، ماهیت خود را به یک حرکت مذهبی تبدیل کرده و به هیأت سلفی‌گری به حمایت از ترویج جریان‌های سلفی در ایران دست زده است. این نکته از آن جهت اهمیت بیشتری دارد که مناطق مرزی ایران معمولاً محل سکونت قومیت‌ها است.
مسأله دوم قرار گرفتن بیشتر اقوام ایرانی در مرزهای کشور است. آذربایجان، کردستان، خوزستان، بلوچستان و گلستان که دربرگیرنده تیره‌های ایرانی آذری، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن هستند در زمره استان‌های مرزنشین ایرانند. بخش‌هایی از جمعیت هم زبان و هم مذهب این تیره‌های ایرانی در آن سوی مرزهای بین‌المللی ایران واقع شده‌اند که همین خود تمایلات الحاق‌گرایانه پان‌عربی و پان‌ترکی را دامن زده است. بیشتر این مرزکشی‌ها محصول دوران امپریالیسم و استعمار بوده و کشورهایی چون انگلستان و روسیه تزاری در راستای سیاست‌های خود در نظام جهانی بخش‌هایی از مناطق محل زیست اقوام ایرانی را که در گذشته تاریخی در قلمرو ایران بوده‌اند، از ایران جدا کرده‌اند. برای نمونه تلاش‌های دولت ایران در دوره محمدشاه و سپس ناصرالدین شاه قاجار برای گسترش قلمرو ایران در بلوچستان و سیستان و خراسان به واکنش استعمار انگلستان منجر شد و مرزهای شرقی ایران در سال‌های دهه 1870 را به ایران تحمیل کرد. به همین گونه روسیه تزاری نیز مرزهای شمال غرب و شمال شرق ایران را در سال‌های دهه 1830 و دهه 1870 به ایران تحمیل کرد و بخش‌های مهمی از اقوام ایرانی را در آن سوی مرز قرار داد. در جریان جنگ‌های ایران و عثمانی در قرن شانزدهم میلادی نیز خلافت عثمانی با بهره‌گیری از شکاف شیعی – سنی، بخش‌های سنی‌نشین کردستان را که همیشه در قلمرو ایران و بخش تاریخی آن بوده است، به زور نظامی از کشور جدا کرد. جالب اینجا است که این دولت‌ها و وارثان آنها بعدها با جعل تاریخ، مدعی تعلق این مناطق به خود بوده و درصدد برآمده‌اند تا آذربایجان، کردستان، خوزستان و بلوچستان و حتی بخش ترکمن‌نشین ایران را به خاک خود الحاق کنند. با پیدایی گفتمان غیر‌بومی قوم‌گرایانه، این کشورها حامی و مشوق قوم‌گرایی افراطی و تجزیه‌طلبانه در این مناطق بوده‌اند.

گرایش مذهبی مردم مناطق مرزی ایران در این عرصه چقدر اهمیت دارد؟
سنی‌نشین بودن بخش‌های مهم مناطق مرزی ایران بویژه در کردستان، بلوچستان و گلستان نکته مهم بعدی است. شکاف شیعی – سنی در جهان اسلام از یک‌سو و بهره‌گیری دشمنان ایران از این شکاف برای گسترش نفوذ خود و اعمال فشار بر ایران از سوی دیگر، این مسأله را چه بسا به یک چالش امنیتی برای ایران تبدیل کند. همان‌گونه که اشاره شد، رقبای منطقه‌ای ایران و نیروهای الحاق‌گرای ضد‌ایرانی در دهه اخیر درصدد بوده‌اند تا با استفاده از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و دینی موجود در این مناطق، به گسترش بیشتر شکاف شیعی و سنی و گسترش جریان سلفی دست بزنند. این تلاش هنوز هم ادامه دارد و برخی بی‌توجهی‌ها به این امر، برخی نگرش‌های منفی و امنیتی و عقیدتی به مسأله تسنن در داخل ایران، زمینه نسبتاً مناسبی را نیز برای این تلاش‌ها فراهم آورده است.

البته به نظر می‌رسد محرومیت‌های اقتصادی و اجتماعی هم بسیار مهم هستند؟
توسعه‌نیافتگی اقتصادی ویژگی مهم دیگر مناطق مرزی ایران است. به جز آذربایجان و تا حد کمتری خوزستان بقیه مناطق مرزی ایران در زمره کم‌توسعه‌یافته‌ترین مناطق ایران به لحاظ اقتصادی بوده و همین مسأله به نوعی چالش‌های سه‌گانه دیگر را نیز تقویت کرده است.
گرچه ویژگی جغرافیایی برخی از این مناطق همچون بلوچستان و کردستان، امر توسعه اقتصادی را با دشواری روبه‌رو ساخته است، اگرچه مسأله امنیت و آسیب‌پذیری مرزها از سوی همسایگان تا حدی در کم‌توجهی به امر توسعه اقتصادی این مناطق تأثیر داشته است، اما با توجه به چالش‌های موجود و آسیب‌پذیری مناطق مرزی، دولت باید توجه ویژه‌ای به توسعه اقتصادی مناطق مرزی و حل بحران‌های اقتصادی و اجتماعی آنها بکند.

چگونه دولت به این مسائل یا چالش‌ها غلبه پیدا می‌کند؟
آنچه که به نظر می‌آید راه‌حل از میان برداشتن این چالش‌ها در مناطق مرزی کشور باشد، ترکیبی از سیاست توسعه اقتصادی و سیاسی است. از یک‌سو دولت باید در برنامه‌های خود توسعه اقتصادی مناطق مرزی کشور را در سطح کلان، یعنی اجرای طرح‌های اقتصادی و صنعتی بنیادی و در سطح خرد در زمینه رفع بیکاری و سایر مشکلات اقتصادی در پیش بگیرد و از سوی دیگر ضمن گسترش توسعه سیاسی در سراسر کشور، توجه ویژه‌ای به مشارکت نخبگان اهل سنت ایران در زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران در سطح کلان ملی و سطح خرد منطقه‌ای کند.
دولت باید درصدد مشارکت دادن نخبگان اهل سنت ایران در سطوح کلان‌تر کشوری باشد. با وجود تلاش‌های جریان‌های پان‌عربی و سلفی برای بهره‌گیری از اهل سنت ایران، باید به این نکته مهم توجه داشت که اکثریت قاطع ایرانیان سنی مذهب دارای احساسات و تمایلات قدرتمند ملی و ایران‌دوستانه هستند و همانند اسلاف خود که خدمات بزرگی به تکوین هویت ملی ایران و میراث فرهنگی آن کرده‌اند و وجود صدها شاعر ایرانی اهل سنت که در زمره بزرگان ادب فارسی به شمار می‌آیند، همچنان آماده خدمتگزاری به ایران و پیشرفت آن در همه ابعاد هستند.

برگرفته از روزنامه ايران، شماره 5620، دوشنبه ۲۵ فروردين‌ماه ۱۳۹۳

***
نقدی به پیشنهاد رییس جمهور پیشین برای تقسیم فدرالی ایران؛ فدرالیسم، سرآغاز تجزیه ایران است

دکتر میر مهرداد میرسنجری

رییس جمهوری اسلامی پیشین، جناب حجت الاسلام والمسلمین سید محمد ‎خاتمی در روزهای اخیر در اظهاراتی عجیب و قابل تأمل مدعی شده که بهترین شیوه حکومتی، فدرالی است و حتی از تقسیم بندی ایران به ده بخش در وزارت کشور دوره خود پرده برداشته است!!

در این میان با توجه به حساسیت بسیار زیاد موضوع، توجه مقام های مسوول و نمایندگان ملت و رسانه ها، به چند نکته حائز اهمیت جلب می شود:

۱- رییس جمهور پیشین در حالی این پیشنهاد را مطرح کرده که معلوم نیست با کدام دانش و تجربه علوم سیاسی و از میان بررسی چه « شیوه های حکومتی » به این نتیجه رسیده که « شیوه فدرالیسم » بهترین است!
ابراز نظر بدون مرزبندی و رعایت خط قرمز تمامیت ارضی ایران، آن هم از سوی فردی با پیشینه بالاترین مسؤولیت سیاسی اجرایی کشور را شاید به حساب عدم شناخت کافی ایشان از تاریخ هزاران ساله ایران و تمدن و فرهنگ و پیشینه ملت یکپارچه در هم تنیده شده ایران بگذاریم ولی نباید از نظر دور دشمنان و بدخواهان ایران از کوچکترین خطایی در گفتار و رفتار مسؤولان به عنوان سند در راستای اهداف شوم خود سوء استفاده می کنند.

۲- فدرالیسم تنها یک مفهوم سیاسی برای جمع کردن واحدهای سرزمینی جدا از هم در قالب یک سامانه فدرال است که این موضوع هیچ ربطی به دموکراسی گرایی ندارد تا عده ای برای نیل به آن از ژست واژگانی استفاده کنند و این مفهوم تنها دستاویز و بهانه ای است برای فروپاشی ساختار مستحکم جامعه ای چون ایران.
در نظام فدرال هر ایالت باید براساس یک شاخصه از جمله قدرت اقتصادی، فرهنگ و هویت ویژه خود به طور مجزا در قالب یک کشور غیر یکپارچه مرزبندی شود که البته به راحتی از شاخصه ها و پتانسیل جداشدن کامل برخوردار است، حال آن که در جامعه در هم تنیده چند هزار ساله ایرانی و شهرهای چند فرهنگی چون ارومیه و و اهواز بحث فدرالیسم بی تردید بستر تنازعات و درگیری های قومی قبیله ای خواهد بود که جز هدر رفت سرمایه های ملی و در نهایت نابودی کلیتی به نام ایران هیچ ثمره ای در پی نخواهد داشت و با توجه به این که منافقین همراه با گروه های واگرای قومی سال هاست که به جای واژه ملت واحد ایران، از واژه ملیت های ایرانی سخن می گویند، طرح مساله فدرالیسم می تواند به عنوان تسهیل گر به فعل درآوردن اندیشه شوم گسل سازی منجر به فروپاشی یکپارچگی ملت یگانه ایران ارزیابی شود.

۳- با توجه به این که فدرالیسم قومی از بدترین و ناکارآمد ترین و در عین حال خشونت آمیز ترین انواع فدرالیزم و برای جامعه ایران، به مانند زهری کشنده تلقی می شود، چرا آقای خاتمی، علت ناخوشی ایران را مسائل قومی تشخیص داده که برای درمانش این مفهوم را تجویز کند؟
این در حالی است که درد ملت، نه مشکلات قومی بلکه فساد گسترده اقتصادی است.

۴- عجیب است که پیشنهاد وی با آگاهی ایشان بر مغایرت فدرالیسم با قانون اساسی جمهوری اسلامی، انجام شده است!
فدرالیسم ناقض قانون اساسی جمهوری اسلامی است چرا که به معنی نقض همبستگی ملی و تمامیت سرزمینی و تبدیل کشور یکپارچه ایران به کشوری چند پارچه است که این دقیقا ناقض اصل های دوم، سوم، نهم و نوزدهم قانون اساسی است که بر ضرورت همبستگی ملی، تمامیت ارضی و یکپارچگی سرزمینی ایران تأکید کرده است.
اگر توجه ایشان به طرح سال ها پیش آقایان محسن رضایی یا آقای قالیباف در قالب فدرالیسم اقتصادی بوده که این واژه پرخطر با هوشیاری واعتراض و اعلام خطر گستره و به موقع اندیشمندان ایران گرا مورد اصلاح قرار گرفته است.
در این میان استقبال گسترده افراد ، سایت ها، خبرگزاری ها و رسانه های جریان های گسل ساز و واگرای قومی از طرح موضوع آقای خاتمی بسیار هشدار دهنده است؛ آن هایی که فراتر از جمهوری اسلامی، با اصل موجودیتی به عنوان ایران مشکل دارند، از جمله چند گروه تروریست و تجزیه طلب قوم گرا با همراهی گروهک واگرای قومی جمهوری خلق مسلمان که آن ها هم به در بیانیه ای رسمی به چند زبان فارسی، کردی، آذری، عربی و … خواست نامشروع جداسازی ملت ایران بر پایه فدرالیسم زبانی- قومی در قالب ده منطقه نیمه مستقل را مطرح کرده اند!!
البته این بیانیه، با واکنش هوشمندانه و قاطع هم میهنان ایران گرا از سراسر جهان همراه شد که این ایرانیان اصیل، با داغ کردن هشتگ #فدرالیسم_سرآغاز_تجزیه پاسخ کوبنده ای به این احزاب تروریست و جریان های مشکوک ایرانی نما دادند.

۵- فدرالیسم در موارد خاص برای اتحاد سرزمین های نیمه مستقل جدا افتاده از هم به کار رفته است مثل سوییس چند صد ساله و کانادای ۱۵۲ ساله!!
در حالی که برای ایران یکپارچه با تاریخ مکتوب دست کم ۲۵۰۰ ساله،
فدرالیسم چیزی نیست جز جداسازی مصنوعی و مرزکشی زوری زبانی قومی ملت یگانه ایران و جامعه ایرانی در هم تنیده در طول هزاره ها در قالب ملت های جدا و بیگانه از هم که در نهایت راه به پرچم های جدا و تجزیه خواهد داشت.
به عبارت بهتر فدرالیسم برای ایران یعنی تکه تکه کردن تاروپود یک فرش نفیس رنگارنگ در هم تنیده شده چند هزار ساله و بعد کوک زدن قطعه های جدا از هم با نخ و سوزن!!

۶- تجزیه طلبان با سابقه فدرال خواه و برخی تئوریسین های قومی جریان اصلاح طلب، در دفاع از نظریه باطل فدرالیسم، نمونه بریتانیا و احتمال زودآمد ( به جای قریب الوقوع ) جدایی اسکاتلند و ایرلند از انگلیس را مطرح می کنند، در حالی که اساسا ساختار تاریخی و سیاسی و اجتماعی اسکاتلند و ایرلند از انگلیس جدا بوده و این کشورها با قرارداد مابین خود در قالب کشوری به نام بریتانیای موسوم به کبیر متحد شده اند، قراردادی که ابدی نبوده و ماجرای برگزیت شکننده بودن آن را اثبات کرده ولی آنچه قابل توجه است این که تجزیه طلبان فدرالیست خود را به این نکته مهم به ناآگاهی می زنند که اگر جدا شدنی در کار باشد، این بریتانیای کذایی است که فرو می پاشد و نه ساختار سیاسی اجتماعی و تاریخی کشور انگلیس و شهرهای منچستر و لندن و لیورپول و ساوتهمپتون و …

طرفداران جهان وطن ایران ناباور، حتی برای ساختن قرینه ای تاریخی، از ایران باستان هم مایه می گذارند و دولت های هخامنشی، اشکانی و ساسانی را نمونه می آورند در حالی که نمی دانند و یا نمی خواهند بدانند برای کشوری پهناور چون شاهنشاهی ایران که از مرز چین تا مصر را در بر می گرفت، طبیعی بوده که با این گستردگی قلمرو سیستم غیر متمرکز اجرا شود و البته هروقت مرزهای ایران به مرزهای هخامنشی و ساسانی و صفویه برگشت آن وقت می توان درباره مدیریت جدید غیر متمرکز بحث کرد نه این که با طرف این نظریه خام و خطرناک ایران تجزیه شده و کوچک شده ای که در طول ۲۰۶ سال پس از آغاز تجزیه ۱۷ شهر قفقاز و افغانستان و ورارود و کلات و بلوچستان و … مساحتش به کمتر از یک چهارم ایران بزرگ فرهنگی تقلیل یافته از این نیز کوچک تر کرد.

۷- فدرالیسم خط قرمز ایران گرایان وحدت گرا است با تجزیه طلبان ایران ستیز واگرا و ملت ایران، قرارداد های ننگین گلستان و ترکمانچای را به رغم گذشت ۲۰۶ سال از انعقاد آن و جابه جایی قدرت از قاجاریه به پهلوی و جمهوری اسلامی ایران و انتقال قدرت از حکومت روسیه تزاری به ۷۴ سال استیلای شوروی کمونیستی و سپس ۲۸ سال از فروپاشی شوروی فراموش نکرده اند.
ملت ایران فراموش نکرده اند که در دو مقطع تاریخی پس از پایان جنگ جهانی نخست در ۱۹۱۹ و در سال های پایانی دوران بی کفایت قاجار و در هنگامه فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ در دوران دولت هاشمی رفسنجانی، به رغم درخواست هزاران ایرانی تبار آن سوی مرزهای شمال غرب و شمال شرق، به دلیل سهل انگاری و بی تفاوتی دولت های وقت بهترین فرصت بازگشت سرزمین های ایرانی تبار از کف رفت.
دولت هاشمی رفسنجانی نه تنها چنین نکرد بلکه در عملی حیرت انگیز، اقدام به شناسایی عجولانه استقلال سرزمین های ایرانی نشین کرد آن هم با نام استان هایی از ایران کنونی بر روی آن ها!!
بنابراین حال که زخم جدایی پاره های تن ایران زمین همچنان بر تن مادر رنجور میهن است، مسوولان باید توجه داشته باشند که نسخه فدرالیسم تنها زمانی قابل اجرا خواهد بود که پیوند دگربار پاره های جدا شده از ایران بزرگ فرهنگی صورت گرفته باشد نه این که برای ایران کوچکی که کمتر از یک چهارم ایران بزرگ فرهنگی را در بر می گیرد هم نسخه جداسازی قومی در قالب فدرالیسم پیچیده شود.

کوتاه سخن آن که
با توجه به این که واژه فدرالیسم به عنوان تهدید مستقیم همبستگی ملی، تمامیت ارضی و یکپارچگی سرزمینی ایران محسوب می شود، بهتر است نظریه پردازان آن به جای فروافتادن از وادی جهان وطنی و امت گرایی به وادی قوم‌و قبیله گرایی، به واقعیتی دیرین و مانا و شوربختانه مظلوم و محجور به نام « ایران گرایی » بپردازند و با تقویت بال و پر شکسته آن، بقای کلیتی به نام ایران و رفاه و توسعه اقتصادی و اجتماعی و همبستگی ملی همه ملت تاریخی به هم پیوسته و یگانه ایران شامل مردم آذری، کرد، لر، مازندرانی، گیلانی، خراسانی، اصفهانی، تالش، عرب زبان، بختیاری، لک، دزفولی، قشقایی و …را تضمین کنند.

بی شک جامعه هوشیار ایران و از آن مهم تر نسل های آینده تاریخ ایران، منتظرند سید محمد خاتمی هر چه زودتر سخنانش را اصلاح و پس بگیرد تا سخن و خواست قلبی دشمنان یکپارچگی ایران از زبان ایشان در تاریخ ثبت و ضبط نشود.

***
سخنان سرور حجت کلاشی در مورد خاتمی وفدرالیسم در برنامه اتاق خبر

***

حزب پان ایرانیست
همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت
هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات با حاکمیت ملت به ما بپیوندید
کنون ای هم وطن ای جان جانان / بیا با ما بگو پاینده ایران

درخواست هموندی
https://paniranism.info/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C

نامه پان ایرانیسم در شبکه های اجتماعی

تارنما: www.paniranism.info
فیسبوک: facebook.com/nameh_paniranism
تویتر: twitter.com/paniranism
تلگرام: t.me/Naameh_Pan

You can leave a response, or trackback from your own site.

Leave a Reply

Copyright©2010-2018.