شماره 104 – دکتر امیر آقاجانی و همه زندانیان سیاسی را آزاد کنید

هم میهن گرامی, مهر نموده و ما را در پخش نامه پان ایرانیسم یاری نمایید. سپاس!

نامه پان ایرانیسم
شماره 104 – پنج شنبه 23 امرداد ماه 1399 – 13 اوت 2020
www.paniranism.info . iran@paniranism.info

درود بر هم میهنان گرامی

نوشته های زیر تقدیم می شوند:

دکتر امیر آقاجانی فعال پان ایرانیست به زندان منتقل شد.
چند توییت به پشتیبانی از دکتر امیر آقاجانی
زبان ملی به مثابه رکنی از ارکان هویت ملی، دکتر امیر آقاجانی
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی پاینده ایران! کاوه شهریاری

 

دکتر امیر آقاجانی فعال پان ایرانیست و مشروطه‌خواه به زندان منتقل شد.

*امیر آقاجانی از جوانان پان ایرانیست و مشروطه خواه ظهر روز ۱۹ امرداد ۱۳۹۹ برای گذراندن حبس تعزیری خود به زندان اوین منتقل شد.

*وی در تاریخ ۴ دی ماه ۱۳۹۸ پس از مراجعه به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات بازداشت و به زندان اوین منتقل و پس از ۱۸ روز با قید وثیقه آزاد شده بود. دادگاه انقلاب او را به جرم تبلیغ علیه نظام مجرم شناخت.

بر گرفته از سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

***
چند توییت به پشتیبانی از دکتر امیر آقاجانی

شاید بتوانند امیر آقاجانی را زندانی کنند اما اندیشه او را هرگز .قطعا به بزودی همراه او به استقبال شاهزاده خواهیم رفت.

امیر آقاجانی فعال مشروطه خواه و پان ایرانیست روانه زندان شد.جمهوری اسلامی نشان داد برای به بند کشیدن فعالین ملی همیشه در صحنه حاضر است.ایمان دارم استوار تر از گذشته باز می گردد و در جشن آزادی و رهایی ایران کنار هم سرود فتح خواهیم خواند.

دکتر امیر آقاجانی فعال ملی‌گرا و مشروطه‌خواه را امروز یکشنبه ۱۹ مرداد ۹۹ برای اجرای حکم حبس، با دستبند راهی زندان کردند
این روزهای تلخ می‌گذرد و ایرانِ فردا برای فرزند ۹ ماهه امیر و دیگر کودکان سرزمینمان، آباد خواهد شد اما بد به حال عاملان و آمران جمهوری اسلامی

امیر آقاجانی مبارز مشروطه خواه و پان ایرانیست امروز برای اجرای حکم، خود را به زندان معرفی کرد.
مشروطه خواهی جریان اصلی مبارزه با استبداد و فساد و فترت است و سیمای سیاسی فردای ایران از درون این موج و جریان پدیدار خواهد شد.مشروطه خواهان چنین بار بزرگ تاریخی را بدوش می کشند.

جمهوری اسلامی در آخرین روزهای حیاتش در دشمنی با میهن پرستان از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کند، دکتر #امیر_آقاجانی فعال مشروطه خواه و پان‌ایرانیست را امروز روانه زندان و کودک ۹ ماهه‌‌اش را از دیدن پدر محروم کردند
در تاریخ خواهند نوشت در ۴۲سال حکومت مشروعه میهن‌پرستی در ایران جرم بود

مادری که عشق به فرزند مانع آن نشد عشق به میهن و مسئولیت شهروندی فراموش شود #مریم_سامقانی زندانی مشروطه خواه،
پدر کودکی ۹ ماهه به زندان رفت تا فرزندان این سرزمین زندانی جمهوری.ا نباشند #امیر_اقاجانی مشروطه خواه

دکتر امیر آقاجانی فعال ملی گرا و مشروطه خواه همرزم و دوست عزیز را امروز ۱۹ امرداد برای اجرای حکم حبس با دستبند روانه زندان کردند،او یک فرزند ۹ ماهه دارد. عمر جمهوری اسلامی به سر رسیده است .مردم با اعتراضات سراسری به کمک همه زندانیان در بند ضحاک بشتابید.

نیروهای ملی صادق‌ترین و سالم‌ترین جریان اپوزیسیونند؛در همه این سالها خبر بازداشت و زندان فعالان ملی از سوی غالب رسانه‌ها و فعالان اپوزیسیون بایکوت شد اما برای هر تروریست و یا اصلاح‌طلبی رگ حقوق‌بشرشان متورم شده و هشتگ می‌زنند!
ما البته پشتوانه‌مان قدرت خیابان‌هاست

از اوین خبر افزایش مبتلایان به کرونا می رسد و آقایان واجب دیدند که حکم #امیر_آقاجانی را در این بلبشو به اجرا در بیاورند .
آقایان وزارت و قوه قضاییه یادتان باشد که علاوه بر حفظ ستون های لرزان این نظام فاسد و رفتنی حفظ سلامت همرزم ما وظیفه شماست. #امیر_آقاجانی تنها نیست.

***

زبان ملی به مثابه رکنی از ارکان هویت ملی

دکتر امیر آقاجانی
سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

وزیر آموزش و پرورش در واپسین روزهای تیرماه ۱۳۹۷ سخنانی را درباره آموزش به زبان محلی با تکیه بر اصل ۱۵ قانون اساسی ایران ایراد کرده است که موجی از انتقادات و واکنش‌های منفی از سوی برخی چهره‌های سیاسی کشور و نیروهای قوم‌گرا را به همراه داشته است. آقای بطحایی بیان داشتند: «در برخی مناطق مشاهده شده است با زبان محلی به دانش‌آموزان آموزش داده می‌شود که این موضوع بسیار خطرناک است. زبان فارسی به عنوان خط قرمز وحدت کشورمان باید در مدارس استفاده شود.»

بلافاصله پس از انتشار این گفته‌های وزیر آموزش و پرورش، عده‌ای از جمله برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی در واکنش به سخنان وزیر آموزش و پرورش درباره آموزش به زبان محلی در برخی مناطق، مواضع و اظهارات تند و تحریک‌آمیزی از خود نشان داده‌اند. نیروهای قوم‌گرا نیز بنا را بر غیرقانونی و غیراخلاقی‌ بودن سخنان آقای بطحایی گذاشتند و چنین استدلال کردند که «آموزش به زبان غیرمادری به خصوص در دوره ابتدایی به معنی تحمیل رنجی باورنکردنی به کودکانی است که فارسی را نمی‌فهمند و مدرسه برای آنها به مکانی ترسناک بدل می‌شود. نگرانی وزیر برای زبان رسمی بی‌مورد و ناشی از ناآگاهی صرف و متأثر از نژادپرستی فرهنگی نهادینه در منطق بیماری است که آن را تقویت می‌کند.»

بدون شک سخنانی از این دست، یا در شرایط جهل نسبت به بنیان‌های فکری در رابطه با دفاع از اصل ۱۵ قانون اساسی و حمایت از زبان ملی بازگفته شده است، یا اینکه گوینده آن به درستی می‌داند که چطور نیات شوم قوم‌گرایانه و ارتجاعی خود را -به منظور تحریک اذهان هم‌اندیش خود- از طریق هوچی‌گری و شلوغ‌بازی و بهر‌گیری از واژه‌های تند و تحریک‌آمیز پیش ببرد.

در قانونی بودن آموزش به زبان فارسی به عنوان تنها زبان آموزشی کشور مطابق با اصل ۱۵ قانون اساسی جای هیچ شکی نیست. با کنار نهادن این موضوع به مباحث اصلی در رابطه با زبان فارسی به عنوان زبان ملی ایرانیان می‌پردازم.

بدون شک ارتباط میان زبان ملی (زبان فارسی) با سایر زبان‌های ایرانی ارتباطی از نوع تضاد و تقابل نیست، چرا که سایر زبان‌ها (که البته جزوی از افتخارات و میراث فرهنگی این مرز و بوم هستند و ناحیه‌هایی از نظام اندیشه و فرهنگ ایرانی را در خود حمل می‌کنند) در نسبت با زبان ملی –به لحاظ کارکردی- در جایگاهی قرار ندارند که بتوانند عَلم تضاد و تقابلِ گسست‌انداز را به دست بگیرند، چون از اساس کارکردی متفاوت برای ملت واحد ایران دارند. زبان فارسی به عنوان زبان ملی ایرانیان، زبان کلیتی است به نام (ملت) ایران در قلمروی «کلی» به نام (سرزمین) ایران. زبان فارسی همان زبانی است که به کثرت‌های موجود در ایران کمک می‌کند تا در جامعۀ ایرانی و در نسبتی با مرکز-عام، خود را از جزئی به عام ارتقا دهند. زبان ملی تسهیل‌کنندۀ اندرکنش‌های نیروهای مختلف و کثیر اجتماعی و سیاسی جهت ارتقا و بالندگی است. این زبان عامل اتحاد و پیوند ملت ایرانی است. زبان ملی بخشی از تمدن کلیت واحدی به نام ایران است که حجم انبوهی از تولیدات اندیشه و فرهنگ و سنت و «جدیدِ در قدیم»های مردمان ایرانی را در خود دارد و بخشی از روحِ «وحدتِ وحدت و کثرت‌ها» است. زبان فارسی به عنوان زبان ملی ایرانیان، بخشی از نظم طبیعی حاکم بر ایران است که منجر به تداوم ایران می‌شود. با حمله به این زبان در واقع به رکنی مهم از ارکان این نظم طبیعی حمله می‌شود. بر هم خوردن این نظم طبیعی به معنای فروپاشی ایران هم در مفهوم و هم در مصداق است. به سبب مواردی چند از این دست کارکرها که در بالا برای زبان ملی (زبان فارسی) ذکر شد، این زبان در اساس و به لحاظ ماهوی در نسبت با سایر زبان‌های محلی از جایگاهی ملی و فرامحلی برخوردار است. بنابراین جایی برای تضاد و هم‌ایستاییِ متقابلِ ضدیت‌گرا برای سایر زبان‌های ایرانی با آن نمی‌ماند. اما این امر دلیل نمی‌شود که سایر زبان‌های ایرانی را پس زد، سرکوب کرد یا محکوم به فنا دانست. چرا که این زبان‌های محلی یا غیرملی در درجه نخست جزئی از میراث ایران‌زمین محسوب می‌شوند و در درجه بعدی در نسبتی که با فرهنگ ایرانی و زبان ملی برقرار می‌کنند (و نه تضاد و تقابل مبتنی بر ضدیت) می‌توانند خود را از جزئی به عام ارتقا دهند که این ارتقا یک فرایند طبیعی در بستر اندرکنش‌های نیروهای مختلف فرهنگی و اجتماعی است.

اینکه در ضربه زدن به زبان ملی و آموزش به زبان ملی، برخی از حربۀ مظلوم‌نمایی همچون «نقض حقوق کودکان و رنج دادن غیراخلاقی به آنها» استفاده می‌کنند، جایی بس تأسف‌بار است. بدون شک تمدن انسانی در شکل‌گیری خود به پاره‌ای محدودیت‌ها در وضع بشری و شرایط مختلف انسانی نظر داشته است. در بدترین نگاه به تمدن انسانی، فروید آن را سدی در راه امیال و غرایز بشری نشان داده است. تمدن حاصل برقراری قوانین و کاربرد «تدبیر مدن» است و تدبیر مدن نیز به منظور تنظیم و نظم‌بخشی و جهت‌دهی و استمرار اجتماع یا جامعه به مثابۀ یک ارگانیسم و سیستم، دربردارندۀ پاره‌ای محدودیت‌ها و در نتیجه مشقت‌های کوتاه‌مدت انسانی به منظور دستیابی به اهداف و نتایج مطلوب بلندمدت است (که این مورد اخیر را در روانشناسی به عنوان خویشتنداری و به تأخیر انداختن امیال و خشنودی‌های کوتاه مدت به منظور دستیابی به اهداف مطلوب بلندمدت می‌شناسند). هر محدودیتی را نمی‌توان با برچسب «ضداخلاقی بودن» نفی کرد. برای نمونه در دورۀ سنین دبستان که مرحله‌ای کلیدی برای یادگیری نظم و انضباط توسط کودک (به منظور رشد روانی-اجتماعی مناسب و سالم او) محسوب می‌شود، کودکان در نحوه و سبک زندگی‌شان با محدودیت‌هایی از سوی والدین و مدرسه و جامعه روبرو می‌شوند، مانند بیداری در صبح زود به جای بهره‌مند شدن از لذت خواب خوش، حضور مرتب بر سر کلاس‌های درس و آموختن مطالب درسی به جای بهره‌مندی بی‌حد و مرز از اوقات فراغت ، و یا انجام تکالیف درسی به صورت منظم و پیوسته به جای انجام بازی‌های لذت‌بخش انفرادی و گروهی. آیا در این موارد هم می‌توان گفت که کودکان در نتیجه امور تربیتی-آموزشی دچار رنج‌هایی می‌شوند که غیراخلاقی است؟

افزون بر اینها، می‌دانیم که کودکان قدرت یادگیری چندین زبان را تا سن ٦ سالگی دارند، بدون اینکه به هیچ مشکل یا مشقتی برخورد کنند. بسیاری از ایرانیان زبان محلی یا مادری‌شان، زبانی به غیر از زبان فارسی است اما از کودکی همراه با زبان مادری، زبان ملی (زبان فارسی) را هم می‌آموزند و به همین دلیل مشکلی در مدارس و در یادگیری مواد درسی ندارند. اینکه چه می‌شود برخی از کودکانی که زبان‌ محلی یا مادری‌شان فارسی نیست، در یادگیری مواد درسی به زبان فارسی دچار مشقت می‌شوند، می‌تواند به سبب یکی از علل زیر باشد (که باید مورد بررسی قرار گیرند): ۱-عدم آشنایی والدین یا محیط رشد فرد با فرهنگ و زبان ملی، که این امر منجر به کم‌کاریِ غیرتعمدی والدین یا سرپرستان در امر پرورش کودک در قالب فرهنگ و زبان ملی می‌شود. ۲-کم‌کاری دولت یا قوه مجریه در امر اجرای سیاست‌های آموزشی و فرهنگی، که می‌تواند به دلیل تبعیض یا ضعف در مدیریت باشد. ۳-کم‌کاری تعمدی والدین در باب تربیت و پرورش کودک در قالب فرهنگ و زبان ملی. یعنی در اینجا والدین بنا بر تعصب یا برخی عقاید خاص سیاسی، از مواجهه کودک با فرهنگ و زبان ملی جلوگیری می‌کنند. با توجه به این سه مورد، مسأله مشقت آموزشی کودکان در یادگیری زبان ملی یک امر معطوف به اخلاق نیست (که مشقت حاصل از یادگیری با زبان ملی را غیراخلاقی بدانیم) بلکه منبع کوتاهی‌ها مشخص است و باید به صورتی آسیب‌شناسانه رفع شود.

آموزش به زبان فارسی به عنوان زبان ملی ایرانیان، یکی از موارد لزومِ قانونی برای تنظیم و نظم‌بخشی به جامعه ایرانی به عنوان یک سیستم اجتماعی، حفظ تمدن و فرهنگ و هویت ایرانی، استمرار کلیت ایران در مفهوم و در مصداق و جلوگیری از فروپاشی ایران به معنای یک کلیت مشخصِ دارای مختصات و ارکان هویتی معین است، که هر ایرانی به این موارد باور دارد و احترام می‌گذارد و در پی آنها است. این آموزش به زبان فارسی از دستاوردهای ملت ایران در طول تاریخ و بر اساس نظمی طبیعی و همچنین از ضروریات انضباط و تداوم تمدن و جامعه ایرانی است که دانش‌آموزان ایرانی به عنوان اعضا و شهروندان ایرانی از کودکی می‌بایست با آن مواجه شوند و این امر نه غیراخلاقی بلکه امری با ارزش اجتماعیِ کلان و ملی است. اما اینکه راه‌حل در مورد حفظ زبان‌های محلی یا غیرملی چیست، یکی همان است که در ذیل عنوان «آموزش زبان مادری در مدارس» می‌شناسیم. کسی در ایران مانع از یادگیری زبان مادری توسط شهروندان ایرانی نمی‌شود و حتی شهروندان مناطق مختلف ایران می‌توانند به زبان‌های محلی یا مادری خود شعر و حماسه بسرایند و داستان بگویند و فلسفه تولید کنند و به صورت کتاب و نشریه و روزنامه منتشر کنند. همه این زبان‌های ایرانی اتفاقاً حامل روح و تمدن ایرانی است و محتواهای تولیدشده در این زبان‌ها نیز ناحیه‌ای از نظام اندیشیه ایرانی محسوب می‌شوند.

در کنار این موارد، هر ایرانی باید به این امر واقف باشد که زبان فارسی بخشی از خودآگاهی ملی ما به عنوان ایرانیان است، همین خودآگاهی است که باعث می‌شود تا ما (ایرانیان) از خود و از منافع خویش به عنوان ملت ایرانی در برابر خطرات مناسبات جهانی دفاع کنیم و موجب استمرار و بقای خویش در سطح منطقه‌ای و جهانی شویم. در شرایط کنونی ایران که بحرانی بس عمیق، تداوم و تمامیت ایران را مورد تهدید قرار داده و گروه‌های تجزیه‌طلب مختلف نیز بر این بحران می‌افزایند و تهدیدات را شدت می‌بخشند، آموزش به زبان مادری و پس‌راندن زبان فارسی از مناطق مختلف ایران‌زمین، از عبارات رمز اصلی این گروه‌های تجزیه‌طلب است، چرا که آنها به خوبی می‌دانند زبان فارسی یکی از ارکان اصلی هویت ایرانیِ ملت و کشور ایران است. نفی کلیتی به نام ایران و نپذیرفتن موجودیت این کل (یعنی ایران) به معنای ایستادن در مقابل آن و در جایگاه ایجاد تقابلِ ضدیت‌جو است. این جایگاه ایستادن متضاد منجر به برقراری تنش‌هایی تضادافکن و گسست‌انداز در تقابل میان نیروهای اجتماعی و سیاسی می‌شود که نه تنها «ناظر بر نیل به وحدتی بالاتر» و سازنده نیست بلکه در واقع اعلان جنگ با ایران و ایرانیان است. ما دقیقاً در میانه یک جنگ سرنوشت‌ساز بر سر تداوم ایران (هم به لحاظ مفهوم و هم به لحاظ مصداق) قرار داریم که عباراتی همچون «آموزش به زبان مادری»، «فدرالیسم»، «خودمختاری» و امثالهم، عبارات رمز و کلیدیِ سربازان بنیادگرایی‌های قومی و تجزیه‌طلب است که از سوی اتاق فکرهای فعال آنها به ایشان تزریق و در میان مردمان بی‌خبر از این جنگ سرنوشت‌ساز منتشر می‌شود. در این شرایط جنگی جای هیچ کوتاهی و تساهل و مسامحه‌ای در امور و مسائل بنیادی همچون زبان و هویت ملی و تمامیت ارضی نیست.

***

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی پاینده ایران !

کاوه شهریاری

من فکر می کردم در سالهای ۷۸ تا ۸۷ و حتی تا ۹۱ که هنوز شبکه های اجتماعی و تلوزیونهای فارسی زبان خارج نشین پا نگرفته بودند کسی خبر دستگیری و زندان میهن پرستها و پان ایرانیستها را پوشش نمیدهد . ( نمونه اش از پدر خود من- حسین شهریاری-) خودم تا ویدا دهقانی تا مهدی ملکی تا هومن اسکندری تا دکتر میرانی تا مهندس کرمانی تا ابوالفضل عابدینی ، حجت کلاشی ، تا …. ) ولی حالا برایم جالب است که باز ما پان ایرانیستها در بایکوت خبری هستیم . دکتر امیر آقاجانی برای اجرای حکم به اوین می رود ، از لای سنگ هم صدا در نمی آید ! یعنی حتی برادر معصومه علینژاد قمکلا هم سر تیتر اخبار است اما یک وطن پرست مشروطه خواه نه !
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی پاینده ایران !

***

حزب پان ایرانیست
همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت
هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات با حاکمیت ملت به ما بپیوندید
کنون ای هم وطن ای جان جانان / بیا با ما بگو پاینده ایران

درخواست هموندی
hamvandi@paniranist.org

شبکه های اجتماعی نامه پان ایرانیسم

تارنما: www.paniranism.info
فیسبوک: facebook.com/nameh_paniranism
تویتر: twitter.com/paniranism
تلگرام: t.me/Naameh_Pan

شماره 103 – سالروز انقلاب مشروطییت فرخنده باد

هم میهن گرامی, مهر نموده و ما را در پخش نامه پان ایرانیسم یاری نمایید. سپاس!

نامه پان ایرانیسم
شماره 103 – سه شنبه 14 امرداد ماه 1399 – 4 اوت 2020

درود بر هم میهنان گرامی

نوشته های زیر تقدیم می شوند:

سروده وطن، یحیی دولت آبادی
گفتگوی با خانواده ستار خان سردار ملی‌
مصاحبه رادیویی با نواده ستارخان
ستارخان مردی از تبار عمل‌گرایان، سالار سیف الدینی
سروده ستارخان سردارملی با صدای چامه سرا بانو هما ارژنگی

 

۱۴ مرداد سالروز آغاز عظمت طلبی ملت ایران فرخنده باد

سروده وطن از یحیی دولت آبادی که در جشن سال اول مجلس شورای ملی سروده شد.

وطن از حلقه زنجیر ستم شد آزاد
رفت اندر غل و زنجیر تن استبداد
کنده شد بارگه جور و جفا را بنیاد
خاک ظلمتکده ظلم و ستم رفت بر باد
آن ستمها که کشیدید بیارید به یاد
وز ستمگر نگذارید در این خاک نژاد
ای جوانان وطن نوبت آزادی ما است
روز عیش و طرب و خرمی و شادی ما است
وطن و خانه ما خطه ایران باشد
خاک ایران همه چون روضه رضوان باشد
تا که در پیکر با غیرت با جان باشد
خانه خود نگذاریم که ویران باشد
یا که اوضاع وطن بی سرو سامان باشد
گر فقیریم خدا یار فقیران باشد
ای جوانان وطن نوبت آزادی ما است
روز عیش و طرب و خرمی و شادی ما است

***

گفتگوی با خانواده ستار خان سردار ملی‌ (نوادگان ستارخان)

میخواهم هفت دولت زیر پرچم ایران باشد
ماهنامه مدیریت ارتباطات

در یکی از مناطق قدیمی قلب تبریز و کوچه ای قدیمیتر که هنوز غباری از مشروطه و رنگی از سنت بر چهره دارد، خانواده ای پر تب و تاب زندگی میکنند که نام «سردار ملی» بر شناسنامه شان نقش بسته است. نوادگان و بازماندگان ستارخان – مبارز آزادیخواه مشروطه – در نهایت سادگی و شاید گمنامی در این کوی روزگار سپری میکنند؛ گویی تنها چیزی که از سردار برایشان به ودیعه گذاشته شده است، طعم تلخ حادثه باغ اتابک است و بس، تلخکامی که پشت به پشت از برایشان به میراث رسیده. با گشاده رویی و به قول خودشان با درویش مسلکی پذیرای ما هستند. تکلفی در رفتارشان نیست و سادگی ستارخان در رفتارشان نمودار است.

با قرار قبلی بیشتر اعضای فامیل که در تبریز ساکن هستند، در نشست ما حضور دارند. سخن از ستارخان است، کسی که تهورش در سالهای مشروطه مانند نداشت.

اتفاقاً میان کلام گریزی هم به سریال سالهای مشروطه زدند. «سامی سردار ملی» نتیجه ستارخان معتقد است سریال بیش از زندگی و شرح مشروطه خواهان واقعی به اشخاص دیگری پرداخته بود که نزدیکی چندانی با مشروطه نداشتند. صحنه های مربوط به مشروطیت تبریز را اندک میپندارد، البته صحنه مرگ حزن انگیز ریحان و توجه کارگردان به دیدار مهم ستارخان با کنسول روس و دست رد به سینه وی را مستثنی میداند.

خانه، خانه ای است قدیمی که اگر از دوره ستارخان باقی نمانده باشد ولی به آن سالها نزدیکتر است. هر وقت حرف از خانه و کاشانه سردار میشود، میبینیم که این خانواده، دل پری از داستان پر آب چشم خانه ستارخان در محله شتربان تبریز دارند. در یکی از دیوار‌های اتاق پذیرایی، عکسی قدیمی از خانه ستارخان دیده میشود. در قابی چوبی و نه چندان شایسته، یکی از لحظات تاریخی و به یادماندنی تاریخ ایران زمین عکس شده است. «نگار عزرایی» عروس ستارخان است و ۸۵ سال دارد. شخصیتهای عکس را میگوید.

ستارخان در کنار کنسول روس و یدالله خان نوجوان با کلاه قفقازی که تنها پسر ستارخان و پدر این خانواده به شمار میرود. عکس، مربوط به دیداری تاریخی است و سردار در پاسخ به پیشنهاد رسوای روسها میگوید که آرزو دارد هفت کشور را زیر بیرق ایران ببرد. این خانه چند سال پیش به عدم رسیدگی و مرمت رو به ویرانی رفت و بخشهایی از آن تخریب شد.

نگار عزرایی میگوید سال پیش، پس از پیگیریهای بسیار، مقامات میراث فرهنگی و حتی شخص اسفندیار رحیم مشایی در همایش زود هنگام مشروطه، وعده های بسیاری در ارتباط با رسیدگی به وضعیت خانه و مرمت و بازسازی آن داده اند. حتی طرحی از سوی میراث فرهنگی مطرح شد که بر اساس آن موضوع تأسیس مجموعه ای به نام بنیاد ستارخان، در همان منزل، مطرح شده بود که بعدها مسکوت ماند.

از سرنوشت یدالله خان بعد از مرگ پدر میپرسیم. سامی و بهرام سردار ملی (نوه های ستارخان) مشترک پاسخ میدهند: فرزند ستارخان (یدالله) تا یازده سالگی با ستارخان زندگی میکرد. هنگامی که ستارخان از دنیا میرود، عمویش حاج عظیم قره جه داغی تربیت و نگهداریش را بر عهده میگیرد و یدالله خان با هزینه عمو در سنین جوانی به فرانسه فرستاده میشود. دو سال پزشکی میخواند ولی با روحیه اش سازگار نبود. وارد دانشکده افسری میشود و با درجه سروانی به ایران باز میگردد ولی در ارتش پیشرفت چندانی نداشت. اتفاقاً زمان خدمتش مصادف میشود با ورود ارتش سرخ به ایران و اشغال آذربایجان توسط روسها و بلوای پیشه وری.
بهرام میگوید پدرش (یدالله خان) زمانی نیز در دادگاه نظامی در سمت دادرس خدمت میکرده است ولی به علت تمرد از دستور مقامات بالا و صدور حکم حبس ابد به جای اعدام، در یکی از پرونده های سیاسی شدیداً مغضوب واقع میشود، تا آنجا خود نیز زندانی و تا آستانه اعدام پیش میرود. اما قضیه با وساطت پسر ثقه الاسلام فیصله مییابد. یدالله خان در بهار سال ۱۳۵۷ به دور از خانواده و دو خواهرش یعنی معصومه و سلطان خانم در انگلستان از دنیا میرود.

استاد اسفندیار قره باغی از اساتید موسیقی و آواز کشور در این هنگام وارد اتاق میشود. ایرانیان در سالهای آغازین دهه ۵۰ با صدای او بیشتر آشنا شدند. وی نخستین کسی بود که بعد از زنده یاد غلامحسین بنان، سرود ‌ای ایران را باز خوانی کرد و در اوایل دهه شصت نیز سرود ضد آمریکاییش طنین‌انداز جامعه شد. بار دیگر از وی نظرش را در مورد آن سرود میپرسیم. هر چند شاید اسراری درونی انگیزه سرایش آن ترانه بوده است، ولی هنوز نیز با تعصب بسیار از کارش دفاع میکند. صدای حماسی او حتی هنگام صحبت نیز میتواند حس رزمی غریبی را در انسان زنده کند. فردی به شدت ایران دوست و حساس به مسائل فرهنگی کشور به ویژه موسیقی اصیل ایرانی است، او فرزند سالار قلی خان، از شخصیتهای فکاهی پرداز آذربایجان است. نگار عزرایی میگوید: «نبات خانم» مادر بزرگ قفقازی استاد قره باغی در حالیکه بعد از قتل شوهرش به ایران آمده بود، با ستارخان ازدواج کرد و اموال و دارایی و جواهرات خود را در اختیار ستارخان و قشون وی قرار میدهد. وی به ستارخان پیشنهاد میکند با وی ازدواج کند تا در عوض او نیز آزادیخواهان را یاری کند. از قضا ستارخان نیز در سنین نوجوانی رفت و آمدهایی به قفقاز داشت. از همین جاست که دوستی برادرش اسماعیل با یک فرد قفقازی، زندگی سیاسی ستارخان را نیز رقم میزند.

نگار عزرایی در پاسخ به پرسش ما در ارتباط با جوانی ستارخان میگوید: اسماعیل به یکی از فراریان قفقازی بنام «نبی» که با دولت تزار برخورد داشت، پناه داد. با یورش مأموران حکومت به منزل وی و یافتن «نبی» در خانه اسماعیل، هر دو به قتل میرسند و این حادثه ضربه سنگینی به خانواده وارد میکند. پدر ستارخان (حاج حسن) از او میخواهد انتقام خون بردارش را از حکومت قاجار و شخص محمدعلی شاه بستاند. همین موضوع انگیزه ای میشود برای مهاجرت ستارخان به تبریز و اسکان در محله امیرخیز. ستارخان در این سالها تنها ۱۷ سال داشت.

سامی سردار ملی، اطلاعات ارزشمندی در مورد رابطه ستارخان با قفقازیها به ویژه رویکرد وی نسبت به شرکت نیروهای سوسیال دموکرات قفقازی در انقلاب مشروطه دارد: «چنان که میدانیم ستارخان در نوجوانی مدتی در ساختمان راه‌آهن قفقاز و معادن نفت باکو کار کرده بود. مسلماً طرز فکر و مبارزات سوسیال دموکراتهای قفقازی بر ستار جوان بی تأثیر نبوده است. در سالهای مشروطه کمیته های کمک به انقلاب، از سوی سوسیال دموکراتهای قفقاز تشکیل شده بود و سرپرست کمیته نریمان نریمان اف بود که بعداً رئیس جمهور آذربایجان شد. آنها برای مشروطه خواهان ایران اسلحه و مواد منفجره و حتی ادبیات انقلابی و حماسی تهیه میکردند. با اینکه برخی از افراد مؤثر در انقلاب مانند ثقه الاسلام و حاج مهدی کوزه کنانی با افکار سوسیال دموکراتهای قفقازی مخالف بودند اما ستارخان قائل به استفاده از همه نیرو‌ها و پتانسیلها بود».

ستارخان در اسب سواری و پرورش اسب و همینطور تیراندازی مهارت چشمگیری داشت. مرام و منش لوطیانه ستارخان باعث میشود تا اندک اندک دوره ای از جوانان و مردم گرد او اجتماع کنند. ستارخان به همراه عده ای از سوارانش به محموله های نمایندگان دولت استعماری روسیه تزاری در ایران حمله میبرد و طلا و جواهرات محموله را به نفع ملت مصادره و تمام آن را در میان فقرای محله امیر‌خیز تقسیم میکند.

وقتی میپرسیم آیا انگیزه ستارخان در مبارزه با استبداد، تنها انگیزه شخصی و گرفتن انتقام برادر بود یا عوامل دیگری نیز در این مبارزه مؤثر بوده است، به داستان جالبی اشاره میکنند که نشان از تهور و بیباکی و در عین حال عیار صفتی سردار ملی دارد.

بهرام میگوید: «هوای ملت را داشت. در ماه های قحطی تبریز زمانی که گرسنگی و قحطی شدید در تبریز شایع بود، به سیلوهای مملو از گندم حمله کرد. سیلوهای شهر پر از گندم بود ولی حکومت اجازه استفاده را نمیداد. سردار گندمها را بین مردم تقسیم کرد. دغدغه ملت را داشت. با خوانین مخالف بود و ستمی که به مردم میکردند. تعدیهایی که به نوامیس مردم داشتند را نمیتوانست بپذیرد.»

سامی در مورد رابطه ستارخان و توده میگوید: «ستارخان خود را از توده میدانست و روابطش با مجاهدان بسیار صمیمی بود. بطور کلی آدم خودخواه و مستبدی نبود. در اوج قدرت و محبوبیتش، منزل او پر از خدمتکار و خدمه نبود. حتی با اسب رفت و آمد میکرد و سوار درشکه نمیشد».

عروس ستارخان دل پری از داستان آرامگاه وی دارد. میگوید آرامگاه او در باغ طوطی است. سی سال پیش سنگ قبرش تخریب شد، دوره ای بود که اصلاً سنگ قبر نداشت. کسی نمیتوانست بداند که محل آرامگاه کجاست، چون هیچ نشانی باقی نمانده بود اما چند سال بعد مجدداً سنگ قبر دیگری قرار دادند. وی میگوید خانواده اش شدیداً علاقه دارند آرامگاه به تبریز منتقل شود یا در غیر این صورت، سقف یا بنایی بر بالای آن ایجاد شود ولی تاکنون موافقت مسؤولان در این مورد جلب نشده است.

داستان آشنایی ستارخان با باقرخان نیز از زبان بانو عزرایی شنیدنی است؛ میگوید: «باقرخان به قصد جنگ با ستارخان به محله های زیر فرمانش حمله میکند. ستارخان از پشت بام مسجد سپهسالار تبریز او و سوارانش را تحت نظر داشت. عاقبت باقرخان شکست میخورد و در آستانه مرگ از ستارخان میخواهد به جای کشتنش از وی در دستگاهش استفاده کند. چون باقرخان سواد خواندن و نوشتن داشت و میان او ستارخان اعتماد و الفتی ایجاد شده بود، سالهای زیادی در کنار هم مبارزه میکنند. ولی غرور باقرخان نیز بعضاً باعث اختلاف و کدورت میشد.»

سامی سردار ملی در این ارتباط رویکرد متفاوتی دارد. از دید وی امروزه نیازی نیست به اختلافات کهنه که ذاتاً تأثیری نیز در روند انقلاب نداشته است، پرداخته شود: «ستارخان و باقرخان همرزم و دوست بودند و هدف مشترکی داشتند که مبارزه با استعمار و تلاش در راه مشروطه خواهی بود. آنان با این که اختلاف تاکتیکی مختصری با هم داشتند یعنی ستارخان شیخی و باقرخان متشرع بود. در مورد هدف و آرمان‌شان اختلاف نظری نداشتند. به نظر من این که بگوییم یکی فلان اخلاق بد را داشت و دیگری چنین نبود، درست نیست. بیاییم در مورد اهداف مشترک گفت‌وگو کنیم».

خانواده ستارخان در مورد دیدگاه‌های مذهبی و اعتقادی ستارخان همه متحدالقول‌اند که وی از باورهای مستحکم دینی برخوردار بود و با رهبران دینی ارتباط مستمر و نزدیکی برقرار کرده بود. او مقلد ثقه‌الاسلام بود و نسبت به این روحانی بزگوار ارادت داشت. از طرف دیگر با روشنفکران و اهل نظر نیز همراهی داشت.«سامی» می‌گوید: «هر چند که ستارخان تحصیلکرده و سیاست‌مدار نبود ولی با شناخت کاملی که از جامعه ایرانی داشت، در رویارویی با مشکلات، تصمیماتی می‌گرفت که تحصیلکرده و روشنفکران زمانش را به تحسین وا می‌داشت. این ویژگی سبب شده بود تا سیاستمداران و روشنفکران زیادی از وی طرفداری کنند، البته آن‌ها به منافع خود نیز می‌اندیشیدند و این دغدغه هواداری آن‌ها را محدود می‌کرد».

ساعت‌ها به تندی می‌گذرد اما نمی‌توان از خانه‌ای که غبار مقدس ستارخان بر تن اهالی‌اش نشسته است، به آسانی دل کند. عکس ستارخان با کنسول روس در خانه قدیمی ستارخان که امروز به مدد مسؤولان میراث فرهنگی رو به ویرانی است، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. یک بار دیگر از عکس می‌پرسیم و داستان آن. سامی در مورد حساسیت «پدر» نسبت به وحدت و استقلال ملی کشور می‌گوید: «روس‌ها در آن زمان سیاست جدایی آذربایجان جهت تسلط به منابع آن را در سر داشتند و توسط دست‌نشانده‌های خود مانند صمدخان می‌خواستند آن را عملی کنند ولی ستارخان کاملاً مخالف چنین دسیسه‌هایی بود و به وحدت ملی ایران باور داشت؛ چنان که در مقابل پیشنهاد بی‌شرمانه فرستاده سفیر روس در مورد نصب پرچم روسیه بر سر در خانه‌اش آن جواب دندان‌شکن را به او داد که «من می‌خواهم هفت دولت زیر پرچم ایران باشد، شما به من می‌گویید بروم زیر بیرق روس؟ امکان ندارد»».

این جمله کوتاه ولی معنادار، در دل خود هزاران معنی دارد و حاکی از درایت و هوشیاری این مرد بزرگ. پنداری سخنی است که همین امروز گفته باشی. آخر این «پدر» اهل وطن بود و آب و خاک برایش حرمتی داشت. وقتی که نام وطن به میان می‌آمد، غیرتش گل می‌انداخت. او مانند بسیاری از روشنفکران روزنامه نمی‌خواند ولی می‌دانست که نباید به قنسول مو قرمز سلام کند. او مخلص همه قلندران عالم و مردترین مردان زمان بود. وقتی نام ایران می‌آمد، صلواتی می‌فرستاد که تا چهار کوچه آن طرف‌تر، کمانه می‌کرد. از قضا چهار کوچه آن طرف‌تر خانه سفیر انگلیس بود. او در پستوخانه دل می‌نشست و با مولا علی خلوتی عاشقانه می‌کرد اما او، او که اهل وطن بود، می‌دانست که هر جا وطن است، قبله نیز همان جاست.

ولی این را هم می‌دانیم که کم نبودند از تبار چنین مردها و از این پدر‌ها در تاریخ ما که هم اهل درد وطن بودند. ستارخان را گلوله هم‌رزمش نکشت، شاید ستارخان حتی از درد و زخم پای‌ تیرخورده‌اش نیز جان نداد. ملت و ویرانی کشور بود که قلب او را می‌فشرد. دغدغه آبادانی و اصلاح امور مملکت، گرسنگی، بیماری، استبداد، اندیشه دسیسه‌های روس و انگلیس و اخبار اعدام‌ها و تجاوز‌ها و کشتار‌ها بود که جان او را گرفت. بسیاری از هم‌رزمان و یارانش هم چون زنده‌یاد ثقه‌الاسلام و علی ختایی، بعدها ناجوانمردانه به دست ناپاک روس‌ها جان باختند ولی این بار پای این جوانمرد تبریز بسته بود، گر نه محال بود بگذارد که خون مردان و رادان شهرش بر زمین بماند.

***

مصاحبه رادیو آزادگان به نواده ستارخان

***

ستارخان مردی از تبار عمل‌گرایان

سالار سیف الدینی
مردمسالاری ۲۲ آبان ۸۹

بیشتر جوامع امروز جهان با آغاز سده‌ی بیستم با بر پا کردن دولت مدرن و ملی، وارد عرصه‌ی سیاست نوین جهانی شدند و دولت‌های امروزی نیز تدام همان‌ها هستند. انقلاب مشروطه ایران تلاشی برای برپایی چنین حکومتی بود که وهله‌ی اول در پی قانون، دولت‌سازی، امنیت و عدالت اجتماعی باشد، اما ایرانیان می‌بایست تا اوایل قرن جدیدشان شکیبایی به خرج می‌دادند تا بتوانند چنین نظامی‌ را تجربه کنند.

در ایران ایجاد نهادهای جدیدی چون ارتش منظم و اصلاحات اداری در دوره‌ی عباس‌میرزا و نیز تاسیس دارالفنون و تاکید بر منافع ملی در سیاست خارجیِ امیرکبیر، نسبت نزدیکی با کارکردهای دولت ملی داشت، اما تجربه این دو سیاست‌مرد، ناکام ماند تا آغاز جدی روند تجدد به دهه‌های بعدی موکول شود.

دکتر جواد طباطبایی آغاز روند بیداری ایرانیان را که از عباس‌میرزا آغاز شد، محصول وهن بزرگی می‌داند که با پایان جنگ‌های ایران و روس در ذهن نخبگان ایرانی پدید آمد. بی‌اعتنایی عباس‌میرزا نسبت به سنت و سنت‌مداران هم‌چنان بعد از او ادامه پیدا کرد و به روشنفکران منتقل شد؛ زیرا وضعیتی که منجر به احساس لزوم وجود دولت قدرتمند می‌شد، حاصل پرسش‌های نوینی بود که پاسخش، خاستگاهی در دستگاه مفاهیم سنت نداشت و سعی می‌کرد از هر آنچه منتسب به قدیمِ قاجاری‌ست، فاصله بگیرد.

دولت‌های ملی با بنیاد یا تقویت عوامل القایی (دیوان‌سالاری، استقرار نظام آموزشی و…) و عوامل تکوینی (ارتش ملی، ارتباطات، تمرکزگرایی و…) عوامل اولیه و واکنشی را تقویت کردند تا بتوانند اوتوریته سیاسی خود را بر جامعه حاکم سازند. دولت ملی برابر- نهادِ (آنتی‌تز) ساختار امپراتوری و سلطنت مطلقه است و بر اساس حقوق شهروندی شکل می‌گیرد، ساختاری که در آن مردم، نه رعیت بلکه شهروندانی واجد حقوق و تکالیف مدون هستند. دولت ملی روابط خود با سایر دول را بر اساس منافع ملی حداکثری تنظیم می‌کند و در درون بر حقوق شهروندی و گزاره‌های مربوط به گفتمان ملیت‌گرایی تاکید دارد.

از این رو کانون‌های سنتی قدرت و دستگاه فئودالی، مخالفان سرسخت دولت ملی به شمار می‌رفتند. پس از آن که امپراتوری‌ها، سلطنت‌های خودکامه و مونارشی، مشروعیت خود را از دست دادند، دولت‌های ملی به عنوان چهره غالب دولت‌های نوین پا به عرصه گذاشت. دولت ملی نمود و جلوه واقعی اراده ملت است در نتیجه با دموکراسی ملازمه خواهد داشت؛ زیرا سنجش اراده جمعی تنها از این شاهراه می‌گذرد.

آنچه امروزه دولت‌های ملی را تهدید می‌کند، نظامی‌گری و فرقه‌گرایی از داخل و جهانی‌شدن از خارج است. جهانی‌شدن دغدغه‌ی جدیدی‌ست، پدیده‌ای که از دید برخی شاید در آینده دولت‌های ملی را با چالش بیشتری روبرو سازد، ولی دینامیسم‌های داخلی موجود در آن بر اساس هویت ملی، به این پدیده پاسخ می‌دهد و ممکن است از این کشمکش آنتی‌تزی جدید برون زاید. گزاره‌های دولت ملی، همگی مدرن و امروزی هستند که تحقق آن‌ها بدون برپایی دولت مدرن کمابیش منتفی است. دولت ملی و مدرن که گاه برخاسته از ملت است و گاه ملت برخاسته از آن؛ شناساننده‌ی نوعی از یگانگی در ساحت اجتماع، فرهنگ و اقتصاد است که واجد دیوان‌سالاری و حقوق متمرکز می‌باشد.

تاریخ‌نگاری جدید
با برچیده شدن عصر امپراتوری‌ها به وسیله دولت‌های ملی، تاریخ‌نویسی دودمانی جای خود را به تاریخ‌نویسی ملی می‌دهد که در آن مواد تشکیل‌دهنده ملت‌گرایی (زبان، ملت، مفهوم وطن و به طور کلی هر آنچه که با ملیت نسبت دارد) به صورت بارزی نمود پیدا می‌کند.

در آغاز‌های سده‌ی گذشته برپایی دولت ملی در ایران، طبیعی‌ترین نتیجه دریافت معقولانه نخبگان از منطق مناسبات جدید بود. ملت‌گرایی در ایران امکان تالیف مناسبی از مواد و عناصر موجود در «حیات قدیم» را در «صورت جدید»، جهت پاسخ‌گویی به نیاز ملی فراهم آورد و تاریخ‌نویسی جدید ملی بستر مناسبی برای آن ایجاد کرد. تاریخ‌نگاران نوپا نیز با تاکید بر نقش و زندگی مردم به جای پادشاهان و امپراتوران، روند جدیدی را آغاز کردند.

یکی از نخستین و موفق‌ترین تجربه‌های این نوع از تاریخ‌نویسی، تاریخ مشروطه نوشته‌ی احمد کسروی تبریزی‌ست که هم به لحاظ دقت در وقایع‌نگاری و هم به لحاظ روایتی از خیزش مردمی‌ علیه استبداد قاجار و هم چنین به عنوان یک تجربه موفق در سره‌نویسی، یگانه به شمار می‌رود. نویسنده در اثر خود نشان داده که به راحتی توانسته است با مقولات عمده اجتماع خویش ارتباط برقرار و دگرگشت‌های اجتماعی – تاریخی را در بستر ملی و مردمی، ‌معناشناسی کند.

سخن‌سرایی وی از رهبران مردمی ‌و آنان که از میان مردم برخاسته‌اند به طور ضمنی، با تحسین و تفاخر در کلام توام است و آنگاه که به ستارخان می‌رسد، کلامش تحسین دو چندانی می‌یابد. پاسخ تاریخی و معروف ستارخان به کنسول روس نیز نخستین بار در کتاب تاریخ مشروطه نقل می‌شود.

جلوه‌گر شدن روح قدیمی‌ در صورت و چهره جدید
سرگذشت ایران از دوران پیشامدرن تاریخی پر از قهرمانانی‌ست که در بزنگاه تاریخی از گمنامی‌ درمی‌آیند و سرنوشت توده را تغییر می‌دهند. آرش کمانگیر، کاوه آهنگر، رستم، یعقوب لیث صفاری، نادرشاه افشار و… همگی از این تبار بودند که به تنهایی زلف پریشان امور سیاست و اجتماع را به جمعیت خاطر می‌رساندند و دیگر بار سر به جیب گمنامی ‌و گوشه‌نشینی فرو می‌بردند. ستارخان را نیز باید از این عده به شمار آورد. زندگی او که نقش کهنه‌سرباز را بیشتر بر می‌تابید، به جز دوره‌ای کوتاه، خالی از فراز و نشیب دیده می‌شود، اما می‌توان وی را نمونه‌ی بارز «اهل عمل» به شمار آورد که در غیاب «اهل نظر» مجالی یافت تا خواسته و چه بسا ناخواسته به میدان مبارزه‌های سیاسی پرتاب شود و رسالت تاریخی خود را آن گونه که باید انجام دهد. رسالتی که در هر دوره از تاریخ ایران در قامت فردی یا افرادی نمود یافته بود، در سال‌های مشروطه بر شانه‌های مرد ساده‌ای فرود آمد که نه خیال وزیرالوزرایی در سر داشت نه اندیشه وکالت.

شکاف اهل عمل و اهل نظر
آنچه که اهل نظر بدان اشتغال دارند با آنچه که اهل عمل بدان می‌پردازند، متفاوت است. اشتغال ذهنی دسته‌ی نخست به مسائل مختلف معمولاً مانع ورودشان به میدان واقعی عمل می‌شود و از دید برخی نیز اتفاقاً لازمه‌ی تقسیم کار صحیح همین است. در آخرالزمان، سال‌هایی که آن را دوران امتناع نامیده‌اند، دو گروه مختلف از اهل نظر در افق تحولات فکری ایران ظهور کردند: یکی متاخران و طرفداران سنت قدمایی که گرفتار «هبوط در ‌هاویه تحشیه و تعلیقه» بودند و دیگری سنخ جدیدی که با بی‌اعتنایی به نظام سنت قدمایی و اعراض از گذشته، نظر به آینده‌ای داشتند که تصوری «مقلدانه» از آن به دست آورده بودند (نک: تاریخ اندیشه سیاسی در ایران، جواد طباطبایی). گروه دوم که زان پس روشنفکر نام گرفتند بعد‌ها به یکی از مهم‌ترین لایه‌های اجتماعی تبدیل شدند و در مقام بیان الزامات جهان نو و تفسیر جهان برآمدند و از قضا اندک‌اندک بخش بزرگی از طرفداران گروه نخست یعی نظام سنت قدمایی، با ادغام نسبی در گروه دوم به هیئت روشنفکران دینی نمودار شدند.

تفاوت اهل نظر با اهل عمل در این بود که اهل نظر عمری را در پی آرمان‌ها و ایده‌های والا، ندای وظیفه سر می‌دادند و در ضرورت باید و نباید‌ها به بحث و جدل می‌پرداختند، بدون آنکه گام به وادی «کُنش» نهند. به وارونه، مبارزانی چون ستارخان پیش از درخشش هر چند فاقد سوابق بودند، ولی با گامی‌ ماندگار بعد از پرتاب به صحنه‌ی عمل، نام و آوازه‌ای از خود به یادگار گذاشتند. پاسخ صریح ستارخان به کنسول روس مبنی بر این که می‌خواهم «هفت دولت» به زیر پرچم ایران باشد… اوج آگاهی ملی و رسالت تاریخی وی را می‌رساند. جدای از سایر کوشندگی‌ها و مبارزه‌های ستارخان در راه قانون، آزادی و مشروطه‌خواهی، بررسی صرف همین اقدام و معناشناسی آن در بستر تعلقات ملی وی و آگاهی تاریخی که به نظر می‌رسد پشت به پشت به وی منتقل شده است، نشان از موضوعیت نوعی از آگاهی ژرف در جامعه آن روز دارد که ریشه‌اش در تاریخ قابل جست‌وجوست؛ چراکه اصطلاح هفت دولت، دارای بار تاریخی و اساتیری‌ست و حکایت از باوری کهن دارد که: پادشاهان ایران «سواد» را ۱۲ استان می‌شمردند… آن‌ها سواد را به قلب همانند می‌ساختند و دیگر جهان را به تن. بدین سبب آن جا را دل ایرانشهر خوانندی و ایرانشهر اقلیمی‌ست که در وسط اقلیم‌های دیگر قرار دارد…» (یاقوت حموی، معجم‌البلدان). این فراز از معجم‌البدان و بسیاری دیگر که در متون کهن قابل دیدن است یادآور سروده‌ی معروف نظامی گنجوی‌ست که همه عالم تن است و ایران دل… را در زمانه‌ای که کشور ایران وجود خارجی نداشت، سرود.
بی شک مفهوم هفت کشور یا هفت دولت که یکی از معانی مهم تاریخی‌ست نقل به نقل در جامعه‌ی دوران مشروطه نیز قابل ردیابی و مشاهده بود، مفهومی‌ که سده‌ها در میان کتاب‌ها و تفاسیر دیده می‌شد، از میان اعصار خود را به یکی از بزنگاه‌های مهم تاریخی رساند و در دیالوگ کنسول روس و ستارخان وارد تاریخ سیاسی نیز شد.

***

سروده ستارخان سردارملی با صدای چامه سرا بانو هما ارژنگی

***

حزب پان ایرانیست
همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت
هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات با حاکمیت ملت به ما بپیوندید
کنون ای هم وطن ای جان جانان / بیا با ما بگو پاینده ایران

درخواست هموندی
hamvandi@paniranist.org

شبکه های اجتماعی نامه پان ایرانیسم

تارنما: www.paniranism.info
فیسبوک: facebook.com/nameh_paniranism
تویتر: twitter.com/paniranism
تلگرام: t.me/Naameh_Pan

شماره 102- ایران وطنم، خاکش کفنم

هم میهن گرامی, مهر نموده و ما را در پخش نامه پان ایرانیسم یاری نمایید. سپاس!

نامه پان ایرانیسم
شماره 102 سه شنبه 7 امرداد ماه 1399؛ 28 ژوییه 2020
www.paniranism.info . iran@paniranism.info

درود بر هم میهنان گرامی

مطالب زیر تقدیم میشوند

ایران وطنم، خاکش کفنم، آرسام محمودی
دکتر فرخ زندی سرپرست گروه اقتصاد ققنوس: در ایران با فاجعه اقتصادی روبرو هستیم!
گزارش تکمیلی کیهان لندن؛ تصاویر پرونده و گفتگو با وکیل پایه یک دادگستری درباره ایرادات حقوقی احکام اعدام پنج معترض دی‌۹۶
در گذشت استاد بدرالزمان قریب
کنکور به قیمت به خطر افتادن سلامت داوطلبان هم برگزار خواهد شد

 

 

«ایران وطنم، خاکش کفنم»

آرسام محمودی

ظریفی می گفت یکی از سخت‌ترین و احمقانه‌ترین کارهایی که یک فرد می تواند انجام دهد، این است که بخواهد ثابت کند آذربایجانی ایرانی است! یعنی ایرانی بودن آذربایجانی به قدری بدیهی است که هرکس بخواهد درباره آن صحبت کند بدون تردید احساس حماقت به او دست خواهد داد. این موضوع برای کردزبان‌ها هم صادق است. حقیقتاً خنده‌دار است که بخواهیم درباره ایرانی بودن یکی از اصیل‌ترین شاخه‌های نژاد ایرانی و ایرانی تبار بودن سخنوران و متکلمین زبان‌های کردی که حتی در دسته‌بندی علمی زبانشناسی، زیرمجموعه زبان‌های ایرانی قرار دارند، گفتگو کنیم. این حقیقت را شاید پیروان بی‌سواد گروه‌های استالین‌ساخته و مسلحی که مردم کردزبان را به گروگان گرفته‌اند، نفهمند، اما برای همه ایرانیان خصوصاً خود کردزبان‌ها از روز روشن‌تر است.

دوران آموزشی خدمت سربازی را شهریور و مهر ۱۳۹۶ در مرکز آموزش ۰۲ نیروی زمینی ارتش گذراندم. دوران آموزشی چندماه بعد از حملات داعش در تهران بود و به همین جهت نسبت به تندروی مذهبی خصوصاً بین اهل سنت حساس شده بودم. از طرفی بسیاری از افراد گروهان ما را کردزبان‌های اهل سنت تشکیل می‌دادند. یکی از آن‌ها برای سایر دوستان اهل سنت کلاس قرآن برگزار می‌کرد. از آنجایی که کردستان و کردزبان‌ها در مکتب پان‌ایرانیسم و برای پان‌ایرانیست‌ها از دوران مبارزه ملامصطفی بارزانی با رژیم بعث عراق و فعالیت پان‌ایرانیست‌ها در کردستان عراق و سوریه، همیشه جایگاهی ویژه داشته‌اند، سعی کردم به این دوست و همرزم کردزبان نزدیک شوم. چندبار درباره مسائل سیاسی و مذهبی با این هم‌دوره‌ای صحبت و بحث کردم. از روی کنجکاوی و البته نگرانی که مبادا گرایشات بنیادگرایی اسلامی داشته باشد. بعد از چندبار گفتگو و مباحثه با این دوست کردزبان نه تنها نگرانی‌ام برطرف شد که خیالم از او و سایر هم دوره‌ای‌هایم که او به آن‌ها تفسیر قرآن درس می‌داد راحت شد.

همانطور که شاید بدانید در ارتش بسیاری از فرامینی که از سوی فرمانده و ارشدترین شخص حاضر در میدان و واحد‌های نظامی صادر می‌شود، با پاسخ سایر سربازان همراه است. پس از انقلاب بسیاری از این شعارها و پاسخ‌ها که مضامین ملی داشتند توسط انقلابیون، اداره عقیدتی-سیاسی و سازمان حفاظت اطلاعات که زیرنظر نهادهای امنیتی نظام فعالیت می‌کنند و نه سلسله مراتب فرماندهی در ارتش، تغییر داده شدند. مثلاً جای «جاویدشاه» را «الله اکبر، پاینده رهبر» گرفت. اما هنوز تعدادی از این شعارها و پاسخ‌ها تغییر داده نشده‌اند. یکی از این شعارها «ایران وطنم، خاکش کفنم» است که در پاسخ به فرمان «به فاصله دو دست، از جلو از راست نظام»ِ فرمانده میدان، توسط سربازان سرداده می‌شود و دیگری شعار «جسم و جانم، همه ایرانم» که در پاسخ به خبردارِ همین فرمان و همزمان با انداختن دست‌ها از سوی سربازها گفته می‌شود.

در آخر یکی از گفتگوها، آن دوست کردزبانِ اهل سنت به من گفت: می‌دانی! در میدان، پاسخ هیچکدام از فرامین را نمی‌دهم، نه «الله اکبر» می‌گویم و نه «پاینده رهبر» و …، اما دو فرمان را با تمام وجودم پاسخ می‌دهم و فریاد می‌زنم، یکی پاسخ فرمان «به فاصله دو دست از جلو از راست نظام» را که «ایران وطنم، خاکش کفنم» است و دیگری پاسخ خبردار همین فرمان را که «جسم و جانم، همه ایرانم» است.

امیدوارم این دوست و هموطنم هرجایی که هست موفق باشد. این خاطره را نوشتم تا بگویم حساب هموطنان کردزبان و اهل سنت ما با احزاب مسلح و ایران‌ستیز کردستان چون حزب دموکرات کردستان و کومه‌له که ریشه‌شان به دوران استالین و ترکتازی کمونیست‌ها باز می‌گردد، جداست. این احزاب تروریست و مسلح سال‌هاست مردم کردزبان این نواحی را به گروگان گرفته‌اند و حتی از ریختن خون خود کردزبان‌ها ابایی ندارند. در سال‌های گذشته بسیاری از هموطنان کردزبانمان جان خود را در درگیری‌های فرقه‌ای میان این گروه‌های تروریست که تاب کوچکترین مخالفتی را ندارند، از دست داده‌اند. قطعاً بخشی از مشکل فقدان دولت ملی و ناتوانی جمهوری اسلامی در ایجاد رفاه، اشتغال و امنیت برای ایرانیان و سوءاستفاده کشورهای رقیبِ همسایه و دولت‌های منطقه از این موضوع است که دوست دارند ایران را در آتش و خون ببینند. تنها یک دولت ملی می‌تواند غرور از دست رفته و لگدمال شده ایرانیان پس از انقلاب ۵۷ را به آنان بازگرداند.

***
دکتر فرخ زندی سرپرست گروه اقتصاد ققنوس: در ایران با فاجعه اقتصادی روبرو هستیم!

قیمت ارز و طلا در ایران طی هفته‌های گذشته با روند افزایشی روبرو شده و رکوردهای تازه‌ای در قیمت ارزهای رایج، طلا و سکه ثبت شده است.
دولت از یکسو ادعا دارد در بازار ارز دخالت نمی‌کند و از سوی دیگر به مردم اطمینان می‌دهد همه چیز تحت کنترل است و جای نگرانی نیست.
خزانه خالی بانک‎ها سبب تشکیل کنسرسیوم بانک‌های دولتی شده و تولیدکنندگان می‌گویند به دلیل نبود ارز برای واردات مواد اولیه مجبورند خطوط تولید خود را متوقف و کارخانه‌ها را تعطیل کنند.

دکتر فرخ زندی سرپرست گروه اقتصاد ققنوس: در ایران با فاجعه اقتصادی روبرو هستیم!

***

گزارش تکمیلی کیهان لندن؛ تصاویر پرونده و گفتگو با وکیل پایه یک دادگستری درباره ایرادات حقوقی احکام اعدام پنج معترض دی‌۹۶

– مهدی صالحی قلعه شاهرخی، محمد بسطامی، مجید نظری کندری، هادی کیانی و عباس محمدی پنج متهم این پرونده هستند که هر یک به اتهام «بغی» و «محاربه» به «دو بار اعدام» محکوم شده‌اند. ۹ متهم دیگر پرونده نیز به زندان و شلاق محکوم شده‌اند.
– دادگستری اصفهان برای صدور حکم اعدام در حالی تکذیبیه صادر کرده که بر اساس اسنادی که در اختیار کیهان لندن قرار دارد، دیوان عالی کشور پنج متهم پرونده را به اتهام «محاربه» و «بغی» به «دو بار اعدام» محکوم کرده است.
– سعید جلیلیان وکیل پایه یک دادگستری: بر اساس تبصره ماده ۲۸۷ قانون مجازات اسلامی متهمین در نهایت مستحق تحمل ۵ سال زندان هستند و محکومیت آنها به اعدام به دلیل همان اقدامات و با اتهام بغی و محاربه، وجاهت قانونی ندارد و نشانی از تزلزل حقوقی رأی است.

گزارش تکمیلی کیهان لندن؛ تصاویر پرونده و گفتگو با وکیل پایه یک دادگستری درباره ایرادات حقوقی احکام اعدام پنج معترض دی‌۹۶

***
در گذشت استادبدرالزمان قریب

بدرالزمان قریب، نویسنده، پژوهشگر، ایران‎شناس، زبان‌شناس، پژوهشگر زبان سُغدی، ادیب، شاعر، مترجم و مدرس دانشگاه، صبح امروز در سن ۹۱ سالگی درگذشت.

دکتر بدرالزمان قریب ، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی، زبان‌شناس و استاد دانشگاه بوده.
بدرالزمان قریب، زاده ۱۳۰۸ در تهران بود و مدرک دکتری زبان‌های باستانی خود را از دانشگاه پنسیلوانیای آمریکا دریافت کرده بود.

بدرالزمان قریب در سال ۱۳۷۷ به‌ عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و در سال ۱۳۷۸ سرپرست گروه گویش‎شناسی انتخاب شد و در سال ۱۳۸۳ نیز مدیریت گروه زبان‎های ایرانی را به‌عهده گرفت.

برخی از آثار دکتر بدرالزمان قریب عبارت‌اند از: تحلیل ساختاری فعل در زبان سُغدی؛ زبان‌های خاموش، یوهان فریدریش (ترجمه، با همکاری یداللّٰه ثمره)؛ وسنتره جاتکه، داستان تولد بودا به روایت سُغدی؛ فرهنگ سُغدی (سُغدی ـ فارسی ـ انگلیسی)؛ تاریخچۀ گویش‌شناسی در ایران؛ مطالعات سُغدی؛ پژوهش‌های ایرانی باستان و میانه.

بر گرفته از کانال خبری پان ایرانیست paniranist@

***

کنکور به قیمت به خطر افتادن سلامت داوطلبان هم برگزار خواهد شد

کنکور به قیمت به خطر افتادن سلامت داوطلبان هم برگزار خواهد شد/ پای ۸ هزار میلیارد تومان در میان است

وزارت بهداشت: با توجه به اینکه تصویر روشنی از ادامه روند شیوع کرونا در کشور وجود ندارد، بنابراین ما نمی‌توانیم هیچ کدام از آزمون های سال ۹۹ را به تعویق بیندازیم.

احمد نادری، عضو کمیسیون آموزش مجلس نیز دراینباره گفته است: مافیای کنکور به همکاران من، وزارت علوم و سازمان سنجش فشار می‌آورد که کنکور برگزار شود.

او افزوده: نفع ۸هزار میلیارد تومانی سالانه برای مافیای کنکور، یک رقم عجیب و غریب است. خیلی جالب است، کنکور ۹۹ هنوز برگزار نشده، اما اگر شما به کلاس‌های کنکور مراجعه کنید، می‌بینید در حال ثبت نام‌های خود برای کنکور ۱۴۰۰ هستند.

عضو کمیسیون آموزش مجلس با بیان اینکه مافیای کنکور برای برپایی کنکور فشار می‌آورند، گفت: اگر نظر وزیر بهداست بر عدم برگزاری کنکور باشد و وزارت علوم تبعیت نکند، در مجلس تصمیم جدی خواهیم گرفت.

بر گرفته از کانال خبری پان ایرانیست paniranist@

***

حزب پان ایرانیست
همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت
هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات با حاکمیت ملت به ما بپیوندید
کنون ای هم وطن ای جان جانان / بیا با ما بگو پاینده ایران

درخواست هموندی
hamvandi@paniranist.org

شبکه های اجتماعی نامه پان ایرانیسم

تارنما: www.paniranism.info
فیسبوک: facebook.com/nameh_paniranism
تویتر: twitter.com/paniranism
تلگرام: t.me/Naameh_Pan

شماره 101 – جمهوری اسلامی هرگز «برنده» نخواهد بود

هم میهن گرامی, مهر نموده و ما را در پخش نامه پان ایرانیسم یاری نمایید. سپاس!

نامه پان ایرانیسم
شماره 101 یکشنبه 28 تیر ماه 1399؛ 19 ژوییه 2020
www.paniranism.info . iran@paniranism.info

درود بر هم میهنان گرامی

مطالب زیر تقدیم میشوند

جمهوری اسلامی هرگز «برنده» نخواهد بود، روشنک آسترکی
سالگرد قیام سی تیر گرامی باد
وکلای سه معترض آبان محکوم به اعدام: دیوان عالی کشور بررسی دوباره پرونده را پذیرفت
مریم سامقانی فعال مشروطه خواه با قرار وثیقه یک میلیارد تومانی آزاد شد
انحطاط يك تمدن, کاوه شهریاری
اعدام نکنید، آرسام محمودی


جمهوری اسلامی هرگز «برنده» نخواهد بود

روشنک آسترکی

– دشمنی جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل سبب بحران‌های پیچیده سیاسی و اقتصادی در ایران شده که هزینه‌ی سهمگین آن را مردم می‌پردازند.
– برجام توسط حکومت یک توافق «برنده- برنده» معرفی شد با این امید که دروازه‌های اروپا به روی اقتصاد ایران گشوده شود اما شکست برجام، گردش «قهرمانانه» خامنه‌ای را به سوی چین در دستور کار قرار داد.
– بی‌ثباتی و انزوای جمهوری اسلامی موجب شده که در هر تفاهم و قراردادی طرف مقابل معامله را «امتیازباران» کند تا در مجامع بین‌المللی مانند شورای امنیت سازمان ملل حامی آن شوند!
– چه در سیاست خارجی و چه در سیاست داخلی، از جمله در «قرارداد ۲۵ساله» با چین، نتیجه‌ی عملکرد نظام چیزی جز قرار گرفتن در موقعیت «بازنده» و «ایرانفروشی» نیست.

https://kayhan.london/fa/1399/04/28/%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF

***

سالگرد قیام سی تیر گرامی باد

آرامگاه هوشنگ رضیان و دیگر از جانباختگان ۳۰ تیر در ابن بابویه نزدیک آرامگاه شهید راه میهن دکتر محمدرضا عاملی تهرانی  قرار دارد.

شماره ویژه 30 تیر نامه پان ایرانیسم:
https://paniranism.info/8333.htm

اسناد حزب پان ایرانیست درباره‌ی قیام ۳۰تیرماه۱۳۳۱:
https://www.pan-iranist.info/1851.html

بازخوانی یک گزارش؛ « رخداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ چه بود؟»:
https://www.pan-iranist.info/4822.html

***

وکلای سه معترض آبان محکوم به اعدام: دیوان عالی کشور بررسی دوباره پرونده را پذیرفت

چهار وکیل امیرحسین مرادی، محمد رجبی و سعید تمجیدی اعلام کردند که دیوان عالی کشور بررسی دوباره پرونده این سه معترض آبان ماه را پذیرفته است.

وکلای این سه نفر در نامه مشترکی خبر دادند که درخواست اعمال ماده ۴۷۷ توسط رئیس دیوان عالی کشور پذیرفته شده و پرونده برای بررسی مجدد به یکی از شعب این دیوان ارجاع شده است.

این وکلا در نامه خود با اشاره به مخالفت پیشین یکی از قضات دیوان عالی کشور با حکم قبلی درباره اعدام این سه نفر ابراز امیدواری کردند که حکم اعدام موکلانشان نقض شود.

حکم اعدام امیرحسین مرادی، محمد رجبی و سعید تمجیدی، در دیوان عالی کشور تایید شده و تنها رهبر جمهوری اسلامی و رییس قوه قضاییه می‌تواند دستور توقف این حکم و بررسی دوباره پرونده را بدهند.

بر اساس ماده ۴۷۷ قانون آیین دادرسی کیفری، در صورتی که رییس قوه قضائیه رأی قطعی صادره از هریک از مراجع قضائی را «خلاف شرع بیّن» تشخیص دهد، می‌تواند اجرای حکم را متوقف کند و دستور بررسی دوباره پرونده را بدهد.

بر اساس این ماده، پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و در یک شعبه خاص که توسط رئیس قوه قضائیه تعیین می‌شود، رسیدگی خواهد شد.

اجرای این حکم نیز تا زمان رسیدگی دوباره متوقف و در صورت تایید نشدن دوباره از سوی شعبه تعیین شده جدید در دیوان عالی کشور لغو خواهد شد.

***

مریم سامقانی فعال مشروطه‌خواه صبح ۲۸ تیرماه ۹۹ به قید وثیقه یک میلیارد تومانی آزاد گردید.

مریم سامقانی که در دیماه گذشته با اتهامات «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» درشعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به ۶ سال حبس محکوم شده بود، قبل از اجرایی شدن حکم صادره در پی تماس تلفنی از سوی شعبه دوم اوین برای پاره‌ای از توضیحات فراخوانده شد.
وی که در تاریخ ۱۸ تیر ۹۹ با رجوع به شعبه مربوطه توسط نیروهای اطلاعات سپاه دستگیر و به مکان نامعلوم انتقال داده شده بود، ۲۸ تیر ماه به قید وثیقه یک میلیارد تومانی و اتهام جدید توهین به رهبری و حکم «ممنوعیت خروج از کشور» به طور موقت آزاد شد.

***
انحطاط يك تمدن

فیسبوک کاوه شهریاری

انحطاط يك تمدن زمانى آغاز مى شود كه رابطه اش با تاريخ و فرهنگش قطع بشود . بهترين راه براى نابودى يك تمدن اين است كه نمادهاى هويت ملى اش را از او بگيريد براى اينكار نياز به جنگ و خون ريزى نيست فقط كافيست مردمانش را با خودِ خويشتنشان بيگانه كنيد .
پاینده ایران .

***

اعدام نکنید

فیسبوک آرسام محمودی

 

***

حزب پان ایرانیست
همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت
هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات با حاکمیت ملت به ما بپیوندید
کنون ای هم وطن ای جان جانان / بیا با ما بگو پاینده ایران

درخواست هموندی
hamvandi@paniranist.org

نامه پان ایرانیسم در شبکه های اجتماعی

تارنما: www.paniranism.info
فیسبوک: facebook.com/nameh_paniranism
تویتر: twitter.com/paniranism
تلگرام: t.me/Naameh_Pan

شماره 100 – شمارش معکوس برای دور تازه اعتراضات سراسری در ایران

هم میهن گرامی, مهر نموده و ما را در پخش نامه پان ایرانیسم یاری نمایید. سپاس!

نامه پان ایرانیسم
شماره 100 آدینه 5 تیر ماه 1399؛ 26 ژوئن 2020
www.paniranism.info . iran@paniranism.info

درود بر هم میهنان گرامی

مطالب زیر تقدیم میشوند

شمارش معکوس برای دور تازه اعتراضات سراسری در ایران، روشنک آسترکی
اتفاقات غیزانیه : محرومیت استراتژیک ترین استان ایران، ‎ریاض دانش پژوه
از تورگوت اوزال تا امروز؛ سیاست تعقیب نزدیک، سالار سیف الدینی
گسترش خودکشی به دلیل فقر و تنگدستی در ایران؛ از کارگر و جانباز جنگ تا زن و کودک…

اعتراضات سراسری آبان ۹۸

 

شمارش معکوس برای دور تازه اعتراضات سراسری در ایران

روشنک آسترکی

شمارش معکوس برای دور تازه اعتراضات سراسری در ایران
– فقر و فلاکت در جامعه به سرعت گسترش می‌یابد و میلیون‌ها ایرانی به «سپر انسانی» در برابر بحران‌های اقتصادی کشور و برای حفظ قدرت و ایدئولوژی نظام اسلامی تبدیل شده‌اند.
– وضعیت قشرهای زیادی از جمله بازنشستگان و کارگران از مشکل «سبد معیشت» عبور کرده و دغدغه میلیون‌ها نفر تأمین سرپناه و حداقل خوراک است.
– وزیر کشور معتقد است «مسائل امنیتی را نمی‌توان پشت تریبون گفت!» رئیس سازمان برنامه و بودجه با اشاره به کاهش درآمدهای نفتی می‌گوید که برآورد میزان فروش نفت و گاز در سال جاری را در جلسه «غیرعلنی» و «غیررسمی» با نمایندگان در میان می‌گذارد!
– افق تیره و تار اقتصادی، بی‌‎نظمی و پریشانی سیاست‌گذاران، مسئولان دولتی و نمایندگان مجلس شورای اسلامی را وادار کرده تا پشت درهای بسته به بررسی وضعیتی بپردازند که نظام مورد دفاع آنها برای کشور به وجود آورده‌ است. دغدغه‌ی آنها نه حل مشکلات مردم بلکه مقابله با اعتراضات و شورش‌هایی است که در راهند!

شمارش معکوس برای دور تازه اعتراضات سراسری در ایران

***
اتفاقات غیزانیه : محرومیت استراتژیک ترین استان ایران

‎توییت ریاض دانش پژوه درباره اتفاقات غیزانیه : محرومیت استراتژیک ترین استان ایران،حاصل نگاه غیر ملی چهل سال اخیر است.به یاد داریم پیش از کژراهه_۵۷ ، خوزستان دروازه مدرنیته و آبادانی ایران شده و آبادان_خرمشهر به عنوان متروپل های ما در خلیج فارس می درخشیدند
هویت شهری (آبادانی و خرمشهری)،جایگزین نگاه قبیله ای شده و به دور از بازی های قومی_مذهبی؛ نگاهی ملی بر خوزستان زرخیز ما حاکم بود.
امروز اما شاهد هستیم مناصب بر اساس روابط، روابط بر اساس قومیت و قومیت بر پایه سبد رای انتخاباتی شکل و تقویت می شود
شلیک به فرزندان تشنه و محروم ایران در غیزانیه،معلول وجود شبکه فساد پیچیده ای است، که با تقویت عامدانه سیستم قبیله ای در خوزستان، مصداق بارز اقدام علیه امنیت ملی محسوب میشود

* ریاض از هم میهنان عرب زبان واز هموندان سازمان جوانان حزب پان ایرانیست می باشد.

***
از تورگوت اوزال تا امروز؛ سیاست تعقیب نزدیک

سالار سیف الدینی

وزیر کشور ترکیه در روزهای گذشته صحبت‌هایی درباره مسائل امنیت مرزی بین دو کشور مطرح کرد که ماهیتی جنجالی دارد و باعث تعجب همگان شده است. او هنگام بازدید از دیوار مرزی این کشور با ایران در استان آرارات ترکیه گفت: «هم‌اکنون حدود صد تروریست پ‌ک‌ک در منطقه دامبات ماکو در شمال غربی ایران حضور دارند. این مسئولیت ایران است که آنجا را پاک‌سازی کند». سویلو از طرف ایرانی خواست که «طبق توافقات از مبارزه ترکیه با تروریست‌ها حمایت کند». او همچنین تأکید کرد: «می‌خواهیم جهان هم بداند که اکنون در آن سوی مرز در منطقه دامبات ماکو حدود صد تروریست حضور دارند. این موضوع برای ما مهم است. اگر وارد دامبات ماکو شویم، یک تروریست در آنجا نخواهیم گذاشت. این مسئولیت همسایه ما ایران است و آنها نیز به این مسئولیت آگاه‌اند. امیدواریم این اتفاق به‌زودی بیفتد».

درباره این اظهارات چند نکته شایان تأمل است:

1. در هفته‌های گذشته، چند حمله تروریستی به مرزبانان ایرانی از ناحیه مرزی ترکیه یا شمال عراق که ترکیه در آنجا نیرو مستقر کرده و اجازه تحرک به نیروهای پ‌ک‌ک را نمی‌دهند، صورت گرفته است. برای طرف ایرانی سؤال بود که چگونه در حالی که پهپادهای ترکیه می‌توانند حتی اهداف غیر‌نظامی را به صورت نظامی تشخص داده و هدف قرار دهند (کما‌اینکه چند شهروند سردشتی در منطقه‌ای هدف قرار گرفتند که ترکیه در آن حضور دارد)، نیروهای پژاک با ادوات جنگی به‌آسانی از منطقه تحت کنترل آنها عبور کرده و به مرز ایران شبیخون زده‌اند!

‌2. در گذشته ایران همکاری زیادی در توافقات مرزی یعنی چیزی که وزیر کشور آن را در ردیف مسئولیت ایران تلقی کرده، با ترکیه داشته است. موافقت دولت وقت ایران با معاوضه آرارات کوچک در قبال قطور (1310) یکی از آنهاست که حتی امروز نیز در ایران مورد انتقاد است؛ زیرا اهمیت استراتژیک قطور با آرارات کوچک یکسان نیست. ولی با وجود همه این همکاری‌ها، ترکیه هنوز نتوانسته پس از 80 سال به مشکلات امنیت مرزی‌اش پایان دهد؛ چنانچه پس از چند عملیات در چهار سال در شمال سوریه، گویا هنوز تهدید کردها ادامه دارد و معلوم نیست این تهدید چه زمانی پایان خواهد گرفت، اما ظاهرا بهانه خوبی برای قلمروگستری ترکیه به وجود آورده است.

3. پ‌ک‌ک یک سازمان مربوط به فضای سرزمینی ترکیه است. زبان رسمی آن ترکی است و به گفته بسیاری از کارشناسان و نویسندگان در خودِ ترکیه، سازمان‌های امنیتی این کشور در تأسیس یا ادامه بقای آن نقش داشته‌اند. شامل طیار، نماینده حزب عدالت و توسعه در مجلس، از مدافعان این نظریه است. به هر رو، به دلیل سیاست‌های سخت‌گیرانه ترکیه در قبال کردها، یک جنبش سیاسی خشن و جدایی‌طلب به نام پ‌ک‌ک در کشور به وجود آمده و دامنه آن به ایران نیز کشیده شده و موجب ناامنی شده است.

علاوه بر خود پ‌ک‌ک، پژاک نیز مشکلات و هزینه‌هایی برای امنیت ایران ایجاد کرده است. ممکن است اعضای این گروه‌های تروریستی در مناطق صعب‌العبور کوهستانی هر سه کشور موقتا لانه کنند، اما در این مورد خود ترکیه باید پیشگام مبارزه باشد؛ کمااینکه کشیدن دیوار در آن سوی مرز روشی مناسب است؛ زیرا کشور ما چندین بار تاوان رفتار ترکیه با اقلیت‌های خود را داده است.

4. اینکه ایران به ارتش ترکیه اجازه دهد برای عملیات نظامی وارد خاک ایران شوند، اصولا حتی موضوع بحث نیز نمی‌تواند باشد. اولا ترکیه در این خصوص سوءسابقه دارد؛ زیرا هنگام قیام نوری‌پاشا و اجازه ایران به ارتش ترکیه برای عبور و استقرار در آرارات کوچک، نیروهای ترکیه حتی پس از عملیات نیز حاضر به تخلیه منطقه نشدند و این موضوع ممکن بود به جنگ بین دو کشور منجر شود! همان‌طور امروز هم پس از سرکوب پ‌ک‌ک در شمال سوریه، حاضر به ترک خاک این کشور نیست! دوم اینکه ظاهرا وزیر کشور ترکیه که از سنت حزبی نزدیک به حزب تورگوت اوزال است، ایران را با عراق دهه 80 اشتباه گرفته و به بهانه «تعقیب نزدیک»، دنبال عقد قراردادی است که قبلا با صدام حسین در 1984 منعقد کرده بود که البته آن نیز منجر به نابودی پ‌ک‌ک نشد.

5. بعید است وزیری که ریشه در احزاب مام میهن و راه راست دارد، با این تجربه تاریخی آشنا نبوده باشد، اما آنچه موجب تعجب است، طرح چنین درخواستی از کشوری مانند ایران است. نیروهای یاغی و تروریست همیشه از موقعیت کوهستانی منطقه برای تحرکات آفندی استفاده می‌کنند؛ همان‌طور که همین گروه‌ها از خاک ترکیه متعرض ایران نیز می‌شوند و این موضوع جدیدی نیست. آیا ترکیه نمی‌داند ایرانی‌ها چه واکنشی می‌توانند به این درخواست داشته باشند؟ در هر صورت، این اظهارات شاید ناشی از بی‌تجربگی و ناپخته‌بودن وزیر کشور باشد، اما بدیهی است مشکل فعلی ترکیه، ناشی از سیاست‌ها و انتخاب‌های خود این کشور بوده و ایران نیز اجازه نمی‌دهد پای سرباز خارجی به مرزهایش باز شود.

6. موضوع تمامیت ارضی برای کشورهای باسابقه از اهمیت زیادی برخوردار است. بنابراین برای طرف ایرانی قابل درک است که ترکیه نگران فعالیت گروه‌های تجزیه طلب در شمال عراق یا سوءاستفاده آنها از موقعیت کوهستانی مرزها باشد. بااین‌حال، سؤال مهمی که وجود دارد، این است که چرا گروه‌ها یا افرادی با نیت و اهداف مشابه، علیه موجودیت و تمامیت ارضی ایران در ترکیه فعالیت کرده و وزیر کشور ترکیه این تناقض را چگونه حل می‌کند که تعدادی تجزیه‌طلب که هدف آنها ضربه به موجودیت ترکیه است، بدون اطلاع ایران در نقطه مرزی و موقعیت کوهستانی پنهان شده‌اند و وی از ایران انتظار عمل به مسئولیت دارد، ولی در مقابل تعداد بیشتری تجزیه‌طلب در آنکارا و استانبول فعالیت رسمی و دائمی دارند یا به انتشار سایت، نشریه و… می‌پردازند؟!

وزیر کشور ترکیه بهتر است نخست وضعیت این گروه‌ها را در قلب کشور سروسامان دهد، سپس انتظار داشته باشد ایران در کوهستان‌های صفر مرزی دنبال چند فراری بگردد.

7. ترکیه دولتی قدیمی است و احتمالا آداب دولت‌مداری را می‌داند. دولت‌های کهن عموما بر اساس سنت‌ها و اهداف ژئوپلیتیکی تصمیم می‌گیرند. هر دو کشور در آغاز جنگ سرد در ماجرای زیاده‌خواهی استالین احساس تهدید کردند؛ همان‌طور که شوروی چشم طمع به استان‌های شمال‌ غربی ایران دوخته بود، به استان‌های شمال شرقی (قارص، ایغدیر و آرتوین) و تنگه‌های استانبول نیز چشم دوخته بود. هر دو کشور عملکرد یکسانی برای حفاظت از خود داشتند و در کنار هم بودند. بهتر است این تجربه تاریخی نیز مد‌نظر وزیر کشور ترکیه قرار گیرد و بر اساس این سنت‌ها درباره حمایت از بقایای جنگ سرد و نیروهای استالین حرکت کند. هر‌چند انتظار نمی‌رود سیاست‌مداران و وزرای کشور همه زوایای تاریخی را شخصا بدانند، اما از یک دولت معتبر انتظار می‌رود مشاوران و رایزن‌هایی داشته باشد که سنت‌های تاریخی در دیپلماسی و سیاست خارجی را به آنها یادآوری کنند.

بر گرفته از تارنمای آذری ها

***

گسترش خودکشی به دلیل فقر و تنگدستی در ایران؛ از کارگر و جانباز جنگ تا زن و کودک…

گسترش خودکشی به دلیل فقر و تنگدستی در ایران؛ از کارگر و جانباز جنگ تا زن و کودک…
– یکی از همکاران کارگر جانباخته گفته او در تأمین هزینه‌های زندگی ناتوان بود و همین امر در تصمیم برای خودکشی وی بی‌تاثیر نبوده است.
– يكى از كارگران حراست شركت نفت اميديه نیز به دليل پرداخت نشدن حقوقش دست به خودکشی زد که توسط دوستانش نجات پیدا کرد.
– خودکشی یک جانباز در کرمانشاه نیز واکنش وسیعی در افکار عمومی یافت.

گسترش خودکشی به دلیل فقر و تنگدستی در ایران؛ از کارگر و جانباز جنگ تا زن و کودک…

***

حزب پان ایرانیست
همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت
هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات با حاکمیت ملت به ما بپیوندید
کنون ای هم وطن ای جان جانان / بیا با ما بگو پاینده ایران

درخواست هموندی
hamvandi@paniranist.org

نامه پان ایرانیسم در شبکه های اجتماعی

تارنما: www.paniranism.info
فیسبوک: facebook.com/nameh_paniranism
تویتر: twitter.com/paniranism
تلگرام: t.me/Naameh_Pan

شماره 99 – سالروز آزادسازی خرمشهر خجسته باد

هم میهن گرامی, مهر نموده و ما را در پخش نامه پان ایرانیسم یاری نمایید. سپاس!

نامه پان ایرانیسم
شماره 99 سه شنبه 6 خرداد ماه 1399؛ 26 مه 2020
www.paniranism.info . iran@paniranism.info

 

درود بر هم میهنان گرامی

مطالب زیر تقدیم میشوند

درسهایی که باید از نبرد در خرمشهر گرفت، میلاد دهقان
راستی محمد نبودی ببینی…، فرهاد باغبانی
بمناسبت سالروز فتح خرمشهر و روز مقاومت و پیروزی، سیامک کرمانی
سوم خردادماه سالروز آزادسازی خرمشهر در سال ۱۳۶۱، دکتر محمدرضا آذرپاد
خرمشهر نگین ایرانشهر، جاودانه بر تارک تاریخ نشسته است، حجت کلاشی
خرمشهر آزاد شد و اشک بر دیدگان ملت ایران جاری ساخت، سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

 

درسهایی که باید از نبرد در خرمشهر گرفت

میلاد دهقان

پس از انقلاب اسلامی در بهمن ۵۷ تا چند ماه اوضاع کشور آشفته بود و این آشفتگی باعث شد دشمنان این آب و خاک به تکاپو بیافتند. در خردادماه ۱۳۵۸ خلق عرب با ایجاد شورش و درگیری در خوزستان و بویژه خرمشهر در اندیشه تجزیه این بخش از ایران زمین بودند که با اقدامان کوبنده زنده یاد دریادار مدنی این شورش ناکام ماند. به دلیل تضعیف ارتش ایران پس اعدام ها و تصفیه ارتش، صدام حسین زمان را برای حمله به ایران و تجزیه خوزستان مهیا دید. صدام و همپیمانانش این را در نظر داشتند که در استان خوزستان تعداد زیادی عرب و عرب زبان وجود دارد و با توجه به قومیت آنها پتانسیل زیادی برای پیروزی کوتاه مدت و فتح سه روزه ایران دارد. به همین دلیل در ۳۱ شهریور۱۳۵۹ از چند محور عملیاتی به ایران حمله کرد. آنچه همه معادلات بعثی ها را بهم زد ایستادگی جانانه مردم خرمشهر بود که با دست خالی در برابر دشمن تا بنِ دندان مسلح و لشکرهای مکانیزه عراقی حماسه ای ۳۵ روزه آفریدند و سرانجام ۴ آبان ۱۳۵۹ خرمشهر اشغال شد. بسیاری از خرمشهری ها ا لحظه آخر در شهر ماندند و جسد بسیاری از آنان مانند سرور “سالمی” از پان ایرانیست های عرب خرمشهر هرگز پیدا نشد. بدین ترتیب همه فرماندهان عراقی از مقاومت بی مانند خوزستانی ها و بویژه اعراب در شگفت شدند! پرسش اساسی این است که چه عاملی باعث شد که عرب های خوزستان در برابر دشمنانِ هم نژاد، هم زبان و هم فرهنگ ،هم مذهب خود بایستند و شهید شوند؟ چه عاملی باعث می شد که سرباز عرب شیعه ی عراقی به روی سرباز شیعه ایرانی گلوله شلیک کند؟ پاسخ را باید در واژه «ایران» جستجو کرد. ملیت رزمنده ی عرب خوزستانی، ایرانی بود. او با کسی که در برابرش ایستاده بود و قصد فتح ایران را داشت مشترکات قومی فراوان داشت. هر دو عرب زبان بودند، هر دو مذهب تشیع داشتند، لباس محلی هر دو چفیه و عگال و دِشداشِه بود ولی با همه این اشتراکات، یک تفاوت اساسی وجود داشت! رزمنده این سوی مرز ایرانی بود و سرباز آن سوی مرز عراقی! «ملیت ایرانی» آن عنصر والا و پر رنگی بود که مذهب و قومیت و زبان عربی در برابرش رنگ باخت.

عرب های ساکن خوزستان خود را ایرانی می دانستند و دلبسته این آب و خاک و جایگاه زندگی خود بودند و گر نه دلیلی برای مقاومت در برابر لشگر صدام وجود نداشت. آنان در راه این مقاومت، جان خود را که با ارزش ترین دارایی شان بود، فدا کردند! برخی این مهم را به عقاید مذهبی رزمندگان و دفاع از حکومت و نظام تقلیل میدهند که این افراد یا مغرض هستند یا ناآگاه!

در سقوط خرمشهر و آزاد سازی اش درس های بسیار نهفته است. مهمترین آن درسی بود که مردم ایران به دنیا نشان داند. اقوام ایرانی با گویش ها و خرده فرهنگ های گوناگون از جای جای ایران در قالب ملت یکپارچه و متحد ایران توانستند صدام را بامتحدان قدرتمند جهانی اش شکست دهند و مام میهن را از تکه پارچه شدن و تبدیل شدن به جولانگاه بیگانه نگاه دارند. ایرانیان ملیت خود را بالاتر از هر چیزی حتا جان خود می دانند و این را در ۸ سال دفاع مقدس نشان دادند.

عملیات بیت‌المقدس در دهم اردیبهشت ۱۳۶۱ آغاز شد و در چهار مرحله عملیات نهایتا در سوم خرداد ۱۳۶۱ به آزادسازی خرمشهر انجامید و بدین ترتیب ، پس از ۵۷۸ روز (۱۹ ماه) از فرزند به آغوش مادر درآمد. در این نبرد ۲۲ روزه ما ۶۰۰۰ شهید دادیم. چه دلیلی برای تقدیم این همه شهید و جانباز برای آزاد سازی یک شهر وجود داشت. مگر این خاک چه داشت که برایش باید این همه خون ریخته شود؟ آن را باید در مفهوم بسیار بزرگ و عمیق عشق به میهنی جستجو کرد که هر ذره اش با وجود ملت پیوند خورده است.

چون که وطن تا ابد زنده است * جان به رهش دادنم ارزنده است

ور نه خردمند نخواهد سپرد * جان به ره توده خاکی که مُرد

این سیر تاریخی و ناایستا همچنان ادامه دارد. هنوز چشم برخی دشمنان به دنبال بخش هایی از این سرزمین است. از گذشته تاکنون خون های زیادی برای نگهداری این سرزمین ریخته شده است. هنگامی که جانفشانی تکاوران نیروی دریایی ارتش را در خرمشهر می بینیم به ناگاه یاد دریادار غلامعلی بایندر و نیروهای زیر فرمانش می افتیم که چگونه در جنگ دوم جهانی و اشغال ایران در بامداد سوم شهریور ۱۳۲۰ در همان خرمشهر و آبادان در برابر کشتی های مسلح انگلیسی شجاعانه ایستاد تا خونش آبهای خلیج پارس را ارغوانی کرد. وقتی که داستان مقاومت مردان وزنان خرمشهر را می شنویم به یاد همه مقاومت های مردمی در برابر دشمن بیگانه می افتیم.

امروز که نوای شوم تفرقه و زمزمه های پان عربیسم در خوزستان شنیده می شود به جاست با صدای بلند نکاتی برای آن دسته از هم میهنانی که به این جماعت ضد ایرانی دلخوش کرده اند یادآوری شود:

برادر عرب خوزستانی من! هم نژادهای شما در دفاع مقدس، سینه های برادرانت را در خوزستان سوراخ سوراخ کردند فقط به این دلیل که ایرانی بودند! اینجا نه نژاد عربی و نه زبان عربی و نه دشدانه و چفیه هیچ کدام مانع تیراندازی دشمن نشد تنها اختلاف ملیت بود شما عرب شیعه ایرانی بودی و او عرب شیعه عراقی و این دو کشور با یکدیگر در جنگ… نژاد و لهجه و پوشش و مذهب و ملیتِ دشمن ایران برای من تفاوتی ندارد. خاک پای آنهایی هستم که بیش از یکماه ارتش صدام را در خرمشهر زمینگیر کردند تا کمک های مردمی برای مقابله با آن جانی تکریتی و سردار پوشالی قادسیه فراهم شود. به روان همه شهدای عرب ایرانی درود می فرستم که ایران برای انها از همه چیز حتا جان شیرینشان با ارزش تر بود. هر ایرانی در پاسداری از ایران زمین باید ادامه دهنده راه جانباختگان میهن در سده ها و هزاره های پیش از این باشد. یاد و خاطره ی همه شهدا و جانبازان عملیات بیت المقدس و سالروز آزادی خونین شهر گرامی باد.

«ایران! ایران! ایران! ای کشور آریان! نامت بجاست و مهرت در دل ما، بدبخت تر از خائن تو، اهریمنی نیست، خوشبخت تر از سرباز تو، شهید تو، کیست؟ شادباد، شادباد، شاد باشید ای شهیدان راه ایران که به قرن ها در دل دشت ها، کوه ها و دریاهای میهن، به خون خود کفن پوشیده و خفته اید، نام شما و یاد شما، افتخار ماست و درس زندگی ما.کیست که برترین آرزوی خود را شهادت در راه ایران می داند؟ …مــا» ( فرازی از هفت پیمان پانایرانیست)

پاینده ایران – میلاد دهقان – خوزستان – دوم خرداد۱۳۹۱

***

راستی محمد نبودی ببینی…

فرهاد باغبانی

خیلی ها رفتند. برخی به هزار زحمت ماندند، با خس خس نفس های که دیگر بالا نمی آید. با خاطراتی که هنوز در سینه می تپند. رازهای سر به مهر. به دنبال گوش شنوایی تا قصه حماسه خود را به نسل امروز منتقل کنند.

حالا ما هستیم وپلاک های یادگار از جنگ. دلبسته ایم به صلح. دلداده به جان.

خسته ایم، حتی از شنیدن نام جنگ،جنگ ناعادلانه، و این یک قاعده ی بیرحمانه درست است که جنگ و صلح دو روی یک سکه اند و همیشه جنگ از رگ گردن به ما

نزدیک تر است. هر که آماده تر برای جنگیدن، پایاتر وماندگارتر. هرکه آسود خاطر و فارغ از جنگ، آماده است برای پذیرش مرگ.

به هر نیتی که جان دادند. هر مقصودی که داشتند. به هر دین و مسلکی که بودند.

اگر بسیجی مخلص بودند یا اگر که جان برکف در راه مسلک خویش،اگرکه زرتشتی یا که سنی یا حتی جوان چپ زده یا که هنوز مهر آریایی در سر، عاقبت خرمشهر را آزاد کردند از دست دشمن بعثی. صدام خیال قادسیه دوم داشت.

آن نسل ازدروازه های تاریخ با سربلندی گذشت. راههای افتخاری که با خون طی شد.

اینک با افتخار تاریخ میهن را در سوم خرداد ۱۳۶۱ ورق می زنیم. شما که از خونتان لاله دمیده، ای جوانان وطن، با هر عقیده ای که جان دادید و با هر باوری که داشتید، شاهکار بزرگ را شما آفریدید. آن تراژدی بزرگ؛ معصومانه جان دادن شما بود برای ماندن ما.

اگر رفیق بودید، یا بردار، اگر سرور یا که مهر آریایی درسر .هر کس و هر چه بودید. برای همیشه، به تاریخ حتی به دشمن تا دندان مسلح به میراژهای غربی و میگ های شرقی، به همه ی دنیا ،درس ایستادگی و مردانگی را آموختید.

شما ای شهیدان.، ای جانباختگان، ای کشته شدگان، همه با عزمی راسخ ایران را از دست سردار قادسیه دوم رهانید. تنها شجاعت است که می تواند پیروزی های بزرگ را
تفسیر و ترسیم کند.

شما به ما آموزاندید، وقتی میهن به اسارت دشمن در آید،همه بابک می شویم. همه آرش می شویم. جان در تیر تا مرز را از گزند اهریمن در امان داریم. همه آن سرباز گمانم در کوهستان های باختر ایران می شویم که تنها و غریبانه وقتی که دشمن کارد آجینش می کرد، نترسید و از ته قلب فریاد زد پاینده ایران، همه حسین فهمیده میشویم که با جسم کودکانه اش قلبی به بزرگی همه ایران داشت.

راستی محمد نبودی ببینی شهر آزاد شد.

یادمان باشد تحت هر شرایطی باید به آرمان های آن ها که رفتند وفادار و معتقد باقی بمانیم.

آنهایی که پیکرهایشان هرگز به دست مادران داغدیده نرسید. آنهایی که هنوز جانبازند و یادگار آن روزهای سخت دفاع مقدس. آن ها قهرمانان تاریخ ایران
زمینند. با هر نامی و هر عقیده ای. آن ها میهن مقدس و اهورایی خویش را تا واپسین دم حیات پاسداری ونگاهبانی کردند.

امتداد زندگی ما درجریده ی زندگان، آنان که هنوز نام دارند … از زجری است که آن ها برده اند.

آنان رنج دوران برده اند. آنان خون دل ها خورده اند.

سوم خرداد روز آزاد سازی خرمشهر، یعنی یادآور روزیست که همه یک تن واحد شدند تا ایران باشد و بماند…

تا ایران باشد …تا ایران بماند …

پاینده ایران

اهواز – خرداد ماه ۱۳۹۱ خورشیدی

***

بمناسبت سالروز فتح خرمشهر و روز مقاومت و پیروزی

از فیسبوک سیامک کرمانی

سوم خردادماه سالروز آزادسازی خرمشهر در سال 1361
مقاومت مردم خرمشهر، حماسه ای از یاد نرفتنی است؛ چرا که مردم این شهر در حالی به مبارزه با دشمن پرداختند که از پیش برای این تهاجم و تجاوز آمادگی نداشتند. آنها با سلاح عزم و عشق و علاقه به میهن عزیزشان ، با دست خالی چنان مقاومت کردند که در تاریخ، بی نظیر ماند. به اعتقاد کارشناسان نظامی، مقاومت بی سابقه ای که در خرمشهر انجام شد، هرگز با دیگر مقاومت ها قابل مقایسه نیست. خرمشهر برای ملت ما تنها یک شهر نیست، بلکه تاریخ گویای پایداری، ایثار و جاودانگی است. از این رو، سوم خرداد و فتح این شهر، آیینه گویایی از تاریخ و جغرافیای دفاع بی چون و چرا و شجاعت مدافعان و ملت از جان گذشته ایرانزمین است .
روان به خون خفتگان شاد و نامشان برای همیشه ماندگار .
پاینده ایران

***

سوم خردادماه سالروز آزادسازی خرمشهر در سال ۱۳۶۱

دکتر محمدرضا آذرپاد

مقاومت مردم خرمشهر، حماسه ای از یاد نرفتنی است؛ چرا که مردم این شهر در حالی به مبارزه با دشمن پرداختند که از پیش برای این تهاجم و تجاوز آمادگی نداشتند. آنها با سلاح عزم و عشق و علاقه به میهن عزیزشان ، با دست خالی چنان مقاومت کردند که در تاریخ، بی نظیر ماند. به اعتقاد کارشناسان نظامی، مقاومت بی سابقه ای که در خرمشهر انجام شد، هرگز با دیگر مقاومت ها قابل مقایسه نیست. خرمشهر برای ملت ما تنها یک شهر نیست، بلکه تاریخ گویای پایداری، ایثار و جاودانگی است. از این رو، سوم خرداد و فتح این شهر، آیینه گویایی از تاریخ و جغرافیای دفاع بی چون و چرا و شجاعت مدافعان و ملت از جان گذشته ایرانزمین است .

روان به خون خفتگان شاد و نامشان برای همیشه ماندگار .

پاینده ایران‫

***

خرمشهر نگین ایرانشهر، جاودانه بر تارک تاریخ نشسته است

حجت کلاشی

خرمشهر تنها یک نام رسمی و اداری بر پایه تقسیمات کشوری نیست؛ بلکه یک نماد است، نماد یک شکست و یک پیروزی. نیروهای بعثی با ایدئولوژی الحاق گرا، مرزها را شکستند و پا بر روی موجودیت ایران گذاشتند؛ در نظام فکری آنها و در حوزه جنگ نمادها، تغییر نام خرمشهر به محمره، چیزی بیشتر از تصرف خاک دشمن و توسعه ارضی و گامی در راستای پان‌عربیسم و به معنای چیره شدن بر «ایران» به‌عنوان یک هویت، یک کشور و یک ملت بود. آنها نام رسمی این شهر را نه بر پایه ضرورت‌های نظام اداری خود یا به مثابه جنگ روانی بلکه مبتنی بر فهم ایدئولوژیکشان از تاریخ منطقه، به محمره برگرداندند. در نظام فکری آنها «محمره» به‌عنوان یک مدلول، نه یک نام یا جغرافیای صرف بلکه یک نماد بود، نماد حقانیت توسعه طلبی آنها و اثبات متجاوز بودن ایران به خاک جهان عرب! فارغ از اینکه چنین جهانی به‌عنوان یک جغرافیای تاریخی واقعیت داشته باشد یا نه.

دلیران ایرانی با رشادت و نثار جان و تن خود، خرمشهر را آزاد کرده و خرمشهر را بجای محمره نشاندند! آن آمدن و رفتن هر دو معنایی فراتر از تقسیمات کشوری و نام‌گذاری شهری داشت.، از آن پس دیگر خرمشهر یک نام اداری و رسمی که توسط فلان قانون یا روند یا مصوبه روی یک محدوده شهری گذاشته شود نیست بلکه نامی است که توسط خون‌ها نوشته شد، تنها و جان‌ها فدا شدند تا این نام بجای محمره بنشیند. این نام را نه مصوبه هیئت دولت در فلان تاریخ به فلان دلایل بلکه خون شهیدان و تن جانبازان و شجاعت والاتباران دلیر به این محدوده بخشید. هزاران ایرانی جنگیدند تا پیروز شوند و کشور خود را پاسدارند؛ این نام نماد پیروزی «ایران» و شکست «بعثی» است، نمادها چیزی بیشتر از معنای مستقیم و متصل به خود هستند، شکست حصر خرمشهر، شکست هیمنه صدام و #حزب_بعث است؛ مسئله این نیست که اکنون حزب بعث هست یا نیست و اگر هست که هست، چه مقدار توان و قدرت دارد، بلکه بحث این است که حزب بعث ادعاهای خود را بر شانه‌های #پان‌_عربیسم استوار کرده بود، خود را کارگزار آن ایده به مثابه یک آرمان نژادی می‌پنداشت؛ این نام نماد شکست حزب #بعث، #ناسیونالیسم_عرب و پان‌عربیسم است و #پان‌عربیسم هنوز بی وجه و موضوع بودن خود را اعلام نکرده است.

نام خرمشهر را نه دیگر می‌شود در قلمرو واژه شناسی ارزیابی کرد و نه صرفا تاریخ کهن، بلکه مانند آیینه یک چیز را به ما نشان می‌دهد و آن آغاز مقاومت ملی و شروع تاریخ شکست یک ایده ضد ایرانی است. هر نوع تحرکی در راستای تغییر نام‌های منطقه خوزستان،به‌ویژه تغییر نام خرمشهر، نه تنها تلاش برای پاک کردن خاطره «پیروزی» ایران و «شکست» پان‌عربیسم بلکه کوششی برای قرار دادن این منطقه و اهالی آن در درون یک استراتژی ضد ایرانی است که در بیرون مرزها ترسیم شده.

اینکه آیت‌الله حیدری یا کسانی مانند او در #خوزستان بخواهند با کلمات تند و تهدید و ارعاب؛ و روانه کردن هزاران انگ و تهمت، افراد آگاه و بیدار را در راستای اهداف ناموجه خود، خاموش و وادار به سکوت کنند، ماهیت و سرشت موضوع را تغییر نمی‌دهد. این تلاش‌ها یک تلاش ضد تاریخ ایران و امنیت کشور است.کشور ایران یک کشور است، دفاع کشور از خود، حق است و این دفاع عین حق، این نام‌ها بخشی از دفاع از خودِ کشور در برابر تهدیدهاست. این نام‌ها بخشی از امنیت ماست، هر کس که بخواهد به بهانه امنیت، این نام‌ها را با توجیهات سطحی و البته غرض آلود تغییر دهد یا خائن است یا مزدور و یا نادان. اینکه عده‌ای با سوءاستفاده از قدرت و با تکیه بر برخی ابزارهای امنیتی و تنبیهی بخواهند، با خط و نشان کشیدن و نشان دادن داغ و درفش، اهداف خود را پیش ببرند و بپندارند با الصاق انگ خواهند توانست مدیریت افکار و زبان‌ها و قلم‌ها را به‌دست بگیرند، آب در هاون می‌کوبند.

مساله برای ما جدی‌تر از این حرف‌هاست، ناسیونالیسم ایران،مسائل را در تراز واقعی خود برای ملت تشريح و خطوط مبارزه برای حفظ امنیت و مصالح عالیه کشور را با دقت و حساسیت ترسیم خواهد کرد.

پاینده ایران
حجت کلاشی
خردادماه ۱۳۹۵ خورشیدی

***

خرمشهر آزاد شد و اشک بر دیدگان ملت ایران جاری ساخت

سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

سوم خرداد سالروز حماسه ای است بزرگ ،حماسه ای از جنس خون که بر خاک میهن جاری گشت تا درخت تنومند ایران سرفراز باقی بماند.سوم خرداد رشادتهای فرزندان ایرانزمین جاودانه شد تا با شنیدن پیام آزادی خرمشهر اشک بر دیدگان همگان جاری گردد .آری خرمشهرشهر خون آزاد شد

بخشی از خاطرات یک رزمنده دفاع مقدس پیرامون سوم خرداد – بهروز مدرسی

اون ایام رسم بود که روی زمین، به ما نمی گفتند مجروحین را به کدام شهر و دیار ببریم . طفلکی ها حق داشتند که نگن .. چون بقدری آدم های راحت طلبی چون من ، چونه می زدیم که این ابو طیاره رو بفرستین تهران ..!! که اون ها از کار و زندگی می موندن …. برای همین به محض این که اوج می گرفتیم ، از طریق برج مراقبت پرواز به ما اعلام می شد که مقصدمون کجاست . و آن بنده خدا های زخمی رو کجا ببریم .. خلاصه این که…. اون روز فهمیدم حمله با نام بیت المقدس و برای باز پس گیری خرمشهر از چنگال دشمنان بعثی آغاز شده است ..

به ما اغلام شد که هواپیما آماده است … مقصد نا معلوم !! همین که اومدم از پله های هواپیما بالا برم ، دیدم بیچاره مرکب آهنین تا خرخره پر از مجروحان جنگی است .. که به صورت افقی بر روی برانکارد های هواپیما قرار گرفته اند … همین که بالا اومدم … اولین مجروح که چهره ی آفتاب سوخته ای داشت و معلوم بود از بچه های بومی منطقه خرمشهر است ، با لهجه شیرین جنوبی اش که مملو از درد گلوله بود ، مچ دستم رو گرفت …. فکر کردم آب می خواهد … آخه می دونید کسانی که تیر می خورند ، یا خون ریزی دارن ، بد جوری تشنه می شوند…. . آقایون اطباء هم به ما سفارش کرده بودند مطلقآ آب یا مایعات به اون ها ندیم …… با حالت زاری که داشت پرسید : برادر رادیو گوش کردی ..؟ تعجب کردم .. فکر کردم بر اثر خون ریزی هذیون می گه … ولی باز دلم نیامد سر کارش بذارم .. با مهربونی گفتم : رادیو برای چی ؟؟ گفت : می خوام بدونم خرمشهر بالاخره آزاد شد یا نه ..؟ ( به شرفم قسم الان که می نویسم ، چشم هام پر از اشگه .. ) ، تازه دوزاری ام افتاد که او چی می خواد … گفتم خبر ندارم .. ولی اگه می شد حتمآ ما متوجه می شدیم ..

با همون حالش که دستم رو محکم گرفته بود ، گفت : یه قول به من می دی ؟؟ گفتم بگو عزیزم …. گفت قول بده که اگه خرمشهر آزاد شد ، به من خبر بدی .. گفتم حتمآ مطمئن باش.. لبخند کم جونی زد و دستم رو ول کرد … وقتی اوج اولیه را گرفتیم ، مقصد ما شهر تبریز اعلام شد … تو هوا به خاطر خواهش اون پسر سیه چرده ، علی رغم این که کار زیاد داشتم ، ولی مرتب به رادیو گوش می دادم ….. رادیو مرتب از حمله بزرگ حرف می زد … مارش نظامی و سرود های میهنی …. کم کم شهر تبریز از بالا دیده می شد … در حال کم کردن ارتفاع بودیم که در یک لحظه رادیو برنامه هایش را قطع کرد … گوینده در حالی که صداش از هیجان می لرزید …. اعلام کرد ..

توجه کنید …. هم میهنان عزیز توجه فرمایید ،هم اکنون به خواست خداوند متعال … شهر خرمشهر آزاد شد .. خونین شهر آزاد شد و … خیلی خوشحال شدم … نمی دانم دقیقآ چقدر از اعلام این خبر گذشته بود که به شهر تبریز رسیدیم … فوری پیاده شدم تا این خبر خوش را به آن رزمنده چشم انتظار بدهم … به محض این که بالای سرش رسیدم … دیدم در خواب عمیقی فرو رفته .. چهره اش دیگر خسته و درناک به نظر نمی رسه … تکانش دادم …. برادر …. برادر … بهیار پرواز با اندوه گفت : جناب سروان او همین چند دقیقه پیش تمام کرد …

نمیدونم فهمید که شهرش آزاد شده یا نه …؟ ولی مطمئن هستم روح او هم با خرمشهر آزاد شد

یاد و خاطره همه عزیزانی که در آن روزهای خونین دلاورانه ایستادند را گرامی می داریم

***

شماره 98 – ایران‌زدایی از ایران

هم میهن گرامی, مهر نموده و ما را در پخش نامه پان ایرانیسم یاری نمایید. سپاس!

نامه پان ایرانیسم
شماره 98 چهار شنبه 14 اسفند ماه 1398؛ 4 مارس 2020
www.paniranism.info . iran@paniranism.info

درود بر هم میهنان گرامی

مطالب زیر تقدیم میشوند

ایران‌زدایی از ایران
«شنبه موعود» روحانی و «روال غیرعادی» مملکت؛ تحقیر کُرونا یا تحقیر خود؟
سخنان زیبای استاد امیرطاهری عزیز در مورد اهمیت ملی‌گرایی
گفتگوی سیاسی این هفته دکترکیانزاد، جناب ارجمند ودکتر آبار
ایران معنا ست!
وطن

شماره 97 – ریشه‌های ملی‌گرایی ایرانی و پان‌ایرانیسم

هم میهن گرامی, مهر نموده و ما را در پخش نامه پان ایرانیسم یاری نمایید. سپاس!

نامه پان ایرانیسم
شماره 97 سه شنبه ، 6 اسفند ماه 1398 25 فوریه 2020
www.paniranism.info . iran@paniranism.info

درود بر هم میهنان گرامی

مطالب زیر تقدیم میشوند

ریشه‌های ملی‌گرایی ایرانی و پان‌ایرانیسم
به مناسبت نود و نهمین سالروز واقعه سوم اسفند ۱۲۹۹
دوم اسفند ۱۳۹۸؛ «مشروعیت» از دست رفته‌‌‌
نظریه حکومت قانون؛ سخنرانی دکتر حمید احمدی
گفتگوی سیاسی این هفته
مرا هیچ از وطن محبوبتر نیست !

شماره 96 – انقلاب اسلامی تمام شد؛ نظام در مرحله پیش از فروپاشی

هم میهن گرامی, مهر نموده و ما را در پخش نامه پان ایرانیسم یاری نمایید. سپاس!

نامه پان ایرانیسم
شماره 96 چهر شنبه 30 بهمن ماه 1398، 19 فوریه 2020
www.paniranism.info . iran@paniranism.info

 

درود بر هم میهنان گرامی

مطالب زیر تقدیم میشوند

انقلاب اسلامی تمام شد؛ نظام در مرحله پیش از فروپاشی
فراخوان منوچهر بختیاری در مورد انتخابات: مردم به کی رای بدهند ؟
مردم درگیر فقرند، اینا تو فکر رای اند
من به بد و بدتر رای نمی دهم

شماره 95 – نمایش تکراری و مبتذل انتخابات؛ از دست‌های آلوده تا پول‌های کثیف

هم میهن گرامی, مهر نموده و ما را در پخش نامه پان ایرانیسم یاری نمایید. سپاس!

نامه پان ایرانیسم
شماره 95 سه شنبه 22بهمن ماه 1398، 11 فوریه 2020
www.paniranism.info . iran@paniranism.info

درود بر هم میهنان گرامی

مطالب زیر تقدیم میشوند
نمایش تکراری و مبتذل انتخابات؛ از دست‌های آلوده تا پول‌های کثیف
رای دادن در جمهوری اسلامی چه اهمیت دارد؟
من یک شهروند ایرانیم رای نمی دهم
به این دلایل رای نمی دهم

Copyright©2010-2018.